أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم

کسالت معنوی و بی‌حالی در عبادت
«إنّ لِلقُلوبِ[شَهوَهً و] إقبالاً و إدباراً» ، یکی از ناله‌ها و گله‌های بعضی از ما و خیلی از جوان‎ها این است که کسالت معنوی پیدا می‌کنند، و جوانانی که مزه بندگی و مزه حال خوش را چشیده‌اند، برایشان خیلی آزار دهنده است این بی حالی و کسالت، و می‌نالند. حقیقتش هم این است که باید نالید، در دعای ابوحمزه ثمالی داریم «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الکَسَل و الفَشَل»، خدایا به تو پناه می‌برم از کسالت و از سستی؛ این‌ها بیماری روحی هستند باید درمانشان کرد. در دعای مکارم الاخلاق هم داریم «لا تَبْتَلِیَنّى بِالْکَسَلِ عَنْ عِبادَتِکَ»، خدایا من را مبتلا به کسالت در عبادت نکن؛ همه‎مان کمابیش اینطور می‎شویم، بعضی از ماها فکر می‎کنیم که دیگر اگر یک حال خوشی داشتیم به طور طبیعی این حال حفظ می‌شود!
هر کس در مسیر عشقش باید لذت ببرد
این کسالت یک امر طبیعی است ولی راه درمان دارد. وقتی انسان کسالت دارد حال هیچ کاری را ندارد؛ در مسیر بندگی خدا، نشاط و شادابی ندارد، از زندگی‎اش هم لذت نمی‌برد. قرار نیست مؤمنین در این دنیا لذت نبرند؛ هرکسی در مسیر عشقش باید لذت ببرد، و خود این لذت باز آدم را شارژ می‌کند. چرا ما هنگام نماز لذت نمی‎بریم؛ حتی به قول بعضی از بزرگان، خود این نماز حال ما را می‎گیرد و بدتر می‎شویم و خود نماز عامل قصاوت قلب می‎شود! این مثل همان غذا است؛ غذایی که ما می‎خوریم اگر در معده‌مان هضم نشود، به جای اینکه نشاط بیاورد عامل کسالت می‎شود، موجب درد و رنج می‎شود.
راه‌های درمان کسالت معنوی
راه برطرف کردن این کسالت‌ها چیست؟ مهم این است که وقتی کسالت معنوی پیدا می‎کنیم بی تفاوت نباشیم، به فکر چاره باشیم، بنالیم. در مناجات‎الشاکین داریم «إِلَهِی إِلَیْکَ أَشْکُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَهً»، خیلی قشنگ است، به ما یاد می‎دهد که شکایت کنیم به خدا، یعنی دردمان را به خدا بگوییم و خود همین شکایت را وسیله ارتباط و وسیله به حال آمدن قرار بدهیم.
یکی از آن راه‎هایی که می‎تواند به انسان کمک بکند و انسان را از نظر معنوی همیشه تازه و شاداب قرار بدهد؛ یعنی سوخت مستمر حرکت انسان باشد، موعظه است؛ فرمود «أَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَهِ» ، هرموقع چنین حالتی پیش آمد؛ سعی کن با موعظه دلت را تازه کنی، دلت را زنده کنی و شور و نشاط معنوی را برگردانی.
موعظه شنیدنی
موعظه گاهی شنیدنی است که البته شنیدن خیلی اثر دارد، نقل شده که امیرالمؤمنین(ع) به بعضی از اصحاب می‎گفت «عِظنی»، مرا موعظه کن. رزق گوش شنیدن موعظه است، این روزی گوش ماست. آن موعظه‌ای که گفتند دل را زنده می‎کند انواعی دارد؛ یکی از آن‎ها شنیدن است؛ خود آیات قرآن را انسان باید با گوشِ دل گوش بدهد. ما خیلی وقت‎ها در جلسات قرآن و جلسات مجلس تعزیه و این‎ها باز قصاوت قلب می‎گیریم، به همین جهت که خوب گوش نمی‎دهیم! «وَإِذَا قُرئَ الْقُرْآنُ فاستَمِعُوا لَه وَ اَنصِتُوا» ، اگر گوش بدهید اثری هست در گوش دادن.
