از مسجد هامبورگ تا زندگی در صومعه؛ خاطرات خواندنی آیت الله اعرافی

0

خبرگزاری «حوزه»/ تعداد افرادی که در عین وزانت علمی در عرصه بین الملل هم فعال باشند در حوزه زیاد نیست. اما به جرأت می توان آیت الله اعرافی را یکی از این افراد دانست. سابقه تدریس در سطوح مختلف حوزه به همراه سی سال تجربه بین المللی و بیش از هفتاد سفر به خارج از کشور قطعاً خاطرات فراوانی را به همراه دارد؛ اگرچه عدم تمایل به بیان آن ها سبب فراموشی هم شده است.

رئیس جامعة المصطفی العالمیة در مصاحبه تفصیلی با سرویس بین الملل خبرگزاری «حوزه»، بخشی از خاطرات خود را به گفت و گو نشست که متن آن در پورتال مفتاح بازنشر می شود:

** باتشکر از فرصتی که در اختیار خبرگزاری حوزه قرار دادید؛ همانطور که مستحضرید چند سالی است فعالیت‌های بین‌المللی در حوزه‌های علمیه رونق گرفته، در این عرصه خبرگزاری حوزه تلاش می کند از یک نگاه جدید به این مسئله بپردازد و آن خاطرات و تجربیات بین المللی فضلای حوزه است. دوست داریم از خاطرات‌ خود برای ما بگویید؛ اتفاقات شیرین و حتی تلخی که رخ داده؛ اگر موافقید با این سئوال شروع کنم که اولین بار کی به یک کشور خارجی سفر کردید؟

زندگی ‌من یک مقدار بر حسب علاقه‌های ذاتی و بیشتر بر حسب شرایطی که برایم پیش آمد با بحث‌های خارج از کشور عجین است. من به طور کلی برای بیان تجربه‌ها و خاطرات حوزوی و بین‌المللی‌ام هیچ وقت تن ندادم و شاید هم این کار اشتباه باشد. شخصاً علاقه وافری به این قصه نداشته ام و الان که اولین بار است می خواهم راجع به این مسائل صحبت کنم، خودم را در برابر یک اقیانوس می‌بینم. این که می‌فرمائید خاطرات تلخ و شیرین؛ برای من این قدر خاطره، حادثه و واقعه اتفاق افتاده که اصلاً امکان وصف، گزینش و بیان آن‌ها نیست. به دلیل کثرت سفرها خیلی از خاطرات از ذهنم رفته و الان خیلی از حوادث که به ذهنم می‌آید، نمی‌دانم در کدام کشور بوده است. اگر بخواهد بحث شود، باید ساعت‌ها نشست. فکر می‌کنم مجموع گزارش سفرها یک مجموعه پنج شش جلدی بشود.

** در دست تدوین است؟حجت الاسلام والمسلمین اعرافی در مصاحبه با حوزه

جمع شده است. تا یکی دو سال قبل گزارش هر سفری که رفتم را می نوشتم. از اولین سفری که حدودا سی سال قبل رفتم نوشته ام. اما در سال‌های اخیر معمولاً خودم ننوشتم؛ کسانی که همراهم بودند نوشتند و بعد هم من تکمیل کردم. فکر می‌کنم خاطرات و گزارش شصت هفتاد سفر جمع شده است. البته از منظر الان که آن خاطرات را واکاوی و تحلیل می‌کنم می‌بینم خیلی حرف‌های جدیدی می‌شود زد.

سال ۶۱ و اولین سفر به ایتالیا
اما اولین سفرم سال ۶۱ بود و من جوان بیست و دو ساله‌ای بودم. البته چون تحصیلات حوزوی ام از دوازده سالگی شروع شد، در هفده سالگی به درس خارج رفتم و در ۲۲ سالگی لمعه، رسائل، بدایه، منطق و ادبیات را تدریس می‌کردم. قصه اولین سفرم این بود که آن وقت سازمان بین‌المللی ویژه‌ای هنوز شکل نگرفته بود و سازمان تبلیغات اسلامی عهده دار این مسائل بود؛ آقای جنتی رئیس بود، آقای تسخیری معاون بود، آقای نواب هم آن‌جا کار می‌کرد و به مناسبت‌هایی طلبه‌ها را اعزام می‌کردند. در‌ آن سال از من خواستند که جهت سخنرانی برای دانشجویان ایرانی و غیرایرانی به انگلیس بروم. چون در شرایط جنگ بودیم در ایران نشد ویزا تهیه کنیم. قرار شد به ایتالیا برویم و آن جا ویزا تهیه شود. ولی تهیه ویزا در یک پروسه طولانی افتاد و آخر هم میّسر نشد. تازه ازدواج کرده بودم و این اولین سفر من بود. حدود یک ماه ایتالیا بودم.

