محفل سلوک علوی جلسه پنجم / ۱ بهمن ۱۳۹۴ / مسجد و حسینیه العلی

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم
ادامه خطبه اول نهج‌البلاغه – راه‌های مقابله با شیطان

داستان‌های قرآنی برای تفکر و تدبر است
بیان شد که حضرت امیرالمؤمنین(ع) در خطبه اول نهج‎البلاغه، اولین داستان و حادثه‎ای که در این عالم بعد از خلقت اتفاق افتاده است را بیان می‏کند. امیرالمؤمنین(ع) نمی‎خواهد سر ما را بند کند، قرآن هم کتاب سرگرمی نیست. البته قرآن داستان و قصه زیاد دارد؛ لکن این قصه‎ها و داستان‌ها برای تفکر و تدبر و عبرت گرفتن هست. حضرت فرمود وقتی که خدا آدم را آفرید و به فرشتگان و نیز شیطان خطاب کرد که «اُسْجُدُواْ لآدَمَ» ، در برابر آدم سجده کنید؛ همه سجده کردند غیر از ابلیس٫
شیطان بخاطر تعصب در برابر آدم خضوع نکرد!
طبق روایات، سجده فرشتگان بر حضرت آدم(ع) سجده تکریم است، همچنان که اینجا امیرالمؤمنین(ع) می‎گویند، سجده فرشتگان سجده خضوع بود نه سجده پرستش. قرآن می‎گوید برادران حضرت یوسف(ع) در برابر یوسف سجده کردند، «خَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا»؛ آن سجده هم طبق روایات، سجده تکریم است. فرشته‎ها سجده کردند در برابر آدم به خاطر اینکه دیدند آدم صاحب فضیلت است و نور محمّد و آل محمّد را در آدم مشاهده کردند. این سجده، سجده پرستش نبود. بعد فرمود «إِلاَّ إِبْلِیسَ»، شیطان سجده نکرد، چرا؟ «اعْتَرَتْهُ الْحَمِیَّهُ» ، حمیت بر او عارض شد، حمیت یعنی چه؟ یعنی تعصبِ کور؛ یعنی به او بر خورد، تعصب یعنی چه؟ تعصب یعنی فرقه گرایی و گروه گرایی؛ ضد فضیلت‎گرایی و ضد حق‎گرایی. شیطان بین مخلوقات خدا یک تقسیم‎بندی بی منطقی کرد و از باب تحقیر به آدم گفت «أنا ناریّ و انتَ طینیّ»، این مطلب را حضرت در خطبه ۱۹۲ فرمودند. شیطان گفت من از جنس آتش هستم تو از گل هستی؛ یعنی فرق گذاشت بین مخلوقات عالم، آن‏هایی را که از جنس گِل آفریده شدند را تحقیر کرد و طائفه خودش را برتر دانست؛ این می‎شود تعصب، و امیرالمؤمنین(ع) فرمود شیطان امام المتعصبین است.
ما باید از تعصب جاهلانه دوری کنیم
اولین کسی که سنگ و اساس عصبیت را در این دنیا قرار داد شیطان است. ما هم باید مواظب باشیم گرفتار عصبیت نشویم. در روایت داریم تعصب یعنی اینکه بدترین قوم خودت را بر بهترین قوم دیگران ترجیح بدهی! الآن انتخابات نزدیک است، می‎گوییم ما به این آقا رأی می‎دهیم چون از گروه ماست! همین که از گروه و قبیله ماست و چون همشهری ماست! این کار فضیلت ندارد؛ این یعنی تعصب. در همین منازعات و رقابت‌ها عصبیت‎ها بروز می‏کند؛ مواظب باشید گرفتار «حمیه الجاهلیه» نشوید. البته انسان بدون حمیت که نمی‎تواند باشد، آدمِ بی غرت که نداریم. انسان باید نسبت به حق تعصب داشته باشد، تعصبش باید نسبت به مکارم الاخلاق باشد. لذا امیرالمؤمنین(ع) می‏گوید اگر قرار است تعصبی هم باشد سعی کنید برای مکارم الاخلاق باشد.