موعظه غیر شنیداری
موعظه دیدنی و موعظه خواندنی هم داریم؛ وقتی انسان قرآن را تلاوت می‎کند این دل انسان را نرم می‏کند، اصلاً موعظه آن است که جان انسان و روح انسان را حرارت می‎دهد؛ دل انسان را نرم می‎کند. سر و کار موعظه با دل است، سر کار برهان با عقل است، و انسان برای حرکت نیاز دارد به حرارت معنوی و درونی.
یاد مرگ؛ سوخت مستمر حرکت آدمی
در این جلسه می‎خواهم راجع‌ به یکی از انواع موعظه که مرگ است، صحبت کنم. گفتند مرگ خودش موعظه است، فرمود «فَکَفَى وَاعِظاً بِمَوْتَى عَایَنْتُمُوهُمْ» ، مرده‌هایی را که با این چشم سر می‎بینید این‎ها کفایت می‌کند برای موعظه؛ یعنی این یاد مرگ سوخت مستمر حرکت آدمی است، که ما متاسفانه غافل هستیم و سبک زندگی ما یک جوری است که اصلاً یاد مرگ نیستیم. حضرت علی(ع) یک وقت از اصحابشان گله کردند ، فرموند «قَدْ غَابَ عَنْ قُلُوبِکُمْ ذِکْرُ اَلْآجَالِ»، یاد اجل از دلتان غائب شده است! نتیجه این غفلت چیست؟ «وَ حَضَرَتْکُمْ کَوَاذِبُ اَلْآمَالِ»، آرزوهای دروغین جایش را گرفته است؛ یعنی این یاد اَجَل وقتی نباشد آرزوی دروغین می‎آید. بعد فرموند «فَصَارَتِ اَلدُّنْیَا أَمْلَکَ بِکُمْ مِنَ اَلآْخِرَهِ»، نتیجه‎اش این است که دنیا مالک شماست نه آخرت. دنیا دارد شما را می‎برد این طرف و آن طرف؛ مملوک و برده دنیا شدید. اهل دنیا ویژگی‎شان این است که اصلاً در زندگی‎شان یاد مرگ وجود ندارد؛ متنفر هستند از یاد مرگ؛ ولی اهل معنا با یاد مرگ نشاط پیدا می‎کنند، دوست دارند یاد مرگ را.
امیرالمؤمنین(ع) در بستر شهادت فرمود که «لِیَعِظْکُمْ هُدُوِّى وَ خُفُوتُ إِطْراقِی وَ سُکُونُ اءَطْرافِى ، فَإِنَّهُ اءَوْعَظُ لِلْمُعْتَبِرِینَ مِنَ الْمَنْطِقِ الْبَلِیغِ وَالْقَوْلِ الْمَسْمُوعِ» ، فرمود اینکه می‎بینید علی در بستر افتاده، بدنش دیگر حرکت ندارد، چشمانش دیگر حرکت ندارد، دست و پایش ساکن است، این باید شما را موعظه کند؛
غفلت از مرگ موجب گرایش به دنیا
متاسفانه زندگی‎های ما طوری است که پر از زرق و برق است و همه چیز ـ در و دیوارـ ما را دعوت می‎کند به غفلت و ما هم خودمان برای خودمان فکری نمی‎کنیم! قدیم اینطور بود، افراد صبح و شب از قبرستان رد می‎شدند، صبح که می‌خواستند بروند محل کار و شب، هنگام برگشتن از کار؛ یعنی مدام قبرستان را می‏دیدند. در این زمانه مدام دارد در تنور دنیاطلبی ما دمیده می‎شود. ما اصلاً فرصت تفکر و یاد مرگ نداریم! امیرالمؤمنین(ع) فرمود «أوَلَسْتُمْ تَرَوْنَ أَهْلَ الدُّنْیَا یُمْسُونَ ویُصْبِحُونَ عَلَى أَحْوَال شَتَّى»، آیا نمی‎بینید اهل دنیا را که صبح می‎کنند، شب می‏کنند، بر احوال گوناگون؛ یعنی یکباره تغییر می‎شود در زندگی‎شان، «فَمَیِّتٌ یُبْکَى»، بعضی‎ها مرده‎ای می‎شوند که برایشان گریه می‏کنند، «وَآخَرُ یُعَزَّى»، بعد می‎آیند بعضی‎ها را تعزیت و دلداری و تسلیت می‎دهند، «وَصَرِیعٌ مُبْتَلىً»، بعضی‎ها در بیمارستان افتاده‎اند، «وَعَائِدٌ یَعُودُ»، بعضی‎ها می‎روند به عیادت، یک کسی هم دارد جان می‎دهد، «وَآخَرُ بِنَفْسِهِ یَجُودُ»، «وَطَالِبٌ لِلدُّنْیَا وَالْمَوْتُ یَطْلُبُهُ»، یکی هم غافل، دنبال دنیا، مرگ هم به دنبال او، مرگ به یاد ما هست، چه ما به یادش باشیم، چه به یادش نباشیم.