** قبل از آن سفر زیارتی هم نرفته بودید؟
نه. اولین بار بود که به خارج از کشور می‌رفتم. آن زمان آقای سید هادی خسروشاهی سفیر ایران در واتیکان بود. یک ماه آن جا بودم. همزمان در انتظار این بودم که ویزای انگلیس فراهم شود که نشد. در کنار آن مشغول فعالیت‌های تبلیغی شدیم. عمدتاً دانشجویان خودمان و دانشجویان عرب بودند. به بعضی شهرها رفتیم.

اولین تجربه غرب و مسیحیت کاتولیک
طبعاً در اولین تجربه خارج کشور، حضور در ایتالیا و واتیکان مهم بود. هم اولین تجربه غرب بود، هم اولین تجربه مسیحیت آن هم پایگاه اصلی‌ مسیحیت کاتولیک. در‌ آن زمان پاپ اعظم[ژان پل دوم] حضور داشت و یکی دو بار در سخنرانی‌های عمومی‌ در میدان بزرگ واتیکان شرکت کردم. خاطرات خیلی زیادی در این سفر هست و به نوعی اولین مواجهه کسی که از گفتمان حوزه برخاسته و انقلاب را پشت سر گذاشته با غرب بود.

** اگر بگویم از گفتمان سنتی حوزه برخاسته درست است؟!
بله به یک شکلی سنتی البته یک رگه نوگرایی در ما بوده است. نگاه به این شکل به دنیای غرب خیلی معنا داشت. مواجهه اسلام و غرب، مواجهه بیش از یکصد ساله و تاریخی است من هم از نوجوانی این دغدغه را داشتم. هم دغدغه انقلاب داشتم، هم دغدغه دنیای جدید. با افکار مرحوم علامه طباطبایی، شهید صدر، آقای مطهری که یک سالی هم اسفارشان را رفته بودم آشنایی داشتم. از آن طرف روشنفکرهایی مثل شریعتی در فضای دانشگاهی آن وقت بودند.

** ملبس بودید؟
بله ملبس بودم؛ البته در بعضی جلسات آن‌ها بدون لباس می‌رفتم. گاهی هم با لباس٫ بر حسب شرایط آن جا فعالیت می‌کردیم.

** به یاد دارید بیشتر سئوالات مردم در مواجهه با یک شمایل اسلامی در چه محوری بود؟ و در آن موقع چه سؤالاتی نسبت به اسلام بیشتر مطرح می‌شد؟
ببینید شرایط آن وقت شرایط انقلاب اسلامی بود. اولین تجربه‌ای که تازه در دنیا صدا کرده و منعکس شده بود و همه در خصوص ابعاد اجتماعی و سیاسی اسلام حرف داشتند. آن وقت هم رقابت‌های درون گفتمانی شیعه و سنی نبود. ایران پیشگام یک حرف نو در دنیا بود و همه درباره بعد اجتماعی و سیاسی اسلام سؤال می‌کردند. از طرف دیگر آن زمان هنوز بلوک شرق ومسائل مارکسیست‌ حاکم بود، طبعاً آن‌ها هم مطرح می‌شد.
بعد از ایتالیا تصمیم گرفتم که به آلمان بروم. بنابراین اولین سفرم دو کشور شد. از ایتالیا رفتم به هامبورگ.
** در حقیقت دو مرکز مهم در غرب را در همان مدت رفتید. هامبورگ که فعالیت‌های اسلامی اش وسعت خوبی دارد و ایتالیا که مرکز کاتولیک هاست.
طبعاً همین‌طور است. البته شرایط آلمان با ایتالیا فرق می‌کند. ویژگی‌های شهرسازی و خصوصیات فرهنگی ایتالیا به ما شرقی‌ها نزدیک است. ولی وقتی وارد فرانکفورت شدم بیشتر مظاهر غرب را درک و لمس ‌کردم.

