بیانات آیت الله هادوی تهرانی در جمع طلاب دانش اموخته دانشگاهی

0

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب‌العالمین وصلی‌الله علی محمد وآله‌الطاهرین الطیبن الهداه المهدیین سیما بقیه الله فی الارضین عجل الله تعالی فرجه الشریف
مقدمه
چون فرصت ما کم است من تا اذان فکر نمیکنم حداکثر کم‌تر از ۲۰ دقیقه باقی‌مانده. من مطلبی را که می‌خواستم خدمتتان بگویم خیلی مختصر می‌کنم. در غالب چندتا نکته این مطلب را عرض می‌کنم:
نکته اول
آیا تفاوت حوزه و دانشگاه، تفاوت دو رشته‌ی متفاوت است که مثلا در دانشگاه یکی ریاضی می‌خواند، یکی مهندسی برق می‌خواند، یکی زیست‌شناسی می‌خواند، و یک عده هم در یک جای دیگری به اسم حوزه مثلا فقه می‌خوانند، اصول می‌خوانند؟
این تصوری است که بعضی دارند حتی زمانی یکی از مراجع بزرگ چنین تعبیری را داشت این تصور از نظر من تصور کاملا اشتباهی است،کسی که چنین تصوری دارد قطعا حوزه و دانشگاه را نمی‌شناسد، همچنان که خیلی از کسانی که درمورد حوزه و دانشگاه قضاوت می‌کنند حداقل یکی را نمی‌شناسند، البته بعضی‌هم که هردو را نمی‌شناسند.
حوزه یک رشته تحصیلی نیست
حوزه یک رشته‌ی تحصیلی نیست، طلبگی یک رشته‌ی تحصیلی نیست اگر شما بروید در دانشگاه فقه بخوانید در دانشکده الهیات آن یک رشته است، اگر بروید در دانشکده مثلا الهیات فلسفه‌ی اسلامی بخوانید یا دانشکده فلسفه، فلسفه بخوانید، فلسفه‌ی اسلامی هم بخوانید این یک رشته است، اگر رفتید در دانشگاه رشته‌ی تاریخ مثلا خواندید ولو تاریخ اسلام هم، این یک رشته است بله ولی طلبگی یک رشته نیست اصلا، در کنار رشته‌های دانشگاهی مثلا یک رشته‌ای است.
طلبگی به یک تعبیری یک زیِ خاص است به تعبیر دیگری که امروز مد شده یک سبک زندگی است. سبک زندگی تا ما می‌گوییم فکر می‌کنند مثلا یک جور خاصی آدم راه می‌رود البته طلبه‌ها یک جور خاصی راه می‌روند، یک جور خاصی حرف می‌زنند، البته طلبه‌ها یک جور خاصی هم حرف می‌زنند ولی این نیست فقط سبک زندگی. بحث سبک زندگی واقعیتش این نیست البته این‌ها نمودهایی است شاید از سبک زندگی.
تفاوت حوزه ودانشگاه
تفاوت حوزه و دانشگاه برمی‌گردد به یک نقطه‌ی خیلی خیلی اساسی‌تر از این ظواهر که مثلا آنجا صندلی می‌گذارند ما اینجا روی زمین می‌نشینیم آنجا ساختمانش مثلا مدرن است معماریش، ساختمان ما اسلامی است. این‌ها نیست، این‌ها که ظواهر است .
ببینید اصلا داستان حوزه با داستان دانشگاه متفاوت است. حوزه براساس یک مفهومی که از متن دین برخاسته شکل گرفته دانشگاه براساس یک مفهومی که از متن تمدن جدید شکل گرفته برخاسته کاملا دو خاستگاه و دو مفهوم متفاوت دارند که اگر کسی این دو مطلب را متوجه نشود همان اتفاقی می‌افتد که الان متأسفانه در خیلی از جاها دارد می‌افتد هم در دانشگاه هم در حوزه.
