دیدار با آیت الله مددی در سفر قم

دیدار با آیت الله مددی در سفر قم

0

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
الحمدلله رب‌العالمین. والصلاه والسلام علی رسول‌الله وآله‌الطیبین‌الطاهرین‌المعصومین
یک بخش از ناحیه به اصطلاح رشد فکری و توسعه فکری و افق‌های بازی که بایدآینده در حوزه یا در خود جامعه طی بشود رابیان میکنیم:
اولا شما بدانید که در سابق در این حوزه‌ها وقتی طلبه‌ها می‌آمدند شرح امثله یا صرف می‌خواندند، آن‌ها بی‌سواد صِرف بودند یعنی در حقیقت این‌ نوشته‌ها را مثل نقش حساب می‌کردند مفهوم کتابت را، من خودم در نجف یک بچه افغانی درس من می‌آمد اصلا کلا بی‌سواد صِرف بود الآن زنده است و طلبه خوبی شده است، یکی از منبری‌های معروف خود افغانستان است. غرض در سابق، الآن شما در حدود ۱۶ سال یا بیش‌تر درس خواندید، در سابق این ۱۶ سال درس خوانده می‌شد دیگر طرف مجتهد می‌شد، یعنی شما خیال نکنید در حوزه آمدید از صفر شروع کنید، شما باید خودتان را خیلی بالا بدانید، غرض آن سطح دانشگاهی را شما مراحل را طی کردید، خیلی برای شما کارها آسان می‌شود، الآن در حوزه‌ها شاید دیده باشید فرض کنید مثلا اصول را سه دوره نوشتند، البته قدیم هم همین‌طور بود، علامه هم سه دوره اصول نوشته است یا به قول امروزه سه حلقه نوشته، برای امثال شماها یک حلقه بس است به نظر من، یعنی امثال شماجوانان که دانشجو بودید چون سابقه ذهنی دارید، سابقه علمی دارید، یک دوره حلقه مثلا اصولی که جمع و جور باشد شما را آماده برای خارج میکند، شما غرض اینکه حساب نکنید سال اول یا دوم حوزه هستید. شما سال علم را حساب کنید، شما ۱۶ سال، ۱۴ سال مجموعا از دبستان علم یاد گرفتید تا الآن ما در سابق در حوزه‌های ما وقتی می‌گفتند طلبه شرح امثله یا امثال آن می‌خواند صفر بود، همان کلاس اول ابتدایی این بود، حالا بعضی‌هاشان ممکن بود یک سال، دو سال، مکتبی رفته باشند، گلستان سعدی خوانده باشند، والا صفر بودند، پس این مطلبی را که الآن هست، شما خودتان در حوزه به اصطلاح امروزی ما از صفر حساب نکنید، چون دانشجو هستید، مقام علمی‌تان یک جوری است که باید خیلی افق‌های بازی را در نظر بگیرید و از همین تجربه علمی دانشگاهی‌تان استفاده کنید برای مسائل حوزه دینی و همان نکاتی را که شما در حوزه‌های علم جدید ان‌شاءالله بعد خودتان با مطالعاتتان توسعه بدهید، حالا مخصوصا اگر رشته‌هایی که مربوط با حوزه باشد، حالا رشته‌های فیزیک و شیمی خیلی مربوط به حوزه نیست، اما رشته‌های مثل حقوق و… این قسمت‌ها اقتصاد و این‌ها و علوم انسانی به طورکلی که با حوزه نزدیک است این خیلی می‌تواند به شما کمک کند فوق‌العاده کمک کند، و همان‌طورکه فرمودند، این مدرسه ویژه به نظر من باید این‌جوری برخورد کنند که آقایان یک چند سالی را از دوران علمی گذرانده‌اید و الان در مرحله بالایی هستید، یعنی اگر یک دوره اصول پخته‌ای مابین به اصطلاح حوزوی ما کفایه و مکاسب و رسائل برای شما بگویند الان شما تحمل دارید، غیر از آن طلبه‌های سابق حوزه هستید که باید، مثلا معالم می‌خواندند بعد چی می‌خواندند تا به آنجا برسند چون شما آمادگی علمی دارید، در حوزه خیال نکنید آن آمادگی علمی سابق می‌خواهد ازبین برود چیز دیگری درست بشود، نه، از همان آمادگی می‌خواهند استفاده شود، یک بنای علمی جدیدی روی همان زیربناهای قدیم هست، یک… تفاوتی نیست، پیغمبر اکرم(صلوات‌الله سلام علیه) نیامدند که شرایع سابق را منحل کنند، آمدند تا تمام شرایع سابق را درست کنند، و تصحیح کنند، در قرآن دارد(وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ… مُهَیْمِنًا )خود قرآن مهیمن بر تورات است نه ناسخ اینکه تمام تورات را بردارد. علوم حوزوی را هم شما الآن مهیمن بر علوم دانشگاهی‌تان ببینید، حالاتی که الآن داشته باشید علومی باشد که مهیمن بر دانشگاه. یعنی آنچه که در دوران دبستان، بعد دبیرستان، بعد دانشگاه خواندید، حالا در مفاهیم دینی، در علوم دینی سعی کنید آن‌ها تکامل پیدا کنند، و رشد پیدا کنند و یک رشد که حقیقت علم، یک روایتی هست از امیرالمومنین نقل شده است، البته سند ندارد، مرحوم آسید عبدلله شبر، در مصابیح‌الانوار نقل کرده است مرسله (العلم‏ نقطه کرها الجاهلون‏ العلم‏ نقطه کرها الجاهلون‏ ) حقیقت علم یکی است، این جهل انسان است که این‌ها را توسعه داده است، شما الآن باید در این نقطه برسید که الآن یک دوره دانشگاه گذشته، یک دوره حوزه می‌آیید، فقه می‌خوانید، ادبیات اصول، منطق، این تکثرات را، می‌خواهم آن افق آینده برایتان روشن شود، این تکثرات را طی کنید که به آن وحدت برسید، برسید به آن حقیقت علم که نقطه واحده… این حرف زیبایی است، ولی سند ندارد آن روایت، لکن حرف بسیار زیبایی است، الآن شما یک تکثر علمی دارید، تکثر دانشگاهی بوده و بعد تکثر حوزوی است، این را باید بکشید تحت کنترل مکتب وحی، عرب‌ها به اصطلاح می‌گویند مدرسه‌السماء، با مکتب وحی این‌ها تکامل پیدا کنند، و شما را بکشد به آن وحدت، به آن نقطه آخر، گفت البدایات وفی نهایات، آن نقطه آخر شما را بکشد، به همین نقطه‌ای که العلم نقطه واحده، که خب آن حقیقت علم الهی است که نقطه واحده است، تا به آن درجه رسیده بشود، به طور کلی اگر من بخواهم یک تقسیم‌بندی کلی کنیم، در زندگی بشری ما به طور کلی ۴ تا نکته اساسی به عنوان معرفت انسانی مطرح است، یکی امور عرفی و اجتماعی که ما داریم و جامعه‌ها دارند، مثلا احترامات خواسته، کیفیات تعامل خواسته این مرحله در زندگی ما رشد می‌کند با خواندن درس، علم، وارد علم می‌شویم، فیزیک شیمی، نجوم که سعی می‌کنیم آن حقایق اشیاء را بشناسیم در حد رابطه‌های ظاهری، شما در دانشگاه این مرتبه را یاد گرفتید، مرتبه بعدی که بشر می‌آید، مرتبه فلسفی است، تفکر فلسفی که این پدیده‌های ظاهری را به هم ربط دهد، شما این پدیده‌های ظاهری را می‌بینید، فرض کنید قانون فیزیکی می‌خوانید، که هر جسمی، وقت حرارت تمدد پیدا می‌کند یا انبساط، این ۱۰ تا ۲۰ تا ۳۰ تا قاعده علمی را باید به یکدیگر ربط دهید، یک قاعده دربیاید می‌شود قانون علیت، این می‌آید فلسفه می‌شود، یعنی بعد از تفکر علمی، تفکر فلسفی است. و از تفکر فلسفی بالاتر تفکر عرفانی یا اشراقی است. این چیزهایی است که در بشر هست و ربطی هم به دین ندارد. این ۴ مرحله در زندگی شما هست، مرحله امور اجتماعی و عرفی شما که خب بالأخره در جامعه بودید، جامعه مشده بودید، جامعه خاصی بوده است، تفکرات خاصی بوده، بعد جامعه علمی رفته‌اید، خواهی نخواهی بر اثر پیشرفت علمی روبه تفکرات فلسفی که آن پدیده‌های علمی را به همدیگر ربط بدهید و یک تفکری باز، بالاتر و دقیق‌تر وظریف‌تر از آن که اصطلاحا تفکر عرفانی است که آن می‌آید تمام باز پدیده‌ها، تفکرات فلسفی را باز به همدیگر ربط می‌دهد، و بالاتر از آن فکر می‌کند، درحقیقت اونی که شما الآن در حوزه دین وارد شدید، می‌خواهم این نکته را از الآن بگویم، این را بدانید مکتب وحی یک تفکر پنجمی است، که حاکم بر تمام این تفکرات شایگان است. این را اگر بتوانید هضم کنید، مهم است، یعنی در مکتب وحی جوری انسان تربیت می‌شود، هم آن ظواهر عرفی و هم آن سنن اجتماعی تصحیح می‌شوند، توضیح داده می‌شوند، اختیار می‌شوند، کدامش درست است. در مسائل علمی خیلی این نکته مهمی است، اونی که یک مشت عرب جاهلی بدوی ناگهان به یک رشد غیر طبیعی رسیدند حتی رشد علمی، دیگر شما می‌دانید خب به اصطلاح در دنیای اسلام حالا شما یک مثلا مسلمان به آن معنا هم نبودند، مجموعه دنیای اسلام، علوم حتی غربی؛ آن زمان توسعه‌اش بهتر از غرب بود، نمی‌دانم این را شما می‌دانید یا نه فرض کنید ما الآن در زمینه طب، من باب مثال غیر از مثل فیزیک و شیمی، در همین زمینه طب را مثال بزنم، ما کتاب‌های جالینوس، دموکرات، دیگران، حکمای معروف یونانی، اطبای معروف، کتاب‌هایشان هست، عده‌ای هم به فارسی چاپ شده، به عربی هم که سال‌هاست موجود بوده، یعنی از حدود قرن دوم ترجمه شده‌اند به عربی بعد به فارسی، ولکن مثلا شیخ‌الرئیس ابن سینا، از خصایصش این است که به عنوان یک دانشمند مسلمان، همان نوشته‌های غربی را گرفته و منظم کرده‌ است، اینقدر این تنظیم خوب است که(من بحث تعبد نمی‌کنم) مثلا در دنیای اروپا بعد از جنگ‌های صلیبی که آثار اسلامی رفت به غرب، کتاب شیخ‌الرئیس را می‌خواندند، کتاب‌های اصلی یونانی را نمی‌خواندند، خیلی عجیب است این، با اینکه این کتاب‌ها مال خودشان بود، فلسفه تمدن غرب بود، اصلا الآن در نجف هم موجود است، من به چشم خودم دیدم، در این برنامه کامپیوتری عکسش را هم گذاشتم، من دیدم خودم کتاب را. کتاب قانون شیخ‌الرئیس را گوتمبر چاپ کرده است به نظرم ۱۴۵۵ میلادی یا ۱۵۴۵ یک چیزی بین هزار، یک جلدش در کتابخانه مرحوم کاشف‌الغطاء بود پسر ایشان به من نشان داد، کتاب عربی هم هست، متن عربی را چاپ کرده است، یعنی معروفه که گوتمبر بعد از چاپ تورات، کتاب مقدس، قانون شیخ‌الرئیس را چاپ کرده است، من همان نسخه را دیدم که با حروف چوبی چاپ شده است، به قول آن آقا، می‌گفت این کتاب چاپی است اما از کتاب‌های خطی نفیس‌تر است. الآن موجود است، البته گفت دو جلد است، یک جلدش را داشت در آن کتابخانه‌ای که من دیدم. حالا شنیدم در این نقشه‌های در آمار کتابخانه‌ای کاملش را پخش کرده‌اند، من دیدم، خودم آن کتاب را دیدم، یعنی اینقدر پیشرفت علمی هست که چیز عجیبی است. واقعا باورنکردنی است، چطور می‌شود یک نفری که فرض کنید، ایشان که به یک معنایی ایرانی‌ها می‌گویند ایرانی است، عرب‌ها می‌گویند عربی است، خودش مال بخاراست، بخارا هم در ایران نیست لااقل، به هرحال ایشان جزء آن منطقه بخاراست. ایشان تفکرات فلاسفه غرب و اطباء غرب را به قدری قشنگ درست کرده است که خود غربی‌های بعدی باز از این نسخه استفاده کردند به جای اینکه به فصول خودشان، مخصوصا فصول بقراط، کی است فصول سبعه دارد، معروف است در عالم طب، حالا من غرضم دخول در این بحث نیست، غرضم این است دقت کنید حتی در مسئله علم، همین علم مصطلح، وحی می‌تواند تأثیرگذار باشد و من فکر می‌کنم(فکر خودم را عرض می‌کنم) خود این آیه مبارکه اگر خوب روی آن کار شود، چون دانشگاه هم خواندید این می‌تواند خیلی کامل در همه این جهات اربع تأثیرگذار باشد (إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً ) خیلی مهم است یعنی مکتب وحی، یک قاعده‌ای را می‌دهد که هر چهار تا را تنقیح می‌کند، و هر چهارتا را هم ناظر است. هم سیر عقلایی و اجتماعی را درست می‌کند، البته یک مقداری از سیر عقلایی بعدها چون سیر عقلایی می‌دانید که یکی از مصادیق عقل عملی هم واقع می‌شود، مخصوصا بخش به اصطلاح سیاست مدنش، تقریبا همان بحث‌های قانونی است که ما داریم وزیربنای بحث‌های فقهی و اصولی است که ما داریم. این دقیقا برمی‌گردد به همین سیر عقلایی، یعنی جایگاهش در آن جا قرار می‌گیرد، و مسائل علمی هم، همین فیزیک و شیمی، این مطلب را که اگر انسان تقوای واقعی الهی داشت، خب این کاری است در حوزه باید یادبگیرید که این چه تقوایی است که(یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً )این فرقان در همه واقع می‌شود، در علوم واقع می‌شود، در فلسفه واقع می‌شود، در عرفان واقع می‌شود، در مکاشفات واقع می‌شود، خب مکاشفات می‌دانید شما که به دو قسم اساسی مکاشفات رحمانی و شیطانی تقسیم می‌شوند، فرق بین این رحمانی و شیطانی خیلی مشکل است، خیلی از این انحرافاتی که الآن پیدا شده است، به قول امروزه عرفان‌های کاذب، این مشکلش همان مکاشفات شیطانی است که به جای مکاشفات رحمانی گاهی جلوه می‌دهد پس بنابراین خوب دقت کنید ما الآن یک مجموعه‌ای را داریم و ادعای ما هم هست و واقعیت هم هست، ادعا نیست، اصولا مکتب آسمانی، مکتب وحی، یک معرفتی است که می‌تواند تمام معارف بشری را تحت کنترل بگیرد مخصوصا در این جهت، مکتب خاتم انبیاء و مکتب شریعت خاتم است، چون مسئله خاتمیت، خوب دقت کنید، ان‌شاءالله رویش کار کنید، کارهایی است که خیلی خوب است مجموعه انجام بدهند. لفظ نیست خاتمیت، یک حقیقتی است، یک واقعیتی است، خاتمیت یک واقعیتی است که بشر در نواحی مختلف زندگی‌اش آنچه نیاز دارد از وحی به او برسد، و عقل را با آن نمو بدهد، عقل را با آن رشد دهد، این توسط رسولان بیان شده، یک حرفی دارد، این حرف که گفتند آقای شریعتی مثلا کفر گفته است که خاتمیت یعنی بشر به وحی رسیده است و دیگر احتیاج به وحی ندارد، نه این حرف البته در اساس حرفی است که مرحوم ملاصدرا در شرح کافی دارد، در شرح اصول کافی به نظرم صفحه ۱۱۱ چاپ قدیم، این حرف را اساس ملاصدرا، مرادش این است، حالا او بد فهمیده است ببینید، بشر یک مرحله ارتباط با غیب دارد، عرض کردم این ارتباط با غیب لااقل در همین زندگی دنیوی این بخش علمی، حالا چون بخش علمی را وارد شدیم، باز بخش عملی هست و سیری زندگی است و این‌ها… ما چهار مرحله برایش تصور کردیم باید این دین خاتم در چهار مرحله جواب بدهد. یعنی باید در عرفان جواب بدهد، در فلسفه جواب بدهد، در علم جواب بدهد، در عرفیات جواب بدهد، در سلوک عملی جواب بدهد، حالا غیر از اینکه اصولا چون مکتب وحی معتقد است انسان قبل از اینکه به این عالم بیاید، حال قبل از عالم به اصطلاح ارحام مادرها و بعد قبلش اصلاب پدرها و بعد قبلش عالم فرض کنید زر، یک مراحل قبلی دارد غیر از این مراحلی که در آن هستیم؛ و یک مراحل بعدی هم دارد. اصولا شما این را بدانید مراحل بعداز موت انسان که چشم انسان بسته می‌شود، و قلب از کار می‌افتد و دیگر به اصطلاح فساد در بدن، چون فرق این را دقت کنید چون ایشان فرمودند، یک وقت دیگری صحبت می‌کنیم فرق بین موجود حی و میت همین است. موجود حی آن موجودی است که می‌تواند به اصطلاح موانع خارجی، میکروب‌ها، اشیائی که مضاد وجود انسانی است می‌تواند دفع کند، اگر دفع نکرد مرده است، این ضابطه‌ها را یاد بگیریم که بفهمیم کی زنده‌ایم و کی مرده‌ایم، هرجامعه‌ای هم همین‌طور است، هر نظام سیاسی هم همین‌طور است. اگر بتواند مشکلاتش را حل کند این زنده است، نتواند حل کند مرده است. این که یک عده‌ای می‌گویند(یا حی و یا قیوم) اسم اعظم الهی است، این خیلی نکته دارد، اساس‌های خیلی سنگینی دارد، این را هروقت شما دیدید در یک مرحله‌ای قرار گرفتید که می‌توانید مشکلات را بردارید، می‌توانید ویروس‌های فکری و غیر فکری را بردارید، بدانید زنده‌اید، نتوانستید، تمام شده است علامت مرگ و حیات این است. علامت آنی که یا حی و یا قیوم به آن درجه از اسماء الهی محیّ و ممیت است، در حقیقت این نکته است، خوب دقت کنید، بشر تمام پیشرفت علمی‌ای که کرده است با فلسفه، با عرفان، تمامش را روی هم بریزیم تا لحظه‌ای است که قلبش کار می‌کند، همین که از کار افتاد، موت که آمد تمام علوم بشری می‌ایستد، آن مرحله به نام برزخ، مرحله بعدی به نام آخرت و درجاتش این‌ها تماما از خصایص وحی است. هیچ راهی غیر از وحی ندارد، شما درحقیقت الآن پس از دانشگاه در یک محیط به قول معروف می‌گویند از یک زندان می‌خواهید به یک بهشت بزرگی وارد شوید پس دارید وارد یک محیطی می‌شوید که الآن حدود کارش یواش یواش برایتان ترسیم می‌شود، که حدودی است که می‌خواهد برای شما قبل از این در دنیای امروز هم قبل از انعقاد نطفه، علمی که ندارند دیگر آن مراحل قبل از انعقاد نطفه یک عبارتی دارند عرفا (رحم‏ اللّه امرا علم من این و فى این والى این )از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود؟
– فرمودید عرفا، یعنی سند ندارد، حدیث نیست؟
ندیدم، سند برایش ندیدم، یعنی الآن در ذهنم نیست، این سه مرحله را حالا ما فی عینش را هم به زور یاد می‌گیریم اگر مکتب وحی نباشد، اینکه شما الآن درحقیقت وقتی از دانشگاه درمی‌آیید کأنه از یک مرحله خاصی، حالا مرحله روشن شد ،یک مرحله خاصی فکر نکنید باز در مرحله خاص دیگری قدم می‌زنید، مثلا فرض کنید فیزیک می‌خواندید، حالا می‌خواهید فقه و اصول بخوانید، اصول یک چیزی هم شبیه فیزیک نه بحث، یک بحث خیلی بزرگی است، توسعه دارد، اگر می‌خواهید وارد شوید، از الآن بدانید با چشم بصیرت، یک شعری مصوب است به ملای رم،
کورکورانه مرو در کربلا تا نیفتی چون حسین اندر بلا
البته این مرادش این است که همیشه می‌گوییم حسین نیفتاد، نه اینکه افتاد، همیشه می‌گوییم امام حسین نیفتاد، تو هم نرو، امام حسین هم کورکورانه نرفت، می‌گویند شعر این جور. به هرحال برای آشنایی شما در حوزه این مسئله فوق‌العاده اهمیت دارد. الآن تشریف بردید اولا این را بدانید که این‌ها تا اراده الهی نباشد، تا لطف الهی نباشد، کار شماها به جایی نمی‌رسد، اونی که کار می‌کند، آن لطف الهی شما را آورده است، و یک مرحله بسیار بزرگی است، مرحله بسیار سنگینی است، یک حیات بسیار طیبه‌است(فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً ) همین است یک حیات طیبه بسیار لطیفی است، و اصل اولی‌اش بصیرت و آگاهی است. اصل دومی‌اش تطبیق عملی است. اینگونه که بزرگان ما همیشه در دو قسمت علم و تقوا تأکید داشته‌اند نکته اساسی‌اش، همین است. هم علم پیدا کنید، یعنی شما یکی باید علم به هدف پیدا کنید، علم به مسیر، چون انسان فرض کنید می‌خواهد به تهران برود، از کجا برود، کدام مسیر و راه؟ از کوه دشت و بیابان برود یا از جاده و آسفالت برود؟ علم به آن مرکب و وسیله‌ای که می‌خواهد برود، علم به آن توشه‌ای که دارد، و آن توشه‌ای که همراه او هست. تمام این‌ها را باید آماده کند. حالا که در حوزه آمده‌اید این مطالب را در نظر بگیرید، یک هدف بسیار عالی مطرح است، آن هدفی که انبیاء الهی از اول وجود تا وجود مقدس خاتم انبیاء تا وجود حضرت مهدی(سلام‌الله علیه) که این وجود یوم‌القیامه هست، و این ایمان تشیع به وجود امام مهدی، خوب دقت کنید این درحقیقت یک درجه بالایی از ایمان، چون اهل سنت هم می‌گویند که مهدی خواهد آمد، یا خیلی ادیان می‌گویند که مثلا فرض کنید، عیسی مسیح، یا موسی یا کذا، حتی ادیان در هند، ادیان زیادی هستند که تفکران خاصی دارند که ایمان دارند یا فرض کنید افکار جدیدی مثل مکتب مارکسیسم که می‌گوید کمونیست آخر خواهد آمد، در مقابل کمونیست اولیه یک بهشت موعودی را تصور می‎کنند، ببینید شما یک نکته مثبت خیلی مهم دارید که هیچ کدام ندارند و آن اینکه آن مصلح بزرگ الآن هست، شما با او هستید، منتظر نشوید صد سال دیگر بیاید، دویست سال دیگر بیاید، این تفکر را هیچ کدام ندارند، این یک تفکری است، این باید برای انسان حیات زا باشد؛ باید نیروزا باشد، آن مصلحی را که دیگران می‌گویند عیسی مسیح از آسمان می‌آید، نمی‌دانم فلان می‌آید، کمونیست آخری خواهد آمد، جامعه کمونیست بعدی خواهد شد، این‌ها تمام تفکراتی است رو به استقبال یا همان مهدی‌ای که در روایات اهل سنت است اما شما در تفکر شیعه نکته خیلی عجیبی است، آن مصلح بزرگ آن مهدی بزرگ، الآن موجود است و شما می‌توانید با آن رابطه پیدا کنید اگر، وجود حضرت به خاطر پاره‌ای از جهات ظاهرا از شما غایب شدند، شما نباید از ایشان غایب شوید، شما خودتان را در حضور ببینید، غیبت را یک مصالح الهی در یک طرفش است. درکل‌اش نیست، این تفکر را اگر دقت کنید، رویش فکر کنید، یک تفکر فوق‌العاده عجیبی است، یعنی ما در میان جمیع تفکرات بشری که الآن داریم، دارای نقاط مثبت هستیم که شاید هیچ کدام نداشته باشند یا بعضی‌هایش را بعضی داشته باشند و خیلی قوی است این تفکر که آن مصلح بزرگ و آن تصوری که شما از مصلح بزرگ دارید الآن هست و با شماست و ناظر اعمال شماست(یراهم و لا یرونهم) بحث روایت چون مختلف است، در حضور حضرت در مراسم حج در موسم حج یک نسخه‌اش این است(یراهم ولایرونهم) این نکته را انسان دقت بکنید خیلی نیرو است، خیلی محرک است، خیلی نشاط آور است، خیلی تولید حرکت در انسان می‌کند که آن مصلح بزرگ الآن با ما هست، ولی غیبت به خاطر پاره‌ای از جهات برای حضرت پیدا شده است. برای ما نباید این غیبت باشد و تفکر را توسعه بدهیم، الآن وارد حوزه شدید فکر نکنید سال اول یا دوم حوزه شماست، فکر کنید ۱۴، ۱۵ سال است که شما درس خواندید. ما افرادی داشتیم درسابق که توی ۱۴، ۱۵ سال مجتهد بودند شما زمینه‌هایش را دارید این طور نیست، این ذهنیت سال‌های حوزوی را حساب نکنید، ذهنیت علم را حساب کنید، ذهنیت آن هدف بزرگی را که در نظر هست، اینکه شما بتوانید با قرآن و با روایات اهل بیت همین‌طور که عرض کردم در مرحله معرفتی، تمام این چهار جهت را هم استخراج کنیم و هم تصحیح کنیم. بعد می‌ماند در مراحل عملی در سیره عملی، بعد می‌ماند در مراحل اینکه شما باید ان‌شاءالله به یک مرحله‌ای برسید که تأثیرگذار باشید، اول تأثر پیدا می‌کنید و بعد باید تأثیرگذار باشید. خب حالا چون یک جلسه است معلوم نیست دیگر به این زودی‌ها… من اشاره بکنم، ما هم در عالم شیعه، شما حالا، در مشهد هستید خودتان را به مشهد مقید نبینید، شما باید تأثیرگذار در عالم شیعه باشید، عالم شیعه را بشناسید ما در افغانستان داریم، در پاکستان داریم، در خلیج داریم، در لبنان داریم، در عراق داریم غیر از خود حالا ایران، در قسمت‌هایی مثل آذربایجان داریم، خب شما باید یک وجودی را برای خودتان تصور کنید که بتوانید تأثیرگذار باشید، بعد محور دوم عالم اسلامی است ما باید در عالم اسلامی هم تأثیرگذار باشیم، خودتان را محدود به عالم شیعه نبینید، ما یکی از امیدهایمان این بود(این را در مورد خودم می‌خواهم بگویم) این ۳۶ سال که گذشت، یک کاری می‌شد ما در عالم اسلامی نفوذ علمی واقعی پیدا می‌کردیم و متأسفانه نکردیم، یعنی ما می‌توانستیم در الأزهر نفوذ بکنیم، ما از نظر علمی(این تعبدی نمی‌خواهم بگویم که تعبدی باشد) واقعا قوی هستیم، الآن در قسمت‌هایی از علوم اسلامی ما از سنی‌ها خیلی جلوتر هستیم، ما الآن اصول ما خیلی از آن‌ها جلوتر است. تقریبا من حیث‌المجموع، تفسیر ما از آن‌ها خیلی بهتر است. ما در مراحلی نه به خاطر ما، به خاطر اهل بیت خیلی از اهل سنت جلو هستیم، ما در دعا خیلی از اهل سنت جلوهستیم.
– حاج آقا راجع به این تفسیر می‌فرمایید، چون علی‌القاعده همیشه تصور می‌شود آن‌ها ۱۰ برابر ما تفسیر نوشتند؟
نوشتند اما در بعد علمی ما قوی‌تر هستیم، اصولا ببینید من یک قاعده کلی خدمتتان عرض کنم شیعه در طول تاریخ (نه تعصب شیعه من) به لحاظ علمی و برهان علمی همیشه جلو بوده است. ما اگر به اداره و به جامعه و به سیاست، می‌رسیدیم ممکن بود عقب بیفتیم ممکن بود مثلا فرض کنید در زمان صفویه به خاطر محدودیت‌های شیعه مشکلاتی پیدا کرده باشیم، ما در محدوده علمی همیشه جلو هستیم، در اجرائیات ممکن است گیر کنیم، قبول هر انسانی گیر می‌کند. چون اجرائیات یک محدوده خاص خودش را دارد اما ما به لحاظ علمی جلو هستیم، الآن حدیث، اهل سنت از ما جلو هستند، انصافا جلو هستند، قرائت قرآن جلو هستند، ما اصلا تقریبا در قرائت قرآن صفر هستیم. نه قرائت قرآن این مسابقات بین‌المللی می‌گذارند، خب خیلی از بچه هستند ۱۰، ۱۲ ساله قرائت‌های خیلی قشنگی می‌خوانند من گاهی تلویزیون گوش می‌کنم، نه، قرائت قرآن علمی، مثلا ما اجازه قرائت نداریم، اگر بخواهیم اجازه قرائت بگیریم باید برویم پیش اهل سنت اجازه قرائت بگیریم. خودمان نداریم، این‌ها نقاط ضعف ماست، نه اینکه اشکال باشد، این‌ها را باید حل کنیم فرض کنید همین مدرسه حضرت مهدی عج که ایشان فرمودند یک زمانی مثلا ۲۰ تا ۳۰ تا را بفرستند مصر یک دوره یک ساله بگذارند پیش قّرای معروف قرائت بگیرند، و اجازه بگیرند این نقطه مثبت ماست. ما اگر این در طی مثلا ۳۰ سال تقویت کردیم سالی ۲۰ نفر الآن ۶۰۰ نفر قاری قرآن معتبر داشتیم تمام قضایا را حمل بر توطئه نکنیم، الآن اگر از افغانستان یک کسی بیاید بخواهد قرائت یادبگیرد پیش ما نمی‌آید، چون نداریم، خب وقتی نداریم چرا سروصدا کنیم؟ می‌رود مصر چون آن‌ها دارند، ما چون نداریم ما، باید در عالم اسلامی رابطه پیدا کنیم ما باید در عمق عالم اسلامی نفوذ کنیم، سر اینکه ائمه(علیهم‌السلام) در طول تاریخ‌شان بعد از قصه کربلا وارد عمل مسلحانه نشدند، یک مقدارش همین بود، چون ائمه(علیهم‌السلام) چون هرکسی که وارد عمل مسلحانه می‌شد در آن زمان و این زمان فرقی نمی‌کند، طبیعت عمل مسلحانه، مرکز قوی بود با این‌ها می‌جنگیدند، ا ین‌ها می‌رفتند در حاشیه مثلا زیدی‌ها می‌رفتند یمن، خوارج یا رفتند شمال آفریقا یا می‌رفتند سجستان آخر کشورهای اسلامی یا همین عمان چون تفکراتی که انقلاب بود یعنی به اصطلاح عمل مسلحانه داشت خواهی نخواهی، عقب رفته می‌شد. ائمه حرفشان این بود که ما باید در متن اسلام بمانیم. خوب دقت کنید، بیخ گوش هارون مثلا علی‌بن یقضی شیعه بود ما باید در متن اسلام برسانیم به مردم، آن‌ها حرفشان این بود که مردم عده‌ای بی گناهند، عده‌ای تصورات غلط دارند، تصورات صحیح را به آن‌ها برسانیم. ما با عمل مسلحانه عقب می‌رویم یعنی عقب، یعنی می‌رویم به طرف مرزها و می‌رویم به طرف آخر جهان اسلام اما این باید بماند در بغداد در متن بغداد، این الآن شما بحث الآن نیست که وهابی‌ها، از سابق این‌ها سعی می‌کردند شیعه را، خود اهل بیت را، خود سید‌الشهداء را، خب شهید کردند، زیر سم ستوران قرار دادند، با امیرالمومنین آن کار را کردند، چه برسد به شیعه، این‌ها هدفشان این بود که شیعه کلا از مجتمع جامعه اسلامی دور شود. وهمین کار را هم کردند، الآن شما می‌بینید؛ در نوشتن هم همین‌طور، فرض کنید در یک مسئله‌ای ادعای اجماع می‌کنند، می‌گویند اگر شیعه مخالفت کرد مضربه اجماع نیست. اصلا داخل در اجماع نیست. این چیز تازه‌ای نیست، ما باید قدیم‌های خودمان را بدانیم، ما یک مشکل تاریخی با این‌ها داریم، مشکل، اما شما شاید تعجب کنید که فرض کنید یک شخصی که تا حدی متعصب است، ابن اثیر ذهبی در کتاب میزان‌الاعتدال، ابن اثیر ذهبی در میزان‌الاولش، می‌گوید که مثلا ما تشیع صغری، بدعت صغری و کبری و نمی‌دانم، بدعت صغری این است که فقط بگوید، علی‌بن ابی‌طالب اعلم است، بدعت کبری این است که صحابه را مثلا اول و دومی را لعن کند، سب کند، سب که نه، لعن کند، قبول نکند، بعد ایشان می‌گوید که مثلا در شرح حال عوانب‌التقلیب می‌گوید، می‌گوید خب این عوان، عون بدعت صغری داشته است، بد از اولی را نمی‌گفته است اما فقط مثلا علی‌بن ابی‌طالب… ببینید دقت کنید بعد می‌گوید، اما این‌هایی که شیعه‌ی اینجوری هستند یعنی شیعه به قول ایشان، شیعه بدعت صغری که مخلص امیرالمومنین(علیه‌السلام) و در راه اند می‌گوید اگر ما بنا باشد روایات این‌ها را باز بین برداریم(لذهب جمله ‌الآثار‌النبویه.. ) اصلا باب فقه بهم می‌خورد یعنی ائمه(علیه‌السلام) کاری کردند که این چهره‌های شیعه اینقدر در حدیث نفوذ کرده که گیر کردند اگر فقه بهم نمی‌خورد برمی‌داشتند، خیلی عجیب است دقت کنید این عمق نفوذ شیعه در میان جامعه اسلامی است، ما الآن نداریم. در زمان امام صادق داریم الآن نداریم. اینکه شما چون نسل دانشجو هستید عرض می‌کنم خوب دقت کنید، الآن ما نداریم این چطور شد؟ خیلی عجیب است این. می‌گویید یعنی دلشان می‌خواست این‌کار را بکنند، دلشان می‌خواست تمام شیعه را از تاریخ رجالشان، حدیثشان حذف کنند، می‌گوید اگر این‌ها را حذف کنیم(لذهب جمله الآثار النبویه و هذه مفسده بینه) دین بهم می‌خورد. معلوم شد کجا قرار گرفتید، جای خودتان را بدانید، ما در دنیای امروز می‌دانید باید چکار کنیم با دنیای اسلام؟ اگر ما بتوانیم به اینجا برسیم، البته الآن، فرض کنید مسائل سیاسی، ممکن است یک چیزهایی تقسیم‌بندی شود، اما چیزی که خیلی مهم است مسئله علمی است. زیربناهای علمی است، و ما داریم، حرف داریم، چون جلسه اول است که خدمت آقایان رسیدم، بعضی‌ها هستند در همین لباس حرف‌های پادرهوا زیادی می‌زنند، من حرف پادرهوا نمی‌زنم واقعی عرض می‌کنم، آقای شیخ جواد مغنیه، من خودم به گوش خودم از ایشان شنیدم می‌گفت، رفتم مصر پیش شلتوت،(شرحی داد حالا من نمی‌خواهم بگویم) گفت پیش من نشستند شلتوت به احترام من، می‌گفت در آن سالنی که بودیم مشایخی از حرم نشسته بودند، خود آقای مغنیه البته من از ایشان شنیدم، من شلتوت را اجمالا دیدم، تفسرا ندیدم، ایشان می‌گفت شلتوت خیلی صدای بلندی داشت می‌گفت وقتی صحبت می‌کرد این را می‌لرزاند، آقای مغنیه به من گفت بعد صحبت‌هایی حالا می‌گفت که به او چه گفتم و این‌ها، تا اینجا، می‌گفت: من آثار علمی شما شیعه را خواندم و استفاده علمی کردم، این را آقای مغنیه برای من از شلتوت مستقیم می‌گفت، کسی هم نبوده نمی‌گفت
– این قبل از آن فتوایش بوده یا بعد از آن؟
بعدش بود،گفت من رفتم به او گفتم، من تشکر می‌کنم، حالا که شما فرمودید، و نه تشکر من به خاطر اینکه خیال بکنید که ما از شما حقانیت مذهب شیعه را می‌خواهیم، ما نه، مذهب ما حق است شما می‌خواستید فتوا بدهید، ندهید… و می‌گفت به او گفتم، تا زمین و آسمان هست، انسان هست، و تا انسانیت هست اسلام هست، و تا اسلام هست تشیع هم هست، حالا جلوی مشایخ ازهر نشستند خود شلتوت ولکن من از شما تشکر می‌کنم که این شجاعت را ابراز کردید این قدرت را، عرب‌ها می‌گویند شجاعت ادبی ما می‌گوییم شجاعت معنوی، این شجاعت ادبی شما قابل اعتناست، نه اینکه من می‌گویم به مارسمیت، نه ما خودمان احتیاج به شما نداریم، ما خودمان واقعیت داشتیم، حقیقت داشتیم، اینکه شما قدرت پیدا کردید، این مطلب را بگویید این شجاعت معنوی شما خیلی قابل تقدیر است. این را خودش گفت به… بعد می‌گفت شلتوت یک شرحی داد که من از چنین بودم و چنان بودم بعد در اثنا گفت که من کتب علمی شما را خواندم به نظرم گفت فقه واصول یا علمی، خیلی قصه قبل است نزدیک ۳۷، ۳۸ سال قبل است یعنی سال ۱۳۷۵ میلادی چند سال قبل؟، ۴۰ سال قبل. دیگر الآن ۲۰۱۵ شدیم، چون جنگ داخلی لبنان که شد شیخ جواد مغنیه فرار کرد آمد نجف در مدرسه ما هم بود، مدرسه شبریه بودیم. ما اتاق بالا بودیم ایشان اتاق پایین، درهمان مدرسه ما بود گاهی در مدرس یا جایی صحبت می‌شد، قضایایی نقل می‌کرد مثل این قصه رفتنش پیش شلتوت و… نقل کرد من دیگر از خود ایشان شنیدم مال ۴۰ سال پیش. عمرم می‌گذرد، به هرحال من می‌خواستم این نکته را عرض کنم که ما هنوز که هنوز است قدرت علمی‌مان خوب است آمیخته‌اش نکنیم با قضایای دیگر. آن واقعا این، راهی را که قدمای ما رفتند که یکی مسئله علم و یکی مسئله تقوا بود واقعا این یک مرحله بسیار واقعی بود در زندگی ما، و الآن که شما آمدید چون اول کارتان است مخصوصا ایشان فرمودند مدرسه امام مهدی هم، عنایت خاصی روی این قصه گذاشته است این را واقعا پیگیر شوید، یعنی افق فکرتان را باز کنید. الآن اگر شما مثلا در ذهن آقایان شاید نبود، الآن اگر بشود مثلا بروند روی قرآن کار کنند، کار علمی نه قرائتی، ده‌ها مسابقه بین‌المللی ایران شرکت کرده است به اصطلاح قاری بین‌المللی دارد. این‌ها درست است نمی‌خواهم بگویم بد است کارهای خوبی است لکن ما می‌خواهیم کاری کنیم باید زیربنایی کار کنیم. بتوانند روابط جوری شود که بیست تا، سی تا، چهل تا، پنجاه تا استاد دانشگاه باشند، حوزوی باشند بروند آنجا و بینی و بین‌الله عرض می‌کنم، این کتاب النشر را نگاه می‌کردم، فی‌القرائت عشر، واقعا خیلی زحمت کشیده‌اند، کار افراد را سبک نگیرید در آنجا نقل می‌کنند مثلا فلانی بر استادش ۸۰ بار از اول قرآن تا آخر را به قرائت حفص خوانده است، ۸۰ بار، ما نمی‌دانیم ۸۰بار، چند دوره قرآن در زندگی‌مان کردیم، بعد می‌آیند ۹۰ بار به قرائت اورج خوانده از اول قرآن تا آخر، یک چیزهای عجیب و غریبی است، کارهای واقعا وحشتناکی کرده‌اند، باور کنید خیلی زحمت کشیده‌اند کارهایی شده ما الآن می‌توانیم از کارهایشان استفاده کنیم و این کارها را منعکس کنیم. پس محور دوم ان‌شاءالله تعالی که در ذهنتان باشد، یک محور اسلامی است که ما می‌توانیم با همان معابیر حوزه و با معیارهای حوزه وارد شویم و باورتان هم شاید خیلی سخت بیاید خیلی کشورهایی که خیلی به حسب ظاهر اسلامیتش ضعیف می‌آید یک نکات عجیبی را همین مالزی شاید اسمش را شنیده باشید، شاید ۵۳ سال یا ۵۴ سال است شهر شده است، در جنگل زندگی می‌کردند، روی کوه‌ها زندگی می‌کردند، روی درخت‌ها زندگی می‌کردند، ۵۳ سال است به عدد نه به هزار، این محاتی محمد می‌آمد ایران زمان روسای جمهور قبلی، گله می‌کرده است از رئیس‌جمهور ایران که این مردم من روی درختان زندگی می‌کنند از درخت به خیابان آوردند و شما با ایران چکار کردید؟ الآن شنیدم مالزی سومین کشور دنیا در صنعت و ساختمان است. ۵۳ سال این یک آقایی بود اینجا، استاد اقتصاد در دانشگاه خودشان می‌گفتند رفتم مالزی، می‌گفت با یکی از آن علمایشان صحبت می‌کردیم می‌گفت: ما بیمه را قبول نکردیم شما چطور فقه جعفری را قبول کردید بیمه از مصادیق غرر است (دلیلنا ما روی عن النبیّ‏ علیه السّلام، أنّه نهى عن الغرر) دقت می‌کنید یک کشور آنجوری، گفت ۵۴ سال است از درخت آمده به خیابان. می‌گفت به من اشکال می‌کرد که شما چطور قبول کردید بیمه را، بیمه ذاتش غرری است، چون حساب و کتاب ندارد من خودم از تلویزیون ایران شنیدم که گفت در مالزی سود بانکی صفر است، من خودم شنیدم، از تلویزیون،سود بانکی صفر است. خب اینکه می‌گوید من کشور را در ۵۳ سال بردم چون آمدند به همان ظواهر شریعت عمل کردند این را در نظر بگیرید یعنی من مثال مصر نزدم، مثال سعودی نزدم، مثال کشورهای عربی نزدم یک کشوری که اصلا بنکل از این قضایا خارج است، اصلا کلا؛ یعنی شما شاید برایتان تعجب آور باشد این‌ها تا این حد تقید شریعتی دارند، می‌گوید آقا بیمه را قبول نکردیم. خب این یک بحث اقتصادی است، می‌دانید بیمه الآن در اقتصاد امروز جایگاه خاص خودش را دارد با یک، یک جایگاه اساسی دارد در اقتصاد امروز، چطور نظام بانکی‌شان را جوری تنظیم می‌کنند که سود صفر است؟ حالا شما قیاس کنید با یک کشورهای دیگر اسلامی، که حالا نمی‌خواهم وارد بحثش شوم. پس یک بحث کبروی است، اگر بتوانیم البته الآن برای شما زود است لکن تصمیم بگیرید آشنا شوید، ما یک مشکل ما، یک مشکل ما که نرفتیم با کشورهای عربی در این جهت و کشورهای اسلامی، چون آشنای به لغتشان نیستیم، الآن ببینید در دنیای اسلام سه، چهار لغت خیلی اساسی‌اند، بقیه‌اش فرعی‌اند، عربی در درجه اول است، فارسی در درجه سوم است، ترکی در درجه دوم است و اردو، این چهار زبان خیلی در دنیای اسلام تأثیرگذار است. الآن خود پاکستان نزدیک ۱۸۰ میلیون جمعیت، خود پاکستان غیر از جاهای دیگر که زبان رسمی‌شان اردو است؛ ترکیه و آقانی که، ترک‌هایی که در ایران هستند، زبان ترکی تقریبا باید گفت بعد از زبان عربی دومین زبان در دنیای اسلام است وخیلی هم تأثیرگذار است، مخصوصا در بخش فرهنگ اسلامی نه در بخش مصادر و متون اسلامی، در بخش فرهنگی اسلامی ترکیه بالخصوص خیلی تأثیرگذار است این(فواد سزگین) هست، یک موزه‌ای درست کرده، یک کتابی، پنج جلد هم کتاب نوشته است خیلی چیزها راهم خودش ساخته، یعنی شما اگر نگاه کنید خیال می‌کنید مبالغه کرده است فرض کنید نارجک‌های دستی که الآن متعارف است مال قرن ۴، ۵ هجری گذاشته، نارنجک، نارنجک مال سال‌های ۴۰۰ است خودش یک موزه‌ای درست کرده، موزه درست کرده مثل این تانک‌های فعلی عین این تانک‌هاست، خیلی عجیب است. به قول خودش خودش بازسازی کرده است. متأسفانه این کتاب به فارسی ترجمه نشده است، مثل اینکه اصلش به آلمانی است یا به انگلیسی است. پنج جلد، من یک موجزی از آن را به عربی ترجمه کرده، آن موجزش را دیدم به فارسی ندیدم خودش این موزه را درست کرده، در آلمان مثل اینکه یکی هم در استانبول آوردند درست کردند، واقعا من که با اینکه تاریخم خوب است اصلا برای من تعجب آور بود که دنیای اسلام در این علوم تا کجا پیشرفت کرده بوده است. احتمالا مال اندلس و آن قسمت‌ها باشد، احتمالا که قسمت‌های اروپائی ما حساب می‌شوند، در مقنیه هم دارد، قالت‌المغاربه، همه‌شان مغاربه می‌گفتند این مغاربه همین اندلس است. این واقعا مردمان خوش فکری هستند، نمی‌شود کاری کرد، این یک مقدار آثار را احیاء کرده است، یک مقداریش را هم گذاشته، پیدا کرده است. خیلی تعجب آور است، یعنی کارهایی که الآن در زمان ما مطرح است، در زمان ما این در قرن ۴، ۵ هجری پیدا کرده، خیلی ما در این زمینه‌ها رشدهای خوبی داشتیم، ما اجمالش را عرض می‌کنیم، خیلی عقب‌افتاده هستیم، این ۳۵ سال متأسفانه مثلا بالخصوص ما در این ۳۵ سال این چیزی که در ایران بود، در ترکیه خیلی اثر ضعیف، هنوز هم که هست ضعیف است. نتوانستیم حتی لااقل در علوی‌های ترکیه نفوذ پیدا کنیم، نفوذ ما در ترکیه فوق‌العاده ضعیف است. در مصر و این‌ها که قضایای اخیرش آمده که تقریبا زیر صفر است. از صفر هم گذشته است. سعودی که به صورت جنگ و دعواست، حالا نفوذ که نداریم هیچی، خب این نمی‌شود الآن ما در پاکستان هنوز می‌توانیم، هنوز علمای زیادی در پاکستان دارند، علمای زیادی در کشورهای عربی دارند، محدثین بزرگی دارند. من آقای سید حسن سقاو اینجا پیش من آمده بود، به او گفتم که دلم می‌خواهد از علمایتان که یه اجازه حدیثی… گفت: ما عالم حدیثی که درحد اجازه برا شما باشد نداریم، در این حد اصلا نداریم و خیلی ناراحت هم بود که در دنیای اهل سنت، علم مرده است. استادش چرا در مغرب بود که یک کتابی هم بنام تبصره … نوشته است. گفت، آن چرا، محدث بزرگی بود اما دیگر در زمان نداریم. اما با اینکه ایشان با او بد بود همین مردک، شیخ محمد البانی، مردک اسمش را فراموش کردم، اهانت به دیگران خوب نیست، این شیخ محمد البانی واقعا سی جلد کتاب، نوشته، کل حدیث اهل سنت را ارزیابی کرده است. ۱۷ جلدش به عنوان سلسله‌الاحادیث ضعیفه، ۱۳ جلدش سلسله‌الحادیث صحیحه، کارهای بزرگی شده است. این محمد البانی طلبه بود به اصطلاح ایشان ساعت ساز بود. سه ساعت در دمشق می‌رفت،ساعت سازی می‌کرد، روزی سه ساعت، بعد می‌آمد مشغول تألیفاتش می‌شد. این تألیفات بسیار بزرگی، تألیف کرده انصافا در دنیای معاصر، البته ماها کم‌تر داریم، چون ایشان وهابی است تقریبا وهابی‌ها خیلی رویش سرمایه گذاری کرده‌اند، کسی که خیلی وهابی‌ها سریع، شیعه‌ها خیلی بی‌خبر می‌شوند، فوت کرده است. به هرحال مرد فوق‌العاده‌ای است انصافا، این کتاب سلسله‌الاحادیث ضعیفه و صحیحه‌اش خب یک کوشش بسیار بزرگی است، ما اگر بتوانیم همین کار را انجام دهیم الآن هم دارند یک چندتایی در اهل سنت که نمی‌خواهم اسم ببرم، غرض اینکه ما، یک نکته‌ی دیگر ما که، برای شماها که نسل، یاد گرفتن زبان انگلیسی را ادامه دهید، مرحله سوم یک مرحله جهانی است. ما باید در مرحله جهانی هم حضور پیدا کنیم، ما در معارف کلی دنیای بشر در دو سه قسمت خوب حوزه‌های ما می‌توانند یکی در مسئله فلسفه و حالا چیزهایی به اسم عرفان و این مقوله، یکی هم حقوق سیاسی تا حد زیادی، یکی به حساب حقوق به طور کلی حقوق قانونی و قانون و تفسیر قانون، یکی هم مسائل اقتصادی و قوانین اقتصادی ما در این رشته‌ها خوب می‌توانیم کار کنیم یعنی کاری که قابل قیاس با آن‌هاست البته آن‌ها خیلی زحمت کشیدند بینی و بین الله غربی‌ها و حتی ما سنی‌هایی که ارتباط داشتند مثل این سنهوری، خب واقعا این سنهوری که من نگاه کردم با اینکه ایشان جزئی از کارهای غربی‌ها را می‌گوید آن‌ها چقدر باز زحمت کشیدند این بخش بیعش مثلا تدلس در بیع، چه تحقیقاتی باز غربی‌ها کردند، که خیلی ایشان، باز اشاره به بعضی‌هایش می‌کند، اقسام می‌کند، خود کلام ایشان طولانی است چه برسد به کلامی که از آن‌ها نقل کرده است، البته من دقت کردم حرف‌هایشان حرف‌های نسبتا ریز، غربی‌ها را هم دقت کردم به نظر من بعد از جنگ‌های صلیبی از کتاب‌های سنی‌ها به آن‌جا منتقل شده است. چون سنی‌ها هم تحلیل‌های خوبی در اقتصاد دارند در بیع و عقود و معاملات و… خیلی تفریعات دقیقی دارند به نظرم روحش به روح تفکرات سنی‌ها می‌خورد، بیش‌تر هم دو تفکر شافعی و حنفی، به نظرم به این دو تفکر، ما می‌توانیم تفکر خودمان را زنده کنیم. همین مکاسب شیخ اگر رویش خوب کار شود می‌شود یک تفکر حقوقی از آن درآورد، نه تفکر تعبدی شرعی به طورکلی من خدمتتان عرض کنم یک حرکتی از تعبد به تعقل باید بشود، بالأخره ما در جاهایی به تعبد می‌رسیم چاره‌ای نداریم، اما خیلی می‌توانیم کم کنیم تعبد را، کم کنیم. یعنی اینقدر شواهد را عقلایی، شواهد هم من همیشه عرض کردم به سه صورت است به طورکلی، حالا ان‌شاءالله یک جلسه دیگر توضیحات بیش‌تری عرض کنم. شواهد عقلایی داریم، شواهد دینی که قرآن و سنت باشد، و شواهد مذهبی که در طائفه ما باشد در مذهب اهل بیت باشد، این شواهد را کاملا می‌توانیم رصد کنیم، کاملا می‌توانیم تمییز دهیم، کاملا می‌توانیم رویش کار کنیم، کاملا می‌توانیم مانور بدهیم، دقیقا مرزبندی‌های خودمان را با اهل سنت روشن کنیم. ما در رجالمان با آن‌ها اختلاف داریم، در حدیثمان کیفیت کار، خیلی اختلاف داریم، این اختلاف‌ها را بهشان تذکر بدهیم، آن‌ها خیال می‌کنند آنچه آن‌ها گفتند استاندارد علم است، حرف‌های ما از علم خارج است. این‌ها را باید تبیین کنیم، حرف‌ها آن‌ها را تبیین کنیم، و این جز، با احاطه نمی‌شود ویکی از اسراری که ما نتوانستیم در این ۳۶ سال در دنیای اسلام نفوذ کنیم، نکته‌اش همین بود این نبود که مثلا فرض کنید، مشغول سیاست و این‌ها بودیم. چون ما الآن نمی‌توانم بشناسم بهتان، اسم ببرم از علمایی که کاملا به افکار اهل سنت مسلط باشند. در فقه‌شان، در اصولشان، در حدیثشان، در رجالشان، مثل یک سنی فکر کنند، مسلط باشند، واقعا مسلط باشند، و باز مسلط باشند به فکر شیعه دقیقا، و تمایز این‌ها را بتوانند جدا کنند چون شماها ۱۴، ۱۵ سال زمینه علمی دارید خیلی من در ذهنم بود مختصر، همین مقدار یا مطلب دیگر، لکن چون فرمودند که کار علمی این کار خیلی ضروریاست، ببینید دقت کنید من به شما اختصارا بگویم، اگر شما هم انجام ندهید بعدا از شما خواهند انجام داد، بالأخره یکی انجام می‌دهد، این هم یکی از تفکرات قرآنی است که همیشه کارخیر باید بشود، شما از خدا بخواهید، خدا به دست شما انجام بدهد، دست شما نه دست یکی دیگر، در آن دعای شب ماه رمضان (وَلَا تَسْتَبْدِلْ‏ بِی‏ غَیْرِی) همین است. یعنی اگر شما این کار را نکردید یکی دیگر انجام می‌دهد، چون این اراده الهی است، حق باید بیان شود جامعه بشری به طبیعت حال یک منحنی است که رو به کمال است که به دولت بقیه‌الله ختم می‌شود، البته این جامعه اگر منحنی‌اش را بکشی گاهی پایین، بالا می‌رود اما نهایتش بالاست. نگاه نکنید گاهی پایین می‌آید، آن پایین‌هایش هم هست اما یک نهایت بالا دارد. آنی که ملائکه گفته‌اند(أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ) راست است. اما حضرت فرمودند(أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ) گفتند: اراده کردند وجود امیرالمومنین. درست است پایین هم در آن دارد اما بالا هم دارد. جامعه درنتیجه نهایی‌اش رو به بالاست. آن منحنی رو به بالاست. الآن شما پایین در آن می‌بینی، انحطاط می‌بینید، اما جامعه بشری…، لذا شما اگر انجام ندهید کسی دیگر باید انجام دهد، خدا این اراده الهی است، ما اسمش را می‌گذاریم حجت جزئی، یک حجت کلی است که بقیه‌الله است مثل یک رودخانه بزرگ، این به رودخانه‌های کوچک تقسیم می‌شود، شما خودتان از آن رودخانه‌های کوچک قرار بدهید. از آن رودخانه‌های کوچکی که متصل است به بقیه‌الله و این باید بشود و دعا هم بکنیم(وَلَا تَسْتَبْدِلْ‏ بِی‏ غَیْرِی ) که خدا این توفیق را به ما بدهد، این بصیرت را، این آگاهی را، رشد فکری را، رشد عقلی را، تقوا را که به این درجه برسیم، که کس دیگری منتظر نشود، بقیه‌الله به دست خودتان انجام دهد، این سه مرحله را خوب درنظر بگیرید، یکی خودتان، حیات معنوی خودتان و آشنایی با دنیای شیعه، مشکلات دنیای شیعه، بعد با دنیای اسلام و بعد با دنیای بشری چون یکی از طرح‌های قرآنی این یک طرحی است که خوب است رویش فکر کنید، یک طرحی است اصولا، بحثی است که عرب جاهلی که فوق‌العاده بدبخت بود، زیر صفر، صدها درجه زیر صفر بود، چطور شد در یک مدت ک

پاسخ دهید