** منظورتان از مظاهر غرب چیست؟
مظاهر یعنی ترقیات تکنولوژی و فناوری‌های جدید. در جنگ جهانی شهرهایی مثل فرانکفورت و هامبورگ مخروبه شد و همه آن ها را از نو ساختند و آن هم با نظم و انضباطی که در آلمان بود. طبعاً همه این‌ها حرف‌های جدیدی را به انسان می‌زد. چون من دغدغه شرق و غرب، اسلام و غرب و اسلام و مسیحیت داشتم، این مواجهه دائم من را به عمق مسأله می‌برد که چه هست؟

حضور در پایگاه فلسفه غرب
از طرف دیگر آلمان پایگاه فلسفه غرب است. من قبلاً با هگل، کانت و سایر چهره‌های بزرگ آشنا بودم. مخصوصاً در درس اسفار شهید مطهری در سال ۵۶ و همچنین به خاطر مطالعاتی که در مارکسیسم و فلسفه‌های جدید غرب داشتم. آلمان برای من از این جهت هم معنی‌دار بود. هم این‌که بعد از جنگ جهانی، یک جای نو و جدیدی  بود و هم نظم و انضباطی که آن جا حاکم بود و تفکر فلسفی که آن جا رواج داشت.
عمده استقرار ما هم در هامبورگ و در همان مرکزی بود که مرحوم آیت‌الله بروجردی تأسیس کرده بود. آن وقت آقای مقدم مسؤول آن جا بود ولی در آن سی چهل روزی که من آن جا بودم ایشان نبود. در واقع مسجد را من اداره می‌کردم.

اولین تجربه صحبت به زبان عربی
اولین بار هم آن جا بود که من بدون این که در زبان عربی سابقه داشته باشم وارد تدریس و سخنرانی عربی شدم. ناخواسته افتادم در یک محیطی که ناچار بودم به عربی صحبت کنم. البته رادیو‌ها را می‌شنیدم. یادم هست المنطق را به عربی برای عده‌ای از عراقی‌ها و لبنانی‌ها تدریس می‌کردم. یک یا دو وعده نماز می‌خواندم. آن جا هم لباسم مثل شهید بهشتی یعنی یک لبّاده به آن شکل بود.
در آلمان چند گفتگو با بعضی اساتید دانشگاه آن زمان داشتم. یادم هست راجع به خدا با یکی از این اساتید دانشگاه صحبت می‌کردیم؛ من استدلال می‌کردم، ولی او اصلاً خدا را قبول نداشت. آخر جوابی نداشت، فقط ‌گفت این سؤالات برای من گیج کننده است، لذا رهایش می‌کنم!!

فاصله ترقیات ایران و غرب کم شده است
من وقتی آلمان را دیدم زمان جنگ تحمیلی بود و قبل از آن جبهه رفته بودم بعد هم که‌ آمدم چند بار جبهه رفتم. وقتی اوائل انقلاب و اوائل جنگ وارد تهران شدم بین مظاهر شکلی [ترقی و تکنولوژی] آن جا و تهران فاصله خیلی زیاد بود. در حالی که بعد از جنگ این فاصله‌ها احساس نمی‌شود. این هم نکته‌ای است. آن وقت آدم حس می‌کرد خیلی فاصله هست. ولی الان این فاصله نیست.

** البته الان از جهات دیگر هم فاصله نیست. متأسفانه وضعیت فرهنگی و حجاب کمرنگ شده است.
همین را می‌خواستم بگویم. این را عرض کردم که کشور به لحاظ ظواهر پیشرفت چگونه بود. منتها آن وقت مظاهر دینی و انقلابی قوی‌تر بود. گرچه الان هم من ناامید نیستم، نسل جدید را هم نسل خوب و مهمی می‌دانم. ولی این تفاوت در دو جهتش وجود داشت و الان هم هست.
اواخر شهریور اصرار زیادی کردند که من یکی دو سال آن جا بمانم و می‌گفتند خانمت را هم بیاور. مخصوصاً با جوان‌های لبنانی و عراقی هم آشنا و خیلی رفیق شده بودیم.  کمی هم قانع شده بودم که بمانم، ولی نزدیک مهر که شد؛ شوق درس و بحث همه رشته‌ها را قطع کرد و آمدیم.