درمورد دانشگاه من اول بگویم: ببینید دانشگاه به این شکلی که امروز وجود دارد و با آن تلقی‌ای که امروز وجود دارد که حالا من نمی‌خواهم ریشه‌هایش را بحث کنم فرصتش را عرض کردم ندارم برخاسته از داستانی است که در غرب اتفاق افتاده حالا این مراحلی را طی کرده این داستان که حالا آن را نمی‌خواهم بگویم چون وقت نیست، اگرخواستید من جاهای دیگر این‌ها را با توضیح دادم مراجعه کنید، ولی وقتی دانشگاه به این شکل جدیدش در غرب شکل گرفت،که اگر شما مراجعه کنید به دانشگاه‌های غربی مثل آکسفورد، کمبریج، دانشگاه‌های قدیمی غربی، لایدن در هلند، دانشگاه مثلا دانمارک، پایتخت دانمارک، اینجاها مراجعه کنید که نوع این‌ها تقریبا تاریخشان حداکثر ۴۰۰ سال ۴۰-۴۳۰ سال تا کمتر ۳۰۰ سال ۲۰۰ سال یعنی این‌ها محصولات ۴ قرن ۳ قرن ۲ قرن اخیرند. دانشگاه‌های قدیمی این‌ها، دانشگاه‌های دیگر که حالا خیلی جدیدند مثل دانشگاه‌های امریکایی یا دانشگاه‌های دیگری که بعدا تأسیس شده این‌ها در یک داستان تاریخی در زمانی شکل گرفتند که حالا مسیحیت به دلیل آن اتفاقی که برایش در تاریخ اندیشه‌ی دینی‌اش افتاد که تحریف شد و از مسیر اصلی خودش و از آموزه‌های اصلی عیسی(علیه السلام) فاصله گرفت، آن داستان که درواقع پیشینه‌ی همه‌ی حوادث در غرب است باعث شد که غرب به این نقطه برسد که دانش یک کالای اقتصادی است و کسی که دانش را دارد یک کالای اقتصادی را دارد مثل هر کالای اقتصادی شما وقتی یک کالایی را می‌خواهید خریداری کنید اولین عاملی که به ذهنتان می‌آید ؛باتوجه به نگاه سرمایه‌داری عامل سود و زیان است، که من این کالا را دارم می‌خرم آیا برای من سود دارد؟ یا زیان دارد؟
دانش در فرهنگ سرمایه‌داری
دانش در فرهنگ سرمایه‌داری یک کالای اقتصادی است که با آن معامله یک کالا می‌شود. ببینید الان ممکن است شما این محاسبه‌ را نمی‌کنید ولی به واقع چنین محاسبه‌ای انجام می‌شود؛ یعنی یک کسی می‌خواهد برود مثلا کارشناسی میگوید خب من الان اگر کارشناسی نروم (حالا باز در ایران را کار نداریم که حالایک جریانی است همه می‌دوند می‌روند کارشناسی می‌گیرند بعد می‌گویند خب باید برویم کارشناسی ارشد می‌دوند می‌روند کارشناسی ارشد می‌گیرند بعد می‌گویند باید برویم دکتری می‌روند دکتری بعد می‌گویند خب برای چه گرفتیم اصلا چرا ما این رشته‌ها رو خواندیم؟ اینجا مثل حالا یک تعبیراتی که زشت است به کارنبرم، بالأخره یک عده‌ای یک دفعه هول برشان داشته دویدند یک چیزهایی انجام می‌دهند) ولی در آن تمدن‌هایی که این دانشگاه جایگاه خودش را دارد مثل غرب، غرب مگر همه میروند کارشناسی می‌خوانند؟ مگر میروند همه کارشناسی ارشد می‌خوانند؟ مگر همه میروند دکتری می‌گیرند؟ مگر رئیس‌جمهور امریکا دکتری دارد؟ مگر همه‌شان این کار را می‌کنند؟