معیار طرفداری ما در منازعات باید فضیلت اشخاص باشد
شیطان فضیلت آدم را دید، یعنی خدا همینطور نگفت سجده کنید، اول به فرشته‏ها و شیطان اثبات کرد که این آدم فضیلت دارد، «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا» ، خدا به آدم تعلیم داد اسمائی را، بعد به فرشته‎ها گفت «أَنبِئُونِی بِأَسْمَاء هؤُلاءِ» ، شما آن را خبر بدهید، آن‎ها گفتند خدایا «لاَ عِلْمَ لَنَا» ، به ما که یاد ندادی، یعنی پس نشان داد خدای متعال که این آدم فضیلت دارد، فرشته‎ها هم سر خم کردند در برابر حق و فضیلت آدم. به ویژه در روایت داریم آن‎ها متوجه شدند که محمد(ص) و آل محمد(علیهم‌السلام) در سلب این آدم قرار دارند؛ پس خدا اثبات کرد ولی شیطان به خاطر همان عصبیتی که بر او عارض شد سرپیچی کرد و تعصب ورزید، مراقب باشیم در منازعات، در اختلافات خانوادگی، در دعوای بین عروس و داماد، در عروس و مادرشوهر، خیلی جاها، در بین رفقامان، خیلی جاها جانب‏داری ما، طرفداری ما کور است، بی منطق است، روی عصبیت است. طرفداری ما از هر کسی باید بر اساس فضیلت باشد، فضیلت‎گرا باشیم. هیچ چیزی دلیل بر طرفداری نمی‎شود؛ یعنی بنده آخوند اگر دیدم در انتخابات یک غیر معممی بر یک معممی ترجیح و فضیلت دارد، نباید بگویم «ما آخوندها به غیر آخوند رأی بدهیم؟!» این حرف‎ها چیست؟ ما دنبال فضیلت و حق هستیم. پس این حمیت ممکن است در زندگی پیش بیاید، در انتخابات پیش بیاید؛ یک کسی ممکن است ببیند که دخترش با دامادش اختلاف دارد جانب دخترش را بگیرد؛ یک کسی جانب پسرش را بگیرد؛ این‎ها می‏شود تعصبِ کور. تعصبات هرجایی یک جور بروز می‎کند، حقیقت را فدای عصبیت و حمیت نکنیم.
مهلت‏ های پروردگار به شرطی به نفع ماست که استفاده بکنیم
خداوند فرمود، «اُسْجُدُوا للآِدَمَ» ؛ همه سجده کردند، شیطان سجده نکرد! بعد شیطان از خدا مهلت خواست، که قبلاً گفته شد، این درخواست شیطان را خدا مستجاب کرد و خدا به شیطان مهلت داد، و به شیطان گفت «إِنَّکَ مِنَ المُنظَرِینَ» ، تو از مهلت داده شدگانی. باید بدانیم همیشه مهلت خوب نیست، قرآن می‎گوید کفار فکر نکنند ما اگر به آن‏ها مهلت می‎دهیم به نفعشان است، خدا به شیطان مهلت داد، برای چه؟ برای اینکه مستحق خشم ابدی پروردگار بشود؛ به همین دلیل در دعای مکارم به ما یاد دادند بگوییم «الهی ان کان عمر مرتع لشیطان فقبضنی علیک» ، خدایا اگر عمر من چراگاه شیطان است جان من را بگیر، من مهلت نمی‏خواهم، بس است دیگر. عمر طولانی و مهلتی که خدا به آدم‏ها می‎دهد همیشه به نفعشان نیست، مهلت‏های پروردگار به شرطی به نفع ماست که استفاده بکنیم، خدا به شیطان مهلت داد، اگر توبه می‎کرد خوب بود؛ به آدم هم مهلت داد، آدم توبه کرد، شیطان توبه نکرد. در خطبه متقین داریم که اگر این اجل متقین نبود متقین یک لحظه حاضر نبودند در این بدن بمانند؛ اگر به اختیار خودشان بود؛ چرا؟ حضرت می‎گوید «شوقا الی الثواب، وخوفا من العقاب» ، چون انسان‎های با تقوا از عقاب می‎ترسند، چه طور با تقوایی است که از عقاب می‎ترسد؟ می‏ترسد گُل بخورد؛ تا حالا خوب بوده از حالا به بعد ممکن است خراب کند، چون نمی‎داند که عاقبتش چه می‎شود می‏گوید هرچه زودتر برویم. یک ثواب‏هایی را کسب کرده مشتاق آن پاداش‏ها هست و نمی‎داند بعدش چه می‎شود.