** باز هم واتیکان رفتید؟
بله. غیر از سی و دو سه سال قبل یک بار دیگر هم سه سال قبل برای شرکت در کنفرانس «از قم تا رُم» رفتم. پاپ آن وقت نبود و با جانشین و مقامات‌شان ملاقات داشتیم. در آن اجلاس سخنرانی کردم که پخش شد و مضبوطش هم هست. در آن سخنرانی حلقه‌‌های اتصال ادیان الهی و وجوه مشترکی که دارند و تحقیقاتی که در این زمینه باید انجام بگیرد ارائه شد.

** تفاوتی بین سفر سی سال قبل و این سفر دیدید؟
من در آن جا خیلی تفاوت نمی‌بینم. در ایران تفاوت بیشتر بوده. مثلاً سی و دو سال قبل که ما به خارج رفتیم در قم خبری از این همه مراکز، تحقیقات و مطالعات تطبیقی و میدانی و مؤسسات نبود.

** آیا در این سی سال نگاه‌ آن ها به قم تغییری کرده است؟
بله. البته آن هم تابع تحولاتی است که در ما رخ داده. آن زمان آن‌ها این نوع نگاه را نداشتند. الان آن‌ها حساس هستند. چون رقابت ما آشکار و علنی‌تر شده و آثار و امواج انقلاب اسلامی را درک کردند. طبیعی است که دستگاه واتیکان پیشرفت اندیشه اسلامی را در آفریقا و سایر مناطق دنیا دنبال می‌کند و می‌داند یکی از پایگاه‌های اصلی اسلام ایران و قم است. از این جهت نگاه‌شان خیلی متفاوت است و روی این جا حساب می‌کنند که این حساب اوایل انقلاب خیلی کم بود. آن وقت نام امام خمینی(ره) بود که به دنیای غرب شوک وارد کرده بود و هنوز گیج بودند که این چه پدیده ای است؟!

** دریافتی که آنها از ما دارند از چه طریقی است و چه کانال‌هایی دارد؟ آیا این دریافت به صورت صحیح رخ می‌دهد؟
نمی‌شود مطلق دید. متأسفانه با همه پیشرفتی که در حوزه‌های آموزشی، پژوهشی، ساختاری و مباحث تطبیقی با فلسفه غرب در قم رخ داده این ارتباط، یک کانال‌ دقیقِ درست و منظمی ندارد. جسته و گریخته است و هرکس زودتر برود طبعاً با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کند.
مع الأسف یکی از مسائل اساسی ما این است که در طرازِ بالاییِ حوزه، درگیری با این مسائل کمتر است و معمولاً این مسائل در سطوح پایین‌تر محقق می‌شود. اگر بخواهیم یک آسیب‌شناسی حوزه‌مان را بگوییم در حقیقت این است که یک نوع انشقاق داریم؛ افرادی که در حوزه‌های فلسفی، فقهی و اصولی قوی هستند معمولاً کمتر در این حوزه‌ها ورود می‌کنند و آن‌هایی که در این حوزه‌ها ورود می‌کنند در آن بخش‌ها چندان قوی نیستند؛ لذا چهره‌هایی مثل شهید صدر یا مطهری زیاد نداریم. در ارتباطات بیرونی هم آن بدنه‌ای که در این زمینه‌ها فعال هستند نظام‌مند نیستند.

** چرا گاهی بزرگان ما حتی تمایل به سفر به کشورهای خارجی ندارند؟! در حالی که این سفرها برای مسلمانان آنجا مفید است.
فقط بحث سفر نیست. ببینید بحث این است کسانی که وارد قلمروهای جدید فلسفی و علوم اجتماعی و انسانی و مباحث مطالعات تطبیقی می‌شوند غالباً افراد درجه دو و سه حوزه هستند. افرادی که مجتهد باشند و از منظر اجتهادی در این مسائل ورود بکنند زیاد نداریم. سخت هم هست و به تبع آن این مسائل امتداد دارد.

** به نظر شما چرا بیشتر افراد ناخواسته به فضای بین‌المللی کشیده شده اند و در حوزه‌های علمیه برنامه‌ای نمی‌بینیم که طلاب، فضلا و بزرگان به صورت هدفمند، مشخص، منسجم و در زمان بندی و برنامه‌ریزی مشخص وارد فضای بین المللی بشوند؟
این فقط نیست. خیلی چیزهای دیگر هم هست که برنامه ندارد. این هم از آن ها است. من پانزده سال قبل برنامه‌ای نوشتم برای اتفاقی که می‌خواست آن وقت رخ بدهد که الحمدلله رخ نداد و در آن پیش‌‌بینی‌هایی برای بین‌المللی شدن حوزه انجام دادم؛ که با یک نگاه راهبردی و پیش بینانه حوزه بتواند در عرصه های بین المللی  ورود کند. ولی معمولاً نه، ما اینگونه نبودیم. مقام معظم رهبری می‌فرمایند تحولات حوزه معمولاً تحمیل شده بر حوزه بوده است و در حاشیه آمده و به تدریج بر متن تاثیر گذاشته. معمولاً تحول مدیریت شده و با یک منطق راهبردی کلان نیست و این قصه سر درازی دارد. من معذورم خیلی وارد این قصه بشوم.