یاد مرگ در سبک تربیتی ائمه علیهم‌السلام
سبک تربیتی امیرالمؤمنین(ع) این بوده که اصحابش را پیوسته یاد مرگ می‎انداخت و برای پیر و جوان هم نبوده، خیلی جای شگفتی دارد، وقتی می‎خواهد برای فرزندش، چه فرزند خودش چه فرزندان معنوی‎اش که ماها باشیم، نامه بنویسد و برای تاریخ به یادگار بگذارد، در ابتدای نامه، چهارده ویژگی برای جوان می‎گوید؛ هفت ویژگی برای پیرمرد می‏گوید. لذا ما نباید فکر ‎کنیم که یاد مرگ فقط مخصوص پیرمردهاست.

IMG11281981
آثار یاد مرگ
برای یاد مرگ آثاری گفته شده است؛ در صحیفه سجادیه دارد: «خدایا کمک کن که من ثانیه به ثانیه یاد مرگ باشم» یاد مرگ هم برای دنیای ما آثار مثبت دارد، هم برای آخرت ما، هم برای روابط ما، خلاصه همه شئون ما را می‏تواند سامان بدهد، یعنی این یک راهکار است، ما باید به صورت جدی برای این امر برنامه‎ریزی کنیم؛
۱٫ رضایت به کمِ دنیا
یکی از آثار یاد مرگ برای همین دنیاست؛ امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید، «مَنْ أکثَرَ ذَکَرَ الْمَوْتَ رَضِىَ مِنَ الدُّنْیا بِالْیَسیرِ» ، کسی که زیاد یاد مرگ است به کم دنیا راضی می‎شود، و اگر رضایت و قناعت آمد دیگر همه از زندگی‎شان لذت می‎برند؛ چه خانه استیجاری داشته باشند، چه نداشته باشند؛ چه خانه‎شان کوچک باشد، چه کوچک نباشد؛ چه در رنج و بلا باشند، چه در رنج و بلا نباشند؛ لذت مال همه است، لذت مال عیاش‎ها نیست. مؤمنین قرار است بیشترین نشاط و شادی و لذت را داشته باشند، به شرطی که راضی باشند، به شرطی که گوش کنند این آیه را که فرمود: «بَقِیَّهُ اللّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ» ، تو کارت را بکن، تو تلاشت را بکن هرچه خدا روزی تو کرد این بَقِیَّهُاللّهِ است، این بَقِیَّهُاللّهِ برای تو بهتر است اگر به خدا ایمان داری.
۲٫ آمادگی همیشگی
یکی از آثار یاد مرگ آمادگی است، ما می‎ترسیم از مرگ چون آماده نیستیم. اگر یادتان باشد در دوره دبستان و راهنمایی بچه‎هایی که درس‎خوان بودند این‌ها گاهی می‎گفتند که “آقا امتحان نمی‎گیرید؟” چون آماده بود دیگر، خوشش می‎آمد از امتحان، آن‎هایی هم که درس‌خوان نبودند، هیچ‌گاه آماده نبودند، ناراحت می‎شدند. وقتی انسان ساکش را بسته، آماده است، منتظر مرگ است. اصلاً انتظار و تمنای مرگ علامت صداقت است؛ «قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ» ، هرکس راست می‎گوید باید تمنای مرگ داشته باشد، و من که آماده نیستم معلوم است تمنا ندارم.
خدا هنگامی که ما را به این دنیا آورد، اسباب راحتی ما را از قبل آماده کرده بود، پستان مادر پر از شیر بود، به مادر و پدر مهر داده بود؛ بچه‎ای که در رحم مادر است برای آمدن به این دنیا نباید زحمت بکشد تا عالَم بعد از رَحِم را آماده بکند، ولی حالا که آمدیم در این دنیا و به ما عقل و بصیرت و آگاهی دادند، باید خودمان منزل بعدی را آماده کنیم. اگر خودمان عالَم بعد را آماده نکنیم، می‌رویم یک جای بد آب و هوا.