از آزمایش‌های گمراه کننده به خداوند پناه ببریم
مهلت‏ها همیشه به نفع ما نیست، «عَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ» ، اتفاقاتی و حوادثی که پیش می‎آید، این خودش یکی از دلایلی است که به انسان آرامش می‎دهد، واقعاً ما می‎دانیم؟ شما می‎توانید بگویید اگر شهید چمران، خدا رحمتش کند، زنده می‎ماند در آزمایش‏های بعدی چه می‏کرد؟ امیرالمؤمنین(ع) می‏گوید خدا به شیطان مهلت داد «اسْتِتْماماً لِلْبَلِیَّهِ» ، پیداست که این آزمایش‏های خدا تمام نمی‏شود، مرحله‏ای است. ممکن است انسان از یک آزمایش عبور بکند، باز یک زمینه دیگری برایش پیش می‎آورند، باز یک زمینه دیگری پیش می‎‏آورند، اگر یک آزمایشی پیش آمد خطا کردیم در آزمایش بعدی سعی کنیم خطا نکنیم. شیطان در آزمایش اول خطا کرد؛ در آزمایش‏های بعدش هم خطا کرد. بنابراین خدا گاهی پرونده بعضی‏ها را زود می‏بندد تمام می‏شود، راحت می‏شوند می‏روند. خوشبحال آن‏هایی که رفتند و پاک رفتند و سالم رفتند. نمی‏توانی بگویی خدایا من را آزمایش نکن، این جبر است، فرمود مبادا کسی بگوید «اللهم انی اعوذبک من الفتنه» ، خدایا به تو پناه می‏برم از آزمایش‏ها. بگوید خدایا به تو پناه می‏برم از آزمایش‏های گمراه کننده و سخت. دانش‎آموزان به یک معلم نمی‎توانند بگویند امتحان نگیر، می‏توانند بگویند آقا سخت نگیر. خدا اگر بخواهد سخت بگیرد همه روفوزه می‏شوند. بگوییم خدایا سخت نگیر، آزمایش‏های سخت نکن. خدایا ما یوسف نیستیم ما را در شرایط یوسف قرار نده، ما مردش نیستیم. خدایا ما نمی‎گوییم به ما ثروتی مانند ثروت حضرت خدیجه بده، ما معلوم نیست مثل حضرت خدیجه (سلام‌الله‌علیها) جوانمرد باشیم. خدایا یک جوری آزمایش کن که عبور بکنیم.
مهلت‌های خداوند بالأخره تمام می‌شود
به هر حال خدای متعال به شیطان مهلت داد «إِلَى یَومِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» ، او «الی یوم یبعثون »، تا قیامت. بعضی‎ها گفتند این وقت المعلوم همان قیامت است، ولی ظاهرش این است که اینگونه نیست. در روایت داریم خدای متعال تا، ان‏شاءالله امام زمان تشریف بیاورند به شیطان مهلت می‏دهد. «یَومِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» ؛ یعنی خداوند خواسته شیطان را صددرصد اجابت نکرد. بعضی‏های گفتند «یَومِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» ، تا اتمام این عالم است که دیگر تکلیف تمام می‏شود و این دنیا تمام می‏شود؛ به هر حال خدای متعال به شیطان مهلت داد.
قدر این زندگی و امنیت را بدانیم
«ثُمَّ أَسْکَنَ سُبْحَانَهُ آدَمَ دَاراً أَرْغَدَ فِیهَا عَیْشَهُ» ، بعد از این خدای متعال حضرت آدم (علی‌نبینا وآله‌وعلیه‌السلام) را ساکن کرد در یک داری که امیرالمؤمنین(ع) می‎گوید «أَرْغَدَ فِیهَا عَیْشَهُ» ؛ این اشاره به همان آیه قرآن دارد که خدا فرمود «اُسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّهَ» خدا که آدم را آفرید اول به او زن داد، بدون زن که نمی‏شود، خدا حفظ کند این خانم‏ها را، بعد هم مسکن داد، گفت برو ساکن شو، «اُسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّهَ وَکُلاَ مِنْهَا رَغَداً» ، از هرجای این باغ که می‏خواهید، از این میوه‏ها استفاده بکنید، فراوان بخورید، محدودیتی نیست. امیرالمؤمنین(ع) می‏گوید این مکان یک دار و سرایی بود غیر از آن بهشت موعود و ابدی؛ چون آن بهشت ابد بعد از اتمام این دنیاست. این عالم که به هم می‏ریزد آن بهشت را خدا برپا می‏کند. در آن بهشت شیطان راه ندارد. در آن بهشت تکلیف نیست. از آن بهشت کسی را بیرون نمی‏کنند. در روایت داریم یک باغی بوده در همین دنیا، خورشید و ماه بر آن طلوع می‏کرد، یک جای خوبی بوده؛ کجا بوده نمی‏دانیم، جای مرفهی بوده، «أَرْغَدَ فِیهَا عَیْشَهُ» ، عیش فراوان بود، زندگی راحت بود، نعمت فراوان بود، «وَآمَنَ فِیهَا مَحَلَّتَهُ» ، یک ویژگی دیگر آن باغ این بود که امنیت در آن بود، محل زندگی آدم را خدا امن قرار داده بود، عیش بدون امنیت ناقص است، امنیت یکی از نیازهای اساسی بشر است، این دوتا خیلی اهمیت دارد. خداوند می‏گوید «فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ، الَّذِی أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ» ، باید عبادت کنند پروردگار این خانه را، یعنی کعبه را، خدایی که «أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ» ، گرسنگی آن‏ها را برطرف کرد، آن‏ها را اطعام کرد، به آن‏ها غذا داد، «وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ» یعنی ترس آن‏ها را برطرف کرد به آن‏ها امنیت داد، یعنی دو نیاز اساسی انسان یکی طعام است، یعنی سیر باشد، اسباب عیشش فراهم باشد، و دیگری امنیت است؛ اگر این دو را داشت دیگر بهانه‏ای ندارد، باید عبادت بکند، اینقدر امنیت اهمیت دارد که خدا می‏گوید چه بهانه‏ای داری دیگر؟ متاسفانه ما قدر امنیت را نمی‏دانیم. در روایت هست، دو چیز است که اگر از دست برود آدم‏ها قدرش را می‏دانند، سلامتی و امنیت، و الآن ما که اینجا نشسته‏ایم هم سالم هستیم هم در امنیت هستیم و متوجه نیستیم.