** به انگلستان چند بار سفر کردید؟
در بین کشورهای غربی به فرانسه سفرهای متعدد داشتم.

** چطور؟حجت الاسلام والمسلمین اعرافی در مصاحبه با حوزه
قبل از این که مسؤولیت داشته باشم آن جا چند کنفرانس بود رفقایی هم که داشتیم دعوت می‌کردند. در چند سفر دو سه ماه پاریس بودم. با توجه به سفرهای متعدد از فرانسه خیلی خاطره دارم. هم به لیون رفتم؛ شهری که جمعیت مسلمان زیادی دارد و مراکز اسلامی‌ را دیدم. هم به صومعه مسیحی‌ها و کشیش‌ها رفتم و چند شب در آنجا زندگی کردم. خواستم ببینم زندگی یک کشیش و این زندگی مجردی که دارد چگونه است؟!

** چگونه بود؟
کشیش‌ها حجره دارند. خیلی جالب و دنیای ویژه‌ای است. از نگاه ما یک زندگی خیلی خمود و مولّد پژمردگی و افسردگی است و در عین حال یک نوع بریدگی از دنیا در‌ آن هست. در فرانسه یک فرقه خاص مسیحی هست که در کوه زندگی می‌کنند. جمعی از راهبان و کشیشان هستند. یک روز آن جا زندگی کردم. از دستاوردهای جدید هم کمتر استفاده می‌کنند.

** ۲۴ ساعت‌شان چه جور می‌گذشت؟
کشاورزی، دامداری و عبادت می‌کردند و توریست‌هایی هم که می‌آمدند برای آن‌ها سخنرانی می‌کردند.

** عبادت یعنی چی؟
کلیسایی داشتند؛ دعا می‌خواندند و چند وعده آن جا می‌رفتند.

** تعامل‌شان با شما چطور بود؟ حتماً شما می‌خواستید نماز بخوانید، وضو می‌گرفتید وکارهای دیگر.
خوب بود. نه اشکالی نداشت.

** چطور پذیرفتند داخل صومعه بروید؟
دوستانی داشتیم که تنظیم کرده بودند. در فرانسه بیست سال قبل به خاطر هراسی که از پیشرفت اسلام داشتند برنامه‌ریزی های وسیعی داشتند برای این که مسلمانان را در فرهنگ فرانسوی زبان و جامعه فرانسه هضم کنند. که یک مقدار هم موفق بودند ولی توفیق کاملی نداشتند؛ الان هم در آن گیر کرده اند. من اگر از فرانسه بخواهم بگویم چند ساعت می‌توانم حرف بزنم؛ چون چند بار رفتم با نگاه مشتری و خریدار هم رفتم. بحث‌های دانشگاهی، بحث‌های مذهبی و بحث‌های پژوهشی‌ را بررسی کردم. با اساتیدی از دانشگاه آن جا رفیق شدیم که رفاقت‌هایمان ادامه دارد. خانه‌هایشان می‌رفتیم زندگی می‌کردیم تا عمق این تجربه غربی را درک کنم.