۳٫ سامان دادن روابط انسان‌ها
یاد مرگ روابط ما را سامان می‎دهد. همیشه مرده‎ها عزیز هستند! چرا قدر هم را ندانیم؟! فرمود «خالِطُوا النَّاسَ مُخالَطَهً إن مُتُّم مَعَها بَکَوا عَلیکُم و إن عِشتُم حَنُّوا إلیکُم» ، یک طوری با هم رفت و آمد کنید که اگر مردید ناخودآگاه اشکشان جاری بشود، چرا؟ چون یاد خوبی‎هایتان می‏افتند، نه اینکه راحت بشوند. در روایت داریم مؤمن که می‎میرد زمین گریه می‏کند، تا چه برسد به انسان‎هایی که با او مرتبط بودند و یاد خوبی‎هایش می‎افتند. به هم محبت کنیم، این پدری که زنده است، این مادری که زنده است، این دوستی که هست، محبت کردن‏ها را به تأخیر نیندازیم.
۴٫ شادابی و پویایی مؤمنین
بعضی‎ها می‏گویند یاد مرگ افسردگی می‎آورد! عزیزان، یاد مرگ عیاش‎ها را افسرده می‎کند، گنهکارها را افسرده می‏کند.
بر عکس! وقتی من می‎دانم مسافر منزل ابدیت هستم، وقتی می‎دانم با مرگ نابود نمی‎شوم، وقتی می‎دانم مرگ مثل عوض کردن یک لباس کثیف و پوشیدن یک لباس تازه است، وقتی من می‎دانم این دنیا جای خوش آب و هوایی نیست و یک مکانی به مراتب بزرگ‎تر از اینجا در انتظار من است، این من را افسرده نمی‎کند، بلکه باعث شادابی است. یاد مرگ حرکت می‎آورد، پویایی می‎آورد، نشاط می‎آورد، شادابی می‎آورد، صبر انسان را زیاد می‏کند، برای اینکه آدم می‎داند عمر کوتاه است، سریع می‎گذرد. فرمود «وَ الدُّنْیَا عِنْدَهُ کَیَوْمٍ حَانَ انْسِلَاخُهُ» ، دنیا نزد مؤمنی که دلکنده شده از آن مثل یک روزی است که دارد غروب می‏کند. اگر کسی در ماه رمضان یکی دو ساعت به افطار، گرسنه باشد تحمل می‎کند؛ چرا؟ چون می‎گوید غروب نزدیک است، دارد تمام می‏شود.
۵٫ درمان کبر و فخر
یاد مرگ مرض فخر و کبر و تکبر را درمان می‏کند، بسیاری از ماها گرفتار هستیم. ما گرفتار پز دادن به چیزهایی هستیم که اصلاً در آن نقشی نداریم. اینکه من خوشگل هستم، اینکه من استعدادم برتر است، اینکه بچه‎ام اینطور است! هر کدام‎مان می‎خواهیم به یک چیزی دست بیاندازیم به آن پز بدهیم، «مَا لاِبْنِ آدَمَ وَالْفَخْرِ: أَوَّلُهُ نُطْفَهٌ، وَآخِرُهُ جِیفَهٌ، وَلاَ یَرْزُقُ نَفْسَهُ، وَلاَ یَدفَعُ حَتْفَهُ» ، وقتی می‎خواهد مرض فخر را درمان کند می‎گوید تو کسی هستی که نمی‎توانی جلوی مرگت را بگیری، مرگت دست خودت نیست.