عیش گوارا با پنج چیز بدست می‌آید
الف. سلامتی
در روایت داریم که پنج چیز است که اگر کسی نداشته باشد عیشش گوارا نیست، اولی‎اش سلامتی است، نعمت بزرگ، که قدرش را نمی‏دانیم، و اگر خدا ما را بیمار کرد بعد یاد سلامتی بیفتیم، قضای شکرهایی که هنگام سلامتی حالیمان نبود، به‌جا نیاوردیم، قضایش را به جا بیاوریم؛ بگوییم خدایا ممنونت هستیم ما را بیمار کردی، تا نمردیم قضای آن شکرها را به جا بیاوریم. حواسمان نیست، گوینده از شما بدتر، طبیعت آدم اینطور است دیگر، متوجه نیستیم. امیرالمؤمنین در یک بیانی می‎گوید الا و ان من البلاء الفاقه، ناداری بلاست، ولی فرمود بدتر از این ناداری بیماری است، «اشد من الفاقه مرض البدن» ، خانه نداشته باشی، آدم، زندگی استیجاری سختی‎هایی دارد، ولی اگر سلامتی هست آدم باید شاکر باشد، اگر کسی مریض است باز هم شاکر باشد چون بدترش هم هست.
بیماری قلب از بیماری بدن بدتر است
فرمود بدتر از بیماری بدن، بیماری قلب است. آن را چکارش کنیم؟ حالا یک کسی در این دنیا کور یا کر است، می‏گذرد تمام می‏شود می‎رود. به ما معرفت‏ها و مهارت‏ها و تکنیک‏هایی یاد دادند، آموزش‎هایی دادند که اگر کسی در زندگی‏اش بیمار هم بود باز بتواند کنار بیاید و خیلی رنج نبرد و خودخوری نکند، تا ان‏شاءالله از این دنیا عبور بکند و برود به آن سرای ابدی.
ب: امنیت
دومی‏اش امنیت است. امنیت هم الحمدلله در مقایسه با کشورهای دیگر جمهوری اسلامی ایران سطح بالایی از امنیت را دارد، باید شاکر باشیم، هرکس غر می‏‎زند، نق می‎زند، او را متوجه امنیت کنید و اگر امنیت‎مان را می‎خواهیم در انتخابات شرکت کنیم، دین هم می‎خواهیم شرکت کنیم اگر کسی به دین توجه ندارد، به امنیتش که توجه دارد. حضور با شکوهِ حداکثری در انتخابات امنیت را می‎برد؛ چرا؟ چون دشمنان را ناامید می‏کند. این‌که مقام معظم رهبری با کمال تواضع فرمودند اگر کسی من را قبول ندارد باز هم در انتخابات شرکت کند، ایشان خیرخواهی دارد می‎کند؛ دلسوزی می‏کند.
ج: غنا
سوم غنا است، یعنی انسان از نظر مالی حداقل‏ها را داشته باشد. دنیای کفاف را داشته باشد، البته خیلی‏ها دارند گرفتار همین اشکالی که برای حضرت آدم پیش آمد، گرفتار همان می‎شوند، گرفتار حرص می‏شوند، متاسفانه آدم‎ها به دارایی‎های خودشان توجه ندارند، آدم فقیر زندگی‎اش سخت است مگر این که معرفت داشته باشد، مگر اینکه غنای درونی داشته باشد. اولیاء خدا اینطور هستند؛ آن بی‎نیازی درونی‏شان پر می‏کند کمبودهای مادی را. یک عبارتی امام حسین در دعای عرفه دارند، این را حفظ کنیم، بعضی از این دعاها را، به ویژه برای جوان‎ها عرض می‎کنم، خوب است انسان در ذهنش ذخیره‎هایی از دعا داشته باشد برای دعای دست و سجده آخر نماز٫ یکی از آن جملات دعای عرفه این است، «اللهم جعل غنای فی نفسی» ، خدایا بی‏نیازی من را در جانم قرار بده؛ این یعنی پول آدم‏ها را بی‏نیاز نمی‎کند. در دعای مکارم هم داریم، اول می‏گوید «اللهم اغننی»، بعد می‎گوید «اوسع علی فی رزقک» ، اول می‏گوید خدایا بی‏نیازم کن بعد می‏گوید روزی‏ام را وسیع کن، یعنی اگر از نظر درونی آدم‏ها بی‏نیاز نباشند هر چه هم پول داشته باشند باز احساس ناداری دارند و این احساس کُشنده و آزاردهنده، عیش‎شان را منقص می‎کند.
د: قناعت
چهارم قناعت، اگر کسی قناعت نداشته باشد زندگی‎اش گوارا نیست. قناعت یعنی چه؟ قناعت یعنی به همین دارایی‏هایی که خدا به ما داده خوشنود و راضی باشیم. قناعت کم شده برای اینکه آدم‏ها گرفتار رقابت و چشم و هم چشمی شده‌اند. قناعت کم شده چون همه‎اش نگاه می‏کنند به پول‏دارتر از خودشان، نگاه نمی‎کنند به فقرا به گرفتاران. نمی‎بینند دارایی‏های خودشان را، نمی‎بینند موجودی خودشان را. هرکس قناعت ندارد همین است و هرکسی دوست دارد زندگی خوشی داشته باشد، خب راهش همین است دیگر. بدون قناعت زندگی را خراب می‎کند آدم، دعواهای الکی، غرغرهای الکی، غصه‎های بی‏فایده، سر همین چیزها، فایده‏ای هم ندارد.
ه: انیس همراه
پنجم هم فرمود «والانیس الموافق»، بعضی‎ها در مورد واژه انسان گفته‌اند از واژه انس است؛ یعنی ما نیاز به هم نشین، رفیق و انیس داریم، منتهی به شرطی که موافق باشد. موافق باشد یعنی همه‎اش غرغر نکند، یعنی همه‏اش گیر ندهد، یعنی همه‎اش عیب‏هایت را بزرگ نکند و سر ناسازگاری نگذارد. خدا رحمت کند امام را، می‏گویند امام خمینی رحمه‌الله خطبه عقد که می‎خواندند خیلی منبر طولانی برای این عروس و داماد نمی‎رفتند چون عروس و داماد هم حوصله ندارند زیاد گوش بدهند، می‎گویند عقد کردی، ولمان کن برویم دنبال کارمان؛ بعد امام یک جمله می‌گفت، بروید با هم بسازید.

مصادیق انیس موافق
الف: همسر صالح
بعد سؤال کرد انیس موافق چیست؟ «قلت و من انیس الموافق، فرمود الزوجه الصالحه»، همسر صالح، این بزرگ‎ترین سرمایه زندگی است؛ حالا اگر کسی شوهر بداخلاق دارد چکار کند؟ اگر کسی زن بداخلاق دارد چکار کند؟ دلش را خوش کند به پاداش صبر. خدا هرکسی را یک جور آزمایش می‏کند، پاداش صبر فوق تصور ماست، آن هم صبر بر زن بدخلق، آن زن بدخلق را حالش را می‎گیرند، آن مرد بدخلق را حالش را می‏گیرند. شب اول قبر بدی خواهد داشت، و دلتان برای این زن‎های بدخلق، اگر در شماها کسی، بعید است خانم‎هایی که اینجا می‎آیند خانم‎های فرهیخته و باشخصیتی هستند، حالا اگر کسی دید زنش بدخلق است دلتان به حال او بسوزد، خانم‎ها اگر دیدید شوهرتان بدخلق است دلتان به حالش بسوزد؛ فرمود «من ساع خلقه عز و نفسه» ، هرکس بداخلاق است خودش را شکنجه می‎کند، اول آدم‎های بداخلاق آتش به جان خودشان می‌اندازند بعد حال دیگران را می‎گیرند؛ اول اخلاق خودشان را خراب می‎کنند، اعصاب خودشان را خرد می‎کنند، بعد اعصاب دیگران را؛ لذا دلمان بسوزد و صبر کنیم.