** فرانسوی بلد هستید ؟
نه.

** آن جا چطور تعامل می‌کردید ؟
در حد احوال پرسی و این‌ها چرا. در آن‌ جا رفقای پا به کاری داشتم.

قاره افریقا
** اگر موافق باشید سراغ قاره آفریقا برویم.
من به قاره آفریقا عشق می‌ورزم. البته قبل از مسؤولیتم به آفریقا سفر نکرده بودم. ولی در این دوازده سیزده سالی که در مسؤولیت‌های خارج کشور هستم همواره به آفریقا عشق می‌ورزیدم. هر مدیری که از این جا به آفریقا برود برای او احترام ویژه‌ای قائلم. این قاره را یک قطب مهم در آینده جهان می‌دانم. پیشرفت تبلیغ در آفریقا کیلومتری است در حالی که در خیلی مناطق دیگر میلیمتری است. و گاهی هم می‌گویم اگر روزی قرار بود خودم  در کشوری استقرار پیدا کنم ترجیح می‌دادم به کشورهای آفریقایی بروم.
به کشورهای متعدد آفریقایی سفر کردم. الان جامعه المصطفی تقریباً از همه کشورهای آفریقایی طلبه دارد. همین الان پنج هزار طلبه آفریقایی در ایران و خارج ایران تحصیل می‌کنند. پنج هزار فارغ التحصیل هم داریم و ده‌ها مرکز که در کشورهای آفریقایی فعال است. در حدود سی کشور آفریقایی به نوعی حضور داریم. به این ترتیب است که من آفریقا را عمق استراتژیکی اندیشه اسلامی و اسلام ناب می‌دانم.

** از خاطرات آفریقا برای ما بگویید.
یکی از چیزهای جالبی که در آفریقا نظر من را در سفرهای اول جلب کرد این بود طلبه هایی که در ایران یا واحدهای همان جا درس خواندند، با امکانات خیلی کم چند صد مدرسه آموزش و پرورشی راه انداخته بودند؛ مدارس نیمه رسمی یا رسمی. این خودش یک فیلتری است که افراد از درون آن‌ها می‌گذرند و بعد وارد سیستم المصطفی(ص) می‌شوند. این کار، تابلوی خیلی زیبایی است که ترسیم شده. فکر می‌کنم هم خیلی جذاب است و هم در آفریقا کم هزینه است و می‌تواند بسیار مفید باشد.

** چون حجم خاطرات شما بالاست من روی بعضی کشورهای خاص متمرکز می شوم. مثلا سودان؟
سودان نرفتم.

** در شمال آفریقا به کدام کشور رفتید؟
دو بار به الجزایر و مراکش رفتم. مراکش در شمال آفریقا کشور مهمی است ولی متأسفانه روابط ما فراز و فرود داشته است.

** چه زمانی؟
حدودا پنج شش سال قبل.

** شرایط آن جا چطور بود؟
در مراکش من این خاطره را فراموش نمی‌کنم در آن شهری که قمِ‌شان هست [ظاهرا شهر فاس] وقتی از بازارش عبور می‌کردم همه به لباس من احترام می‌گذاشتند و به ایران علاقه‌مند بودند. ادریسیان که گرایش شیعه داشتند در آن جا حکومت داشتند و هنوز هم محبت اهل‌بیت(ع) در‌ آن جا شیوع و رواج دارد. علاقه‌مندی‌شان به ایران، انقلاب اسلامی، به معارف اهل‌بیت(ع) بالا است و مع الاسف سیاست‌های حاکم با این فرهنگ هماهنگ نیست. برای من آن بازدید خیلی جالب بود. مدارس‌شان را دیدیم و حلقه‌های عرفانی و تصوفی که داشتند.
آثار تمدن دیرین اسلام در‌ آن جا خیلی جالب بود. یادم هست از جایی که تیمارستان و برای درمان کسانی که جنون یا ناراحتی‌های روانی داشتند بود بازدید ‌کردیم. در‌ آن زمانی که در غرب هیچ خبری از مباحث روانشناختی نبوده در این مرکز معالجه بیماران روانی با صدای پرندگان انجام می‌شده. این بازدید و آثاری که از پیشرفت‌های مهم تمدن اسلامی آن جا دیده می‌شد برای من جالب بود.

** در غرب آفریقا به کشور مالی رفتید؟
مالی نرفتم؛ ولی غنا رفتم.

** موریتانی؛ سیرالئون چطور؟
سیرالئون چرا. به ساحل عاج هم رفتم.

** از خاطرات ساحل عاج بگویید.
آن جا از قبل طلبه داشتیم. الان هم داریم. مرکزی داریم که توسعه پیدا کرده و بخش خواهران آن راه‌اندازی شده. در ساحل عاج مدارس آموزش و پرورشی از طرف فارغ التحصیلان ما وجود دارد.

جستجوی غذا در کوهی از زباله!!
طبعاً در تمام آفریقا یک درد جانکاه دیده می‌شود که بشریت باید به آن پاسخ بدهد. ظلمی که شده و فاصله‌ای که وجود دارد. در همین ساحل عاج فراموش نمی‌کنم در حاشیه شهر کوهی از زباله جمع بود و بچه‌های بزرگ و کوچک در حال جستجو بودند تا غذایی پیدا کنند. علاقه داشتم که بروم ببینم و خیلی هم اذیت می‌شدم ولی می‌رفتم می‌دیدم و  همیشه هم از آن زیاد یاد می‌کنم. این پدیده‌های بسیار زجرآور در آفریقا نشانه یک مریضی بنیادی در کل بشریت امروز است.

حضور پررنگ لبنانی ها در ساحل عاج
لبنانی‌ها در خیلی از کشورها هستند ولی حضورشان در آن جا پررنگ تر است. اقتصاد آن جا دست این‌ها است و بیشتر‌شان هم شیعه هستند. در ساحل عاج بازدیدی از چند دانشگاه داشتیم که بازدیدهای مهمی بود. گفتگوهایی که داشتیم خیلی جالب بود. دیدار با علما هم همین طور. آن زمان این فاصله‌هایی که بین شیعه و سنی رواج پیدا کرده نبود. به نظر من ظرفیت ساحل عاج و بسیاری از کشورهای دیگر آفریقا برای گفتمان اسلام ناب، معارف الهی و معارف اهل بیت(ع) ظرفیت بی‌نظیری است. حتی در شرایطی که دسیسه‌های طایفه‌ای و جنگ‌های مذهبی خیلی دنبال می‌شود باز هم همین طور است.

** تانزانیا؟
بله در تانزانیا حضور داشتم، نمی‌دانم یک یا دو بار رفتم. تانزانیا در شرق آفریقا کشور فوق‌العاده مهمی است. مقام معظم رهبری عنایت خاصی به آن جا دارند. کارهایی هم که ما کردیم به رغم اینکه نسبتاً خوب هست اما نسبت به زمینه و فضای آن جا کم است. چه دارالسلام و چه زنگبار. زنگبار مکان مستعدی است.
در تانزانیا مسیحیت خیلی فعال است. به طور کلی مسیحیت در آفریقا فعال است. پاپ اسبق اعلام کرده بود که ما در سال ۲۰۱۰ باید قاره آفریقا را کاملاً مسیحی کنیم البته موفق نشدند ولی در عین حال هنوز قاره آفریقا هم تحت تأثیر اندیشه مذهبی مسیحیت است، هم تحت تأثیر سیطره غرب به ویژه فرانسه، انگلیس و آمریکا. بهائیت هم در تانزانیا فعال است. الان وهابیت هم طبعاً فعال است. بخشی از جریان اهل‌بیتی(ع) در تانزانیا خوجه‌ها هستند که در خیلی از کشورهای آفریقایی حضور دارند. جریان اسلام معتدل و اسلام اهل‌بیتی(ع) در آن جا رو به رشد است و البته در این مقاطع اخیر دسیسه‌های متعددی در آن جا طراحی شده که متأسفانه بعضی‌ از آن ها هم تا حدی جواب داده است.

** به آفریقای جنوبی هم رفته اید؟
آفریقای جنوبی آخرین کشور آفریقایی است که ما در آن جا واحدی را فعال کردیم و مجوز گرفتیم؛ نزدیک پنجاه دانش پژوه و طلبه داریم. چون اخیرا به آفریقای جنوبی رفتم بعضی خاطراتش را به یاد دارم. موزه آپارتایدشان و دیدن معادن الماس و ذخایری که تمام شده خیلی تکان دهنده است. واقعاً آپارتاید که بخشی از آن در این موزه به نمایش گذاشته شده زخمی بر پیکره بشریت است.
از نکات جالب در آفریقای جنوبی این است که ما در قصه آپارتاید از مدافعان بی‌قید و شرط سیاهپوستان در مبارزه با اقلیت سفید پوستِ متجاوز بودیم ولی متناسب با آن نتوانستیم بهره ببریم. اگرچه الان هم روابط‌مان روابط خوبی است ولی فکر می‌کنم که ظرفیت حضور ما در‌ آن جا خیلی بیش از این است. اقتضا دارد سیاست خارجی ما در این زمینه فعال‌تر شود.