اصلا اینطوری نیست که. آنجا اصلا یک داستان دیگری است. آنجا یک کسی که می‌خواهد برود دانشگاه این محاسبه‌ را انجام میدهد، می‌گوید من الان بروم وارد کار بشوم درآمد سالیانه‌ی من اینقدر است، مثلا من الان بدون کارشناسی بروم درآمد سالیانه‌ی من مثلا ۵۰ هزار دولار است۴ سال من باید بگذارم برای کارشناسی نمی‌توانم وارد آن کار بشوم درنتیجه ۴ تا ۵۰هزار دلار از دست می‌دهم، این ۲۰۰ هزار دلار، من میتوانم یک شغل پاره وقت پیدا بکنم مثلا در طول این مدت سالی ۲۰ هزار دلار به دست بیاورم پس خب یک ۲۰ هزار دلارش جبران می‌شود؛ ۴ تا ۳۰ هزار دلار ، می‌شود ۱۲۰ هزار دلار، از آن طرف من باید به دانشگاه اینقدر سالیانه پول بدهم (دانشگاه‌های امریکایی، اروپایی بعضی‌هاشان پولی است، بعضی‌هاشان برای شهرونداشان رایگان و برای خارجی‌ها پولی است) اگر پولی باشد این را هم حساب می‌کنیم که مثلا من سالی اینقدر باید برای دانشگاه بدهم مثلا سالی ۱۰ هزار دلار هم باید برای دانشگاه بدهم ۴ تا ۱۰ هزار دلار می‌شود۴۰ هزار دلار با ۱۲۰ هزار دلاری که از دستم می‌رود می‌شود ۱۶۰ هزار دلار می‌گوید خب من در این چهارسال ۱۶۰ هزار دلار از دست میدهم در انتها یک کارشناسی میگیرم که بعد می‌توانم به جای سالی ۵۰ هزار دولار که قبل از کارشناسی درآمدم بود حالا سالی ۸۰ هزار دلار درآمد داشته باشم، خب حالا ۴ سال دیگر که مثلا کار کنم ۴ تا ۸۰ هزار دلار می‌شود ۳۶۰ هزار دلار من آنچه را که از دست داده بودم در آن ۴ سال اول در ۴ سال دوم جبران میکنم، چون ۴ سال اول اگر کار می‌کردم ۲۰۰ هزار دلار داشتم این ۴ سال هم کار می‌کردم ۲۰۰ هزارتا داشتم الان در این ۴ سال ۲۰۰ هزارتایی که می‌توانستم داشته باشم دارم ۱۶۰ هزارتاهم اضافه دارم که آن ۱۶۰ هزارتایی که آنجا هزینه کردم جبران میکند، میگوید خب پس با این فرآیند من در طی ۸ سال این سرمایه‌ای را که هزینه کردم برمی‌گردد بعداز آن من سالی ۳۰ هزار دلار سود اضافه می‌کنم، محاسبه میکند. بعد با همین محاسبه کارشناسی ارشدش را محاسبه میکند با همین محاسبه دکتریش را محاسبه میکند برای همین شما می‌بینید خیلی‌ها در امریکا مثلا دیپلمشان راهم نمی‌گیرند چرا؟ میگویند آقا من این درآمدی که الان دارم به دست میارم دیپلم هم می‌خواستم بگیرم بیش‌تر از این نبود کارشناسی هم می‌گرفتم بیش‌تر از این نبود دکتری هم می‌گرفتم بیش‌تر از این نمیشد درآمد داشت، پس رها میکند درس نمی‌خواند.
در انتخاب رشته هم همین‌طور، یعنی انتخاب رشته را می‌آید قیمت گذاری میکند، میگوید این رشته اینقدر هزینه دارد اینقدر درآمد، این رشته اینقدر هزینه دارد اینقدر درآمد، پس این رشته‌ را من میروم که هزینه‌اش با درآمدش به من میخورد، این‌ها قیمت گذاری میشود ارزش گذاری میشود. برای همین مثلا درآنجا(الان البته به صورت غیرمستقیم در ایران هم همین‌طور است) مثلا می‌گویند آقا درآمد پزشکان خیلی بالاست تا می‌گویند، شاگرد اول‌ها و ممتازها همه میروند سمت پزشکی، می‌گویند که درآمد مهندسین خیلی بالاست همه میروند سمت مهندسی هیچ‌کس در ایران خیلی نمی‌گوید رشته‌های علوم اسلامی درآمد دارد کسی نمی‌رود طرف علوم اسلامی، در علوم انسانی می‌گویند درآمد وکلا بالاست همه می‌روند سراغ حقوق، فکر کردید این‌ها خیلی عشق علم حقوقند؟! اینجور نیست که، خیلی از این‌هایی که مهندسی می‌خوانند حالشان بهم میخورد از رشته‌ی مهندسی می‌گویی برای چه میخوانی؟ می‌گوید پدرم گفته می‌گویی پدرت برای چه گفته؟ می‌گوید گفته درآمدش زیاد است. در مهندسی مثلا چرا می‌روی ساختمان میخوانی چرا نمی‌آیی مهندسی صنایع می‌گوید به خاطر اینکه می‌گویند درآمدش بیشتراست.