ب: فرزند صالح
بعد حضرت فرمود فرزند صالح؛ هم در دعاها بگوییم خدایا این‎ فرزندانمان را صالح قرار بده، هم خودمان مراقبت کنیم. اگر مراقبت نکنیم و کوتاهی کنیم، اعصابمان خرد می‎شود. چون شما می‎خواهید صالح باشید، و صالح هستید اگر او صالح نباشد با شما موافقت ندارد. آنقدر خانواده‎های متدین هستند بندگان خدا بچه‎های ناصالح دارند، اگر بنشینید پای درد دل آن‎ها می‎بینید چقدر اذیت می‎شوند. خب حالا اگر به کسی خدا فرزند ناصالح داد، باز دلش را خوش بکند به همان صبر، اگر کوتاهی کرده بگوید خدایا ما را ببخش، اگر کوتاهی نکرده مقصر نیست، بچه نوح هم همینطور بود.
ج: رفیق صالح
بعد هم فرمود «والخلیت الصالح» ، رفیق صالح و خوب هم قیمت ندارد؛ یعنی خیلی ارزشمند است. فرمود «رُبَّ اَخٍ لمَ تَلِده اُمُّک» ، آنقدر برادرها هستند که مادرت آن‎ها را نزاییده. واقعاً اینطور است، دوست خوب گاهی از برادر تنی برای انسان بهتر است؛ اگر چنین دوستانی گیرمان آمد قدرشان را بدانیم، نگهشان داریم. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «بی‎عرضه‎ترین آدم‎ها کسانی هستند که نمی‎توانند دوست پیدا کنند، بی‎عرضه‎تر از آن‏ها کسانی هستند که دوستان خوبشان را از دست می‎دهند»، بعد فرمود که حالا اگر کسی این پنج تا را نداشته باشد عیشش ناقص است، عقلش درست کار نمی‎کند؛ عقلش زائل می‎شود؛ «زائل العقل مشغول القلب» ، همه‎اش دغدغه دارد، همینطور است واقعاً، و سخت می‎شود اینطور زندگی‏‎ها.

1w0m
برحذر باش از دشمنی و عداوت ابلیس
در ادامه خطبه، امیرالمؤمنین(ع) می‎گویند خداوند آدم را در یک سرایی قرار داد که عیشش فراوان بود، «أَرْغَدَ فِیهَا عَیْشَهُ، وَآمَنَ فِیهَا مَحَلَّتَهُ» ، بعد هم به آدم فرمود که مراقب ابلیس باش، «حَذَّرَهُ إِبْلِیسَ وَعَدَاوَتَهُ» ، او را برحذر داشت از ابلیس و دشمنی او؛ و عجیب است هم آدم فراموش کرد، هم ما همینطور هستیم. خدا ما را هم برحذر داشته، ما هم فراموش می‎کنیم، آدم‏ هم فراموش کرد؛ یعنی آدم دیده بود شیطان عقده‎ای است، این شیطان سجده نکرد، ولی فراموش کرد این تذکر پروردگار را که مراقب شیطان باش. او را برحذر داشت از ابلیس و عداوت او، خدای متعال ما را هم برحذر داشته، فرمود «إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» ، و من کم دیدم آدم‎‏هایی که واقعاً از شیطان بترسند، دلیلش می‎دانید چیست؟ دلیلش این است، علامتش این است، شما اگر با کسی اختلاف دارید، هر موقع یاد او می‎افتید بهم می‎ریزید، او را ببینید ناراحت می‏شوید؛ اسمش را ببرند بهم می‎ریزد آدم، اگر احساس کنیم یک کسی دشمن ماست، با او اختلاف داریم اینگونه است؛ ولی می‎گویند شیطان، الآن شما چه حسی دارید؟ هیچ، رفیق شفیق، واقعاً حس بدی نداریم نسبت به شیطان نگران نیستیم، یعنی با تمام وجود نمی‎گوییم «أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ» ، خدایا به تو پناه می‎برم، نمی‏ترسیم، ولی خداوند فرموده این شیطان دشمن است، جدی بگیرید. «حَذَّرَهُ إِبْلِیسَ وَعَدَاوَتَهُ» ، به آدم هم همینطور فرمود «فَقُلْنَا یَا آدَمُ»، در سوره طه داریم، خداوند فرمود ای آدم «إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّکَ» ، شیطان دشمن توست، دشمن همسر توست، «فَلَا یُخْرِجَنَّکُمَا مِنَ الْجَنَّهِ» ، مواظب باشید، حسود است، نمی‎تواند ببیند شما را، شما را بیرون نکند از این موقعیت، از این امکاناتی که دارید، از این شرایطی که دارید.
اگر شیطان را جدی نگیرید، فریب خواهید خورد
امیرالمؤمنین(ع) می‎فرماید که «فَاغْتَرَّهُ عَدُوُّهُ» ، دشمن آدم، آدم را فریب داد، شیطان یکی از ویژگی‎هایش همین است، غرور. شیطان فریبنده است. قرآن فرمود «لَا یَغُرَّنَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ» ، حضرت آدم(ع) جدی نگرفت و فراموش کرد؛ ما هم همینطور هستیم، هم شیطان جن را فراموش می‏کنیم عداوتش را، هم شیطان انس را؛ در راسش امریکا. یادشان می‎رود آدم‏ها، مال دوران معاصر است جنایت‏های امریکا؛ امّا یادشان می‎رود! فاصله‎ای نشده از زمان جنگ، فاصله‎ای نشده از جنایت‎های او، یادشان می‎رود، جدی نمی‎گیرند شیطان را و فریب می‎خورند. چطور فریب می‎دهد؟ با یک زبانی که خوشایندت باشد فریب می‎دهد؟ وعده می‎دهد، شیطان وعده می‎دهد، امریکا وعده می‎دهد، شیطان جن وعده می‎دهد، شیطان انس وعده می‎دهد، دروغ می‎گوید، ژست خیرخواهی می‏گیرد! برای حضرت آدم و حوا، شیطان ژست خیرخواهی گرفت! «قَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ» ، قسمشان داد، یعنی قسم خورد و فریبشان داد. قرآن می‎گوید شیطان قسم خورد گفت من خیرخواه شما هستم، و به نظر می‎آید که این وسوسه‏ها را و فریب دادن‎ها را و ژست خیرخواهی گرفتن را تکرار کرد، «فَاغْتَرَّهُ عَدُوُّهُ» ، دشمن آدم، آدم را فریب داد، «نَفَاسَهً عَلَیْهِ» ، چون حسودی‎اش می‎شد، نفاسه یعنی حسادت، نمی‎توانست ببیند که آدم در «دَار الْمُقَامِ» است.
اعتماد به خداوند؛ راه فرار از وسوسه شیطان
«دَار الْمُقَام» یعنی چه؟ بعضی‏ها گفتند همان باغی که در آن بود و قرار بود بماند، که گویا «دَار الْمُقَام» به حساب می‎آید؛ بعضی گفتند «دَار الْمُقَام» یعنی اگر آدم اینطور بماند از آخر می‎داند بهشتی می‏شود؛ بهشت ابد. «وَمُرَافَقَهِ الَأَبْرَارِ»، رفاقتی که بین آدم و فرشتگان بود، فرشته‏ها آدم را دوست داشتند، آدم فرشتگان را دوست داشت و شیطان حسودی‏اش شد. این ابرار یعنی فرشتگان، در قرآن هم داریم، تعبیر برره شده برای فرشته‎ها، «کِرَامٍ بَرَرَهٍ» ، فرشته‏ها نیکوکار هستند، ابرار هستند، خدای متعال فرشته‏ها را می‏گوید«کِرَامٍ بَرَرَهٍ» ، اهل بِرّ و نیکی هستند؛ جزو ابرار هستند. شیطان حسودی‏اش شد که رفاقت آدم و فرشتگان را ببیند و این جایگاه خوبش را؛ بنابراین وسوسه‏ها را شروع کرد، آن وقت فرمود «فَبَاعَ الْیَقِینَ بِشَکِّهِ، وَالْعَزِیمَهَ بِوَهْنِهِ» ، شیطان وسوسه کرد در آدم تردید ایجاد شد، با اینکه آدم، صفی الله، برگزیده خدا بود و اطمینان داشت به وعده‏های خدا دچار وسوسه شیطان شد. وقتی به وسوسه شیطان گوش می‎کنی تردیدها شروع می‎شود، شک پیدا می‎کند آدم به خدا، می‎گوید نکند شیطان راست می‏گوید، نکند خدا نمی‏خواهد من اینجا بمانم! اعتمادش نسبت به خدا خدا کم می‏شود. الآن هم شیطان یکی از بزرگترین دام‏هایش همین است، اعتماد آدم‏ها را از خدا سلب کرده و بدبینی و بی اعتمادی به خدا زیاد شده است؛ حتی مؤمنین می‏گویند «خدا بله، ولی چطور و از کجا؟»، یعنی کسی حاضر نیست توکل کند؛ همه دنبال این هستند که خدا یک تضمین مادی بدهد، تضمین مادی چیست؟ حسابشان را پر پول بکند، هیچکس حاضر نیست اعتماد بکند به خدا و به دستورات خدا و با نقشه خدا زندگی بکند! گرفتاری ما بخشی‏اش به خاطر همین است دیگر. در آدم شک ایجاد شد، این شک‏ها ادامه پیدا کرد بعد «بَاعَ الْیَقِینَ بِشَکِّهِ» ، یعنی شک را گرفت، یقینش را رها کرد.
برای مقابله با شیطان باید مدام یقین و ایمان را شارژ کنیم
یقین چیست؟ یقین این است که خدا دروغ نمی‎گوید، یقین این است که مطمئن است شیطان دشمن است، یقین دارد شیطان کینه او را به دل دارد، بعد فرمود «وَالْعَزِیمَهَ بِوَهْنِهِ» ، اراده داشت ولی اراده‏اش سست شد، پس اولاً به دنبال یقین باشیم، ثانیاً یقین را مدام پر رنگش کنیم، یعنی ایمان را مدام باید شارژ کرد. من دیدم خیلی از افراد یکی از گله‎هایشان همین است، می‏گوید ما در یک جلسه‏ای می‎رویم، یا یک جلسه‏ای رفته بودیم، یک حس معنوی گرفتیم، بعد چرا نماند آن حالت؟ باید خودمان را شارژ کنیم، شما چطور برای جسمتان، توقع دارید یک غذا خوردید این غذا تا یک ماه، تا دو ماه جواب بدهد، تا یک سال دیگر جواب بدهد؟ غذا یک حدی دارد دیگر، آثارش می‎رود، معرفت‏ها از دست می‏رود، باید این معرفت‏ها را تازه کرد، برای همین می‏گویند قرآن بخوانید؛ برای همین می‏گویند تفکر کنید، معرفت‏هایمان را از دست ندهیم، در یک دوره‏ای خوب بودیم معلوم نیست که بعداً هم خوب هستیم. این خوبی‌ها از دست می‏رود، اراده‏هامان سست می‏شود. امیرالمؤمنین فرمود «ان الشیطان یسنی لکم طرقه» ، شیطان راه‏های خودش را برای شما آسان می‏کند «ویرید ان یحل دینکم عقده عقده» ، فرمود دین شما را گره گره باز می‏کند؛ دانه دانه، قدم به قدم؛ عجله‏ای هم ندارد، شتاب هم ندارد. «ویعطیکم بالجماعه الفرقه» ، اتحادتان را، اجتماعتان را تبدیل به تفرقه می‏کند، تفرقه‏ها را تبدیل به فتنه می‏کند. «فاصدفوا عن نزغاته ونفثاته» ، از وسوسه‏ های شیطان روی برگردانید.
در مقابله با شیطان، اراده‌ها را قوی کنید
بنابراین اراده خیلی مهم است، اصلاً انسان است و اراده او، باید تصمیم بگیری، باید بتوانی دیگر، با قرص و آمپول نمی‌شود، تصمیم هم که گرفتیم، تصمیم‏هایمان نباید سست بشود. الآن از اینجا برویم بیرون تصمیم سست می‏شود، باید مواظب باشیم که تصمیم سست نشود؛ مراقب باشیم که محیط بد، رفیق بد و غفلت‎ها تصمیم ما را سست نکند. به هرحال ما بچه آدم هستیم، امیرالمؤمنین(ع) به عنوان عبرت و درس دارد می‏گوید آدم یقینش را به شک فروخت و تصمیمش سست شد، «وَالْعَزِیمَهَ بِوَهْنِهِ» ، و آن تصمیم سست به او ضربه زد. شرکت در این جلسات یکی از ضرورت‎هایش همین است، همه ما محتاج هستیم که شارژ بشویم، ایمانمان قوی بشود، تصمیم بگیریم. بعد عمل کردن خودش یکی از راه‏های شارژ شدن است، ماشین که روشن می‏شود، خود همین روشن بودن ماشین باطری را شارژ می‏کند، این عمل کردن مثل حرکت کردن است، خود عمل کردن خیلی به انسان کمک می‏کند.
خب توسل هم باید داشته باشیم، توسل هم به نظر من خیلی اهمیت دارد، ما نمی‎توانیم با پای خودمان برویم، باید دست ما را بگیرند، باید به ما کمک کنند و بعضی از عنایت‏ها اینطور است تا نخواهی نمی‏دهند؛ تا گریه نکنی نمی‏دهند؛ باید بخواهیم، باید ضجه بزنیم.

اللهم صل علی محمد وآل محمد