** بسیار ممنون، توضیحات بسیار خوبی درباره کشورهای آفریقایی و سفرهایتان دادید. اما با توجه به اینکه دایره سفرهای شما، وسیع تر از یک قاره و دو قاره بوده است، سوال جدیدی می خواهم مطرح کنم. همان طور که می دانید پس از نامه اخیر رهبر معظم انقلاب به جوانان اروپایی شاهد موجی هستیم که به اسلام تمایل نشان می‌دهد. با توجه به فضای غرب چه منابعی را برای آشنایی با اسلام به این افراد معرفی می کنید؟
ما کاری را در پژوهشکده «اسلام و غرب» آغاز کرده ایم. تاکنون حدود پنجاه اثر ترجمه و تألیف شده است. شاید یکی از بهترین منابعی که می‌شود به آن مراجعه کرد همان چهل پنجاه اثری است که در این پژوهشکده تولید شده. آثار بسیار فاخر و خوبی است.

** قبل از نامه حضرت آقا شروع کرده بودید؟
بله. از قبل و با اشاره خود حضرت آقا بود. کار سه چهار سال قبل شروع شده. هر سال هم ده الی بیست اثر تولید می‌شود.

** به چه زبانی است؟
انگلیسی. المصطفی(ص) طرحی دارد که برای ده قطب زبانی زنده و مهم دنیا که میلیاردها نفر را زیر پوشش خود دارد کتابخانه ای غنی از اندیشه اسلامی و اهل‌بیت(ع) تولید شود. سال قبل ده قطب زبانی را تعریف و مسؤولیت‌ها را مشخص کردیم و به رغم کاهش بودجه‌ها و امکانات در همه آن‌ها داریم گام برمی‌داریم. الان در حوزه انگلیسی زبانان پنجاه اثر که بخشی از کتاب‌های شهید مطهری و بعضی بزرگان دیگر حوزه است در سطوح مختلف کار شده. دائماً هم دارد تولید می‌شود و گام به گام به سمت جلو می‌رویم.
تصدی‌گری بخشی‌ از این کار با خود ما است و بخشی را هم با نهادهای دیگر هماهنگ می‌کنیم. در کشور مجمع جهانی اهل‌بیت(ع) و سازمان تبلیغات اسلامی و مراکز دیگر هم کار می‌کنند. حالا ما در فضای حوزوی‌تر خودمان فعالیت می کنیم. دیگران هم وقتی وارد این فضا می‌شوند در واقع تربیت شدگان ما را به کار می‌گیرند.
البته در این زمینه بازیگران دیگری هم در قم و خارج قم هستند که کارهای خوبی انجام می‌دهند. این قدر هم در دنیای بیرون امروز کار فراوان است که هرچقدر فعالیت بشود کم است. مشروط به اینکه موازی‌کاری نشود. که حالا شاید خیلی موازی کاری هم نباشد. البته مشروط به شرط دومی است که یک نوع همبستگی و همگرایی باشد که این کم هست. حالا ما تلاش‌مان این هست که این ده قطب زبانی را طوری جلو ببریم که کتابخانه‌های و منظومه‌های کتابی و آثار خوب تهیه شود.
** با توجه به این که در سال های اخیر علاقه طلاب به یادگیری زبان خارجی بیشتر شده و با عنایت به پژوهش هایی که روی این ده قطب زبانی انجام داده اید؛ الان سه اولویت اصلی برای طلبه‌های ایرانی چه زبان‌هایی هست؟
عربی و انگلیسی دو زبان عمده‌ای است که وجود دارد ولی از این دو که بگذریم فرانسوی و اسپانیول در رتبه بعد قرار می گیرند. گرچه به لحاظ گویشگر زبان چینی هم خیلی مهم است ولی این دو بیشتر به کار می‌آید.

** آلمانی چطور؟
زبان آلمانی هم گویشگر زیادی ندارد ولی زبان فاخر و اثرگذاری است. به لحاظ جمعیتی بایستی بگوییم عربی، انگلیسی، فرانسه، اسپانیول و چینی؛ این‌ها گویشگران زیادی دارند ولی به لحاظ زبان علمی زبان آلمانی هم جایگاه مهمی پیدا می‌کند؛ زبان روسی هم همین طور.

** از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید صمیمانه متشکرم. متاسفانه فرصت نشد به خاطرات آسیا و آمریکا بپردازیم.
۱برای شما آرزوی توفیق داریم. جای حرف و حدیث در این زمینه زیاد است و اگر وارد بحث تحلیل و وظایفی که حوزه در این زمینه‌ها دارد بشویم من خیلی حرف دارم.

پاسخ دهید