ببینید آنجا یک دنیای محاسبه است از باب اینکه علم یک نوع کالای اقتصادی است، همه چیز اقتصادی حساب می‌شود، هزینه‌ی دانشگاه، زمان، رشته همه چیز… این یک داستان است نمی‌خواهم بیش از این وارد بشوم.
امـــــــا حــــــــــــوزه علمــــــیه
اما حوزه اصلا داستان دیگری است، ببینید یک مفهومی در فرهنگ مسیحی بود که ما متأسفانه یکمی از آن مفهوم را گاهی ازاوقات ما خودمان می‌گیریم گاهی مداحانمان می‌گیرند بالاخره یک جوری می‌آید گاهی؛ در فرهنگ مسیحی غیر از خدا و خلق که حالا خدایه آن‌ها میدانید عیسی است، مسیحیان عیسی(علیه السلام) را پیغمبر نمی‌دانند، هیچ مسیحی‌ای عیسی را پیغمبر نمی‌دانه اصلا التزام به پیامبر بودن عیسی منافات با مسیحی بودن دارد به معنای امروزیش اصلا (کلا) با هر گرایشی باشد پرتدوکس باشد کاتولیک باشد پروتستان باشد فرقی نمی‌کند، عیسی از نظر آن‌ها خود خداست که البته بنابر داستان‌ها و تفاسیری که در مسیحیت است کالبد بشری پیدا کرده آمده به زمین و برای همین هم آن‌ها می‌گویند اسلام دین حق نیست می‌گویند خدا پیامبرانی می‌فرستاد قبل از عیسی بعد هرچه پیامبر فرستاد دید این آدم‌ها که آدم بشو نیستند خودش آمد که البته آن‌ها یک فلسفه‌ای هم برای این درست می‌کنند که خدا دید این آدم ابوالبشر یک گناهی کرد (که همان داستان اخراجش از بهشت) که این‌ها می‌گویند آن گناه باعث شد که ذات انسان‌ها گرفتار یک پلیدی بشود برخلاف تصورما که{ فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ } ما معتقدیم فطرت انسان‌ها فطرت پاک است در مسیحیت معتقدند نه یک پلیدی ذاتی در انسان هست که برمی‌گردد به آن گناه نخستین که بعد می‌گویند خدا آمد در زمین با تحمل رنج‌ها و مصائب(آن رنج‌هایی که برای عیسی اینها تصویر می‌کنند)، می‌گویند با تحمل آن رنج‌ها که قله‌ی آن رنج مصلوب شدن عیسی است، ببینید هیچ وقت تاحالا فکر کرده‌اید که چرا این‌ها صلیب را مقدس می‌دانند؟ صلیب چیست؟ ازنظر مسیحیا؟ ازنظر مسیحیان صلیب آلت کشته شدن عیسی است.
مثلا معنا دارد ما برویم شمشیر ابن ملجم را ببوسیم؟ بگوییم عجب شمشیری است فرق علی‌ابن‌ابی‌طالب(علیه السلام) را شکافته مقدس است، برویم خنجر شمر را ببوسیم، بگوییم این خیلی چیز مقدسی است چون سر مبارک امام حسین(علیه السلام) را از بدن جدا کرده، یا برویم خنجر شمر را شکلش را درست کنیم بیندازیم گردنمان، شمشیر ابن ملجم را شکلش را درست کنیم بیندازیم گردنمان، مسخره نیست؟
خب چرا این‌ها صلیب را می‌اندازند گردنشان؟ صلیب به عنوان یک امر مقدس، همه‌ی کلیساهاشان صلیب است، این چه معنا دارد؟ اصلا آن‌ها تصورشان از داستان یک چیز دیگری است، آن‌ها می‌گویند عیسی(علیه السلام) آمد یک رنجی تحمل کرد که قله‌ی آن رنج مصلوب شدن عیسی است که با آن درواقع جبران کند آن گناهی را که آدم ابوالبشر در بهشت انجام داده بود؛ برای همین آن‌ها صلیب را مقدس می‌دانند، این علامت آن جبران است. حالا این داستان‌های مسیحی را من فعلا کار ندارم.