۶٫ سرعت بخشیدن
یاد مرگ سرعت می‎دهد به انسان چون در وجود انسان سرعت هست؛ ولی این سرعت‎ها را باید جهت داد، سرعت‏ها گاهی به سمت هوس‎هاس٫ تا بحث آخرت پیش می‎آید می‎بینید نشاط ندارد انسان! یاد مرگ سرعت می‎دهد به انسان، «مَن ارتَقَبَ المَوتَ سارعَ اِلَی الخَیراتِ» فرمود اگر سرعت به سمت خیرات نیاید، سرعت به سمت هوس‎ها و گناه می‎آید. امیرالمؤمنین(ع) فرمود «تَسَرُّعِ نَفْسِکَ إِلَى هَوَاهَا» ، گاهی نفس تو اینطور می‎شود، به سمت هوس‎ها سرعت پیدا می‎کند. فرمود «وَ بَادِرُوا الْمَوْتَ» ؛ بادرو یعنی شتاب بگیرید، شتاب بگیرید این فرصت‎ها از دست می‏رود، بیماری می‎آید، گرفتاری می‎آید. همین است که قرآن می‏گوید همه آدم‏ها غصه می‎خورند، همه آدم‏ها می‎گویند «یَا حَسْرَتَى علَى مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ اللَّهِ» ، روز قیامت برای همه «یوم‎الحسره» هست، چه خوب و چه بد؛ خوب‎ها می‏گویند کاش بیشتر استفاده می‎کردیم.
۷٫ جلوگیری از لهو و لعب
یاد مرگ مانع لهو و لعب است. ما مبتلای به پوچ‎گرایی شدیم، دوست داریم دو ساعت بخندیم. ما برای عمرمان ارزش قائل نیستیم. شوخی امیرالمومنین (ع) توأم با غفلت نیست. بعد حضرت اینطور می‎فرماید، «أَما، وَ اللَّهِ إِنّى لَیَمْنَعُنِى مِنَ اللَّعِبِ ذِکْرُ الْمَوْتِ» ، فرمود مگر یاد مرگ می‎گذارد من بازی کنم، بازی‎ای که علی با بچه‏اش می‎کند آن عبادت است؛ شوخی‎ای که با مردم می‎کند آن عبادت است؛ آن شوخی حساب شده است. همین علی به جایش اشک مردم را درمی‎آورد، به جایش آن‎ها را یاد مرگ می‎اندازد، اینکه قرآن می‎گوید «أَنَّمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَهٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ» ، مربوط به کسانی است که به مرگ فکر نمی‎کنند، و الا اگر کسی به مرگ فکر کند اصلاً تمام زندگی‎اش جدیت است. بازی یعنی چه؟ هر کاری که به درد هدف زندگی می‎خورد این خوب است. ما با یاد مرگ است که پوچی دنیا را می‎فهمیم. حقیقتش این است که خیلی جدی گرفتیم بازی‎های دنیا را؛ دنیا زود می‏گذرد.
۸٫ کنترل نفس امّاره
این حب دنیا را چه طور باید کنترل کرد، این نفس اماره که فشار می‎آورد چطور باید کنترلش کرد؟ یاد مرگ، فرمود «وَإِنَّمَا هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ بِطُولِ آمَالِهِمْ وَتَغَیُّبِ آجَالِهِمْ» ، فرمود نسل‌ها و امت‎های قبل هلاک شدند چون یاد مرگ نبودند؛ چون آرزوهایشان طولانی بود، تا اینکه آن موعود، آن وعده حتمی آمد بیاید؛ وقتی بیاید دیگر انسان کاری نمی‎تواند بکند. اینچنین پوچی دنیا را می‎شود فهمید. به ویژه شیطان که این زرق و برق را در چشم انسان بیشتر می‎کند، نمی‎تواند انسان از این دنیا بگذرد. آدم‎هایی که یاد مرگ هستند سخاوتمند هستند، دست گشاده‎ای دارند، دست گره‌گشایی دارند؛ اهل کنز نیستند.
با این نفسی که فشار می‎آورد چکار کنیم؟ فرمود «أَلَا فَاذْکُرُوا هَاذِمَ اللَّذَّاتِ وَ مُنَغِّصَ الشَّهَوَاتِ» ، یاد آن چیزی بیفتید که لذاتتان را منهدم می‎کند؛ یعنی این نفس اماره را با یاد مرگ می‌شود رامش کرد. اصلاً دلمان را چطور کنترل کنیم؟ ما در نماز نمی‎توانیم دلمان را کنترل کنیم، این دل چموش شده است. اینکه حضور قلب در نماز نداریم علتش چیست؟ چون یاد مرگ نیستم، امیرالمؤمنین(ع) فرمود «وَذَلِّلْهُ بِذِکْرِ الْمَوْتِ» دلت را رام کن با یاد مرگ. کسانی که در نماز حضور قلب دارند، دلشان رام است؛ دلشان در اختیار خودشان است. ما دلمان در اختیار خودمان نیست. فرمود با یاد مرگ دل را رام کن؛ لذا از امام سجاد(ع) نقل شده که فرمود «صَلِّ صَلاهَ مُوَدِّعٍ»، کاش یک کسی در دو ثانیه قبل از نماز به ما بگوید ممکن است این نماز، نماز آخرِ تو باشد.
۹٫ استغفار و توبه
یاد مرگ به ما می‎گوید توبه‎ات را تأخیر نینداز، اهل استغفار روزانه و شبانه باش، فرمود «فَاتَّقَى عَبْدٌ رَبَّهُ نَصَحَ نَفْسَهُ وَ قَدَّمَ تَوْبَتَهُ وَ غَلَبَ شَهْوَتَهُ فَإِنَّ أَجَلَهُ مَسْتُورٌ عَنْهُ» ، فرمود توبه‎اش را جلو می‏اندازد، چرا؟ چون اجلش پنهان است؛ نمی‎داند! من گاهی در اموری که زمانش مشخص است وقت کم می‎آورم، همه شما همینطور هستید، اصلاً زندگی ماشینی اینطوری است؛ همه آدم‎ها وقت کم می‎آورند؛ زمان مشخص است، ساعت کلاس و قرارمان مشخص باز وقت کم می‎آوریم؛ خب حالا اجلی که زمانش معین نیست، برایش وقت کم نمی‎آوریم؟! یاد مرگ همت‎ها را عوض می‎کند، همت‎ها تحول پیدا می‏کند، به ما گفتند همت ‎تا آخرت باشد، فرمود هرکس همتش آخرت باشد خدا دنیایش را کفایت می‎کند. حیف است ما غصه‎هاو شادی‎هایمان پوچ است؛ این غصه‎های پوچ و شادی‎های پوچ، به خاطر این است که همت آخرت نیست. امیرالمؤمنین(ع) دو جا می‎فرمایند «وَ لْیَکُنْ هَمُّکَ فِیمَا بَعْدَ اَلْمَوْتِ» ، همتت آخرت باشد بقیه‎اش درست می‏شود، چرا؟ فرمود «وَاعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّکَ إِنَّمَا خُلِقْتَ لِلاْخِرَهِ لاَ لِلدُّنْیَا،» ، تو اصلا برای دنیا آفریده نشدی، تو برای آخرت آفریده شدی.
۱۰٫ اخلاص و دوری از ریا
خیلی‎هایمان گیر اخلاص هستیم و ریا زیاد شده است. از شر ریا به این راحتی‎ها نمی‎شود خلاص شد؛ قرآن می‏‎گوید اگر انبیاء انبیاء علاوه بر مخلِص بودن، مخلَص شدند به خاطر یاد مرگ بود؛ «إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَهٍ ذِکْرَى الدَّارِ» ، چون آدم می‎گوید به عشق چه کسی و با چه فایده‌ای این کارها را انجام بدهیم؟
حال چه طور می‎شود این یاد مرگ را در زندگی زنده نگه داشت؟ امیرالمؤمنین(ع) فرمود این دو سجده‎ای که در هر رکعت نماز می‏روی این سمبلیک است، پیام دارد؛ سجده اول که می‏روی یعنی خدایا من را از خاک آفریدی، سر از سجده اول برمی‏داری یعنی من را آوردی در این دنیا، بعد یک جلسه استراحت دارد، باید اندکی درنگ بکند انسان؛ بعد فرمود سجده دوم که می‎روی یعنی می‎میرم دوباره می‎روم در خاک، فاصله دنیا و آخرت به همین اندازه است، پیامش این است؛ یعنی عمر کوتاه است، سر از سجده دوم برمی‎داری یعنی دوباره زنده می‎شوی. خود نماز ما را یاد مرگ می‎اندازد، اینکه انسان قرآن بخواند، اینکه بنویسد، اینکه گفتند «اُذکْرُوا موْتاکُمْ بِالْخَیر» یاد اموات باشید، اینکه در ماه رمضان قبل از اینکه یاد زنده‎ها باشیم می‏گوید «اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ» ، این‎ها مکانیزمش است که آدم موعظه بشود.
خدایا به حق محمد و آل محمد، به حق محمد و آل محمد دست همه ما را بگیر، ما را آماده سفر پر خطر مرگ بگردان.

اللهم صل علی محمد وآل محمد