در مسیحیت بین انسان و خدا(خدا به معنایی که آن‌ها می‌گویند، یعنی عیسی«علیه السلام» که آمده زمین، البته پدر و پسر و روح‌القدس، پدر در آسمان، پسر در زمین و روح‌القدس واسطه‌ی این‌ها) این عقانیم ثلاثه یا تری نیتی، به اصطلاح تثلیث این تفکر مسیحی است. این‌ها یک مفهومی دارند بین به اصطلاح انسان( man) و خدا(به تعبیر آن‌ها Lord یا God) یک چیزی هست به نام clergyman)) که ما ترجمه می‌کنیم روحانی. ببینید در تفسیر مسیحی، روحانی یک واسطه هست بین انسان و خدا (clergyman) یک واسطه است که اصلا این‌ها می‌گویند عبادت بدون این وساطت در اشکال خاصش تحقق پیدا نمی‌کند، به همین دلیل مثلا این‌ها می‌گویند عبادت باید در کلیسا انجام شود. کلیسا از نظر آن‌ها یک مکان فیزیکی نیست، (مثل ما نیست که می‌گوییم مسجد، مسجد خوب است آدم برود درآن نماز بخواند) اصلا آن‌ها کلیسا را یک چیز دیگری می‌دانند. شما اگر آثار مسیحی را ببینید، می‌گویند اولین کلیسایی که در عالم شکل گرفت، در عالم بالا بود، پدر و پسر و روح‌القدس آن کلیسا را تشکیل دادند. کلیسا(چرچ) از نظر آن‌ها یک مفهوم است که از عالم بالا شروع می‌شود تا روی زمین که این مصداقش است.
در تصورات مسیحی، روحانی درواقع یک واسطه است بین خدا و خلق، ولی در تصورات اسلامی، ما روحانی نداریم؛ روحانی به این معنا نداریم، خدا هست و خلق، و رابطه مستقیم خدا و خلق. شما مستقیم با خدا ارتباط باید پیدا کنید، کسی قرار نیست واسطه‌ی شما باشد حتی حضرات معصومین(علیهم السلام) واسطه‌ی ما به این معنا نیستند، که ما از طریق آن‌ها خدا رو عبادت کنیم، به این معنا واسطه نیستند که مسیحیان می‌گویند.
در این فضای اسلامی یک مفهوم دیگری توسط خود قرآن اولا و بعد نبی خاتم(صلی الله علیه وآله وسلم) و بعد حضرات معصوم(علیهم السلام) تبیین شده وآن مفهوم، عالم دینی است.
در قرآن این همه راجع به علم مطلب دارد، علماء مطلب دارد. آن عالم دینی.
هدف و وظیفه حوزه علمیه
حوزه‌های دینی اساسش توسط خود نبی خاتم(صلی الله علیه وآله وسلم) شکل گرفته است، هدف حوزه تربیت جماعتی است که این‌ها عالم دین باشند نه واسطه‌ی بین خدا و خلق، عالم دین باشند که بعد آن‌هایی که(همون داستان آیه‌ی نفر) که امکان این علم دین برایشان فراهم نیست، برای فهم دین به این‌ها مراجعه کنند. بنابراین داستان علم در بستر تمدن اسلامی و در بستر فرهنگ اسلامی یک داستان دیگر است. اینجا علم به عنوان یک کالا دیده نمیشود که شما روی آن معامله کنی، من طلبه شوم، ۱۰ سالم را بگذارم چقدر هزینه میشود بعد از ۱۰ سال چقدر درآمد دارم، اصلا در روایات ما وارد شده استیکال به علم(اینکه آدم بخواهد با علم خودش نان دربیاورد) این به عنوان یک امر فوق‌العاده قبیح است. بخوانید کتاب اصول کافی(کتاب‌العلم) را، آنجا یکی از ابوابش استیکال به علم است.(استیکال را سرچ کنید دیگر الآن که با این امکانات راحت است) ببینید روایاتش را، آنجا برخلاف تصور عادی که در محیط سرمایه‌داری درزمینه علم وجود دارد، اصلا علم و اینکه کسی بخواهد با علمش نان دربیاورد قبیح شمرده شده و در بعضی از ابعاد تعبیرات خیلی شدید و سنگینی دارد. عالم دین به عنوان اینکه وظیفه‌ای برعهده‌اش است،ببینید جامعه اسلامی وظیفه دارد که دانش دینی را تحصیل کند چون همه‌ی آدم‌ها امکان تحصیل دین برایشان فراهم نیست (فلولا نفر من کل فرقه منهم… ) یک گروهی می‌فرستند، گروهی که این امکان برایشان فراهم شده.
به عنوان وظیفه شرعی ما درس میخوانیم نه به عنوان اینکه یک کالای اقتصادی است، محاسبه می کنیم مثلا اینجا اینقدر درآمد دارد، اینقدر ضرر، این نیست یک عالم دین اصلا این جور نگاه نمی‌کند ما به عنوان یک وظیفه شرعی درس می‌خوانیم، وقتی درس خواندیم به عنوان وظیفه شرعی (میگویند: زکات العلم نشره) وظیفه‌مان این میشود که برویم درس بدهیم، چند طلبه از مشهد که می‌آیند من اینجا بنشینم و برایشان صحبت کنم. اما در محیط دانشگاه خیلی عادی است، می‌گوید آقا شما می‌خواهید من برایتان سخنرانی کنم، من تخصص دارم، ساعتی ۲ میلیون می‌گیرم و برایتان صحبت می‌کنم، ولی اینجا در محیط حوزه کسی اگر این گونه حرف بزند می‌گویند: چه می‌گوید؟! چون اینجا اصلا یک داستان دیگری است. من به عنوان یک وظیفه اینجا می‌آیم برای شما صحبت می‌کنم، به عنوان یک وظیفه می‌روم هر روز درس خارج را در مدرسه‌ی آقای گلپایگانی تدریس می‌کنم. برای همین اصلا اینجا داستان فرق می‌کند.
من وقتی مثلا در دنیا می‌گویم: ما در یک مدرسه‌ای درقم(مدرسه آقای گلپایگانی) درس می‌دهیم روزی بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ درس در سطح کارشناسی ارشد و دکترا، دارد در آن عرضه می‌شود و تعداد پرسنل اجرایی این مجموعه یک مدیر، و ۳ تا ۴ نفر هم خادم؛ می‌گویند مگر می‌شود؟! باور نمی‌کنند.
(من در دانشگاه صنعتی شریف درس خواندم، زمانی که من درس می‌خواندم(الآن را نمی‌دانم، هرچند عضو شورای علمیه رشته فلسفه علم، و از بنیانگذاران این رشته در دانشگاه صنعتی شریف هستم، اما هیچ مشارکتی در کارهای مدیریتی دانشگاه ندارم) دانشگاه دو هزار نفر دانشجو و استاد داشت، دو هزار نفر پرسنل، که این دو هزار دانشجو و استاد را اداره می‌کردند.)
اصلا باور نمی‌کنند که چگونه می‌شود؟ همه‌ی اینها سرساعت سر درسشان حاضرند؟ بله
هیچکس کنترل نمی‌کند؟ نه، اصلا معلوم نیست کی هست، کی میاید این درس را کی می‌رود، نه پرونده‌ای دارد نه چیزی اصلا باورکردنی نیست.
ما در حوزه داریم بعضی چیزها را خراب می‌کنیم بحمدلله والمنه، چون مثل یک آدمی می‌مانیم که می‌خواهد معماری کند ولی بلد نیست معماری، نگاه می‌کند می‌گوید اینکه چیزی نیست، دیوار را می‌چینند می‌برند بالا، او می‌چیند می‌رود بالا، خبر ندارد حساب و کتابی دارد، یک زیرساختی می‌خواهد، یک برنامه‌ای می‌خواهد، می‌چیند نمی‌داند دارد کجا می‌رود.
ما الان متأسانه بارها این‌ها را به دوستان هم گفته‌ایم در سطوح بالاتر، متأسفانه تصوراتی که از دانشگاه دارند، تصورات دوردستی است. خودشان دانشگاه ندیده‌اند، دانشگاهی هم که احیانا دیده‌اند، چهارتا دانشگاه درپیت کشور خودمان را دیده‌اند فکر کردند دانشگاه یعنی این. این‌ها دبیرستان است دانشگاه نیست، آن چیزی که ما در ایران داریم دانشگاه نیست؛ دبیرستان است ما اسمش را گذاشتیم دانشگاه، اسم گذاری عیب نداردکه …شما طلبه‌ها بلدید که دعوا سرلفظ نداریم، این‌ها دانشگاه نیستند که. دانشگاه در غرب اصلا این نیست.
من ۶-۲۵ سال قبل به آقای فاضل(رحمت‌الله علیه) که آن موقع دبیر شورای عالیه حوزه بودند،آن موقع شورای مدیریت حوزه داشت ایشان دبیرش بود.شورای عالی نداشتیم، مدیر حوزه نداشتیم، شورای مدیریت داشتیم، به ایشان گفتم: حاج آقا، شما کاری که می‌خواهید بکنید این است که بروید از دانشگاه‌های ما الگو بردارید، گفتم آقا، دانشگاه‌های ما به مراتب عقب‌افتاده‌تر از دانشگاه‌های غربی است، من به عنوان کسی که در دانشگاه‌های بزرگ غرب سخنرانی کرده‌ام، کار تحقیقاتی کرده‌ام، با اساتیدشان جلسه داشته‌ام می‌گویم این را، دانشگاه‌های ما به جهات مختلف از دانشگاه‌های غربی خیلی عقب است، گفتم شما می‌خواهید ما را ببرید عقب‌تر از دانشگاه‌های خودمان، درحالی که به اعتقاد من، حوزه‌های ما، یعنی همان شیوه‌های سنتی حوزه‌های ما به مراتب جلوتر از دانشگاه‌های غربی است.
دانشگاه‌های غرب که خیلی جلواند، آن‌های هستند که سعی کرده‌اند الگویی از حوزه‌های دینی بردارند. یکی از تحصیل‌کرده‌های آکسفورد زمانی به من می‌گفت: آکسفورد ما هم یک حوزه علمیه است، می‌گفت: این ساختمان‌های آکسفورد الهام گرفته از حوزه‌های شمال آفریقا است، در ۴۰۰ سال پیش که این ساختمان‌ها ساخته می‌شده، چون بزرگ‌ترین حوزه‌های دینی در آن زمان‌ها الاظهر در مصر و زیتونه در تونس بوده، که حالا زیتونه که خیلی وقت است نابود شده الاظهر هم تقریبا ازبین رفته است. ایشان می‌گفت: این را ما از آنجا ساختمانش را الگو گرفته‌ایم و نوع برنامه‌های تحصیلی‌اش را از آنجا گرفتند، بعد خودش می‌گفت ما طلبه‌ی آکسفورد هستیم.
من به مرحوم آقای فاضل(رضوان‌الله تعالی علیه) عرض می‌کردم: کاری که شما دارید می‌کنید، حوزه را دارید می‌برید پشت سر دانشگاه‌های ما، که دانشگاه‌های ما پشت سر دانشگاه‌های غرب‌اند با فاصله زیاد درحالی که حوزه سنتی ما به مراتب به لحاظ معیارهای آموزشی جلوتر است.
حالا شما که از دانشگاه به حوزه آمده اید
نکته‌ای که من عرض کنم، اذان شده می‌خواهم برسم به نماز؛ این است، ببینید عزیزان من شما اگر از دانشگاه آمدید به حوزه، تغییر رشته نداده‌اید(مثلا از مهندسی برق رفته باشید رشته فلسفه یا رشته فقه در دانشکده الهیات) شماکلا تغییر زی و روش زندگی داده‌اید؛ اگر برای این تغییر آمادگی دارید و برای این تغییر آمده‌اید، یعنی آمده‌اید نگرشتان را نسبت به دنیا و زندگی عوض کنید بسم‌الله، اگرنه با همان تصورات دانشگاهی آمدید اینجا من به شما می‌گویم خیلی اشتباه کردید و چوب سختی خواهید خورد. شما که آمدید اینجا، آمدید درس بخوانید به‌خاطر اینکه وظیفه‌تان است، تدریس کنید چون وظیفه‌تان است، تبلیغ کنید چون وظیفه‌تان است. بنا است شما هیچ توقع نداشته باشید که برای درس به شما حقوق بدهند، برای تبلیغ به شما حق‌الزحمه بدهند، حتی شما نباید توقع داشته باشید کسی از شما تشکر کند. ما هر روز سر درسمان به طلبه‌های درس خارجمان می‌گوییم: (چون من هر روز یک یا دو آیه از قرآن قبل از هر درسم می‌خوانم) ببینید قرآن را، با انبیاء مردم چه کردند، همه‌اش تعبیر قرآن این است که مسخره‌شان می‌کردند، می‌گفتند دیوانه‌اید شما، این حرف‌ها چیست که می‌زنید؛ گفتم اگر شما توقع دارید غیر از این حرف‌ها را بهتان بزنند اشتباه آمده‌اید، این مردم به انبیاء می‌گفتند دیوانه و انبیاء را مسخره می‌کردند، حالا شما توقع دارید ما را نگویند دیوانه، مسخره نکنند.
دو روز قبل در درسم گفتم: آقایی که به من می‌گوید به یک طلبه‌ای توهین کردند به لباسش، لباس روحانیت را درآورده، گفتم: بیخود طلبه شما، غلط کرده طلبه شده، اگر فکر می‌کرده که اینجا می‌آید مردم رو سرشان می‌گذارند و حلوا حلوایش می‌کنند و آقا را نکرده‌اند، بیخود آمده اینجا، اگر کسی به این هوا آمده اشتباه آمده، خیلی اشتباه کرده، مثلا دیده یکی امام جمعه شده است و عجب وضعی پیدا کرده، ماهم برویم درس بخوانیم امام جمعه بشویم، اشتباه کردید اشتباه بزرگی.
درس خواندن در حوزه می‌دانید معنایش چیست؟ شما اصلا می‌دانید چکار دارید می‌کنید؟
شما تا وقتی درس نخواندید جاهلید، جاهل اگر قاصر باشد معذور است، آن دنیا اگر بپرسند چرا این کار را کردی؟ می‌گوید نمی‌دانستم، رهایش می‌کنند، اما اگر درس خواندید می‌شوید عالم، عالم که شدید دیگر نمی‌توانید بگویید نمی‌دانستید، آنجا شما را رها نمی‌کنند، اینکه در روایات وارد شده ۷۰ گناه جاهل بخشیده می‌شود تا یک گناه عالم بخشیده شود یعنی کار عالم سخت است پس شما وقتی درس حوزه می‌خوانید درواقع دارید حجت را بر خودتان سنگین‌تر می‌کنید، اگر اهل عمل باشید،(همان روایاتی که درمورد اهل عمل و علم است) می‌روید بالاتر از فرشتگان، اما اگر اهل عمل نباشید هر روز که در حوزه می‌مانید دقت کنید هر روزی که دارید می‌رودی سر درس اگر اهل عمل نیستید دارید مقدار بیش‌تری هیزم برای جهنم جمع می‌کنید هتب جهنم دارید جمع می‌کنید. عالمی که خدایی ناکرده از مسیر علم جدا شود، از مسیر دین جدا شود، حسابش خیلی فرق دارد. اگر خدا خیلی دوست داشته باشد آدم‌ها را، امام زمان(عج‌الله تعالی فرجه‌الشریف) توجه خاص داشته باشند عالمی که اهل عمل نیست می‌زنند توی سرش همان اوایل نمی‌تواند رشد کند که این توفیق بزرگی است اما اگر خیلی دوستش نداشته باشند، خیلی مورد عنایت نباشد گاهی وقت‌ها به او اجازه می‌دهند رشد کند،این از باب استدراج است نه اینکه فکر کند به به عجب شانسی ما داشتیم سر همه کلاه گذاشتیم آمدیم بالا، تا این بالا بالاهاهم رسیدیم، (وهم یحسبون انهم یحسنون صنعا) حسابش را می‌رسند، قرآن می‌گوید، می‌گوید ما بعضی‌ها را می‌گوییم برو، عیب ندارد، بعد هزارتا می‌گذاریم کف دستت.
شما مراقب باشید، در دانشگاه اگر بودید، یک مهندس بودی که نمازت را سروقت می‌خواندی خیلی خوب بود، روزه‌ات را می‌گرفتی دیگر به به، خمس و زکاتی هم اگر داشتی می‌دادی دیگر بهشت درست بود برایت. ولی آمدی حوزه، فقط با نماز اول وقت و روزه گرفتن و خمس و زکات دادن نجات پیدا نخواهی کرد. این‌ها را باید انجام بدهی، نه اینکه چون طلبه‌ای مثل ما که الآن اذان گذشت ولش کنید، البته فقط نماز جمعه، فتوای من این است که در روز جمعه تاوقتی نماز جمعه هست نماز ظهر نباید آدم، احتیاط میکنیم ما، فتوای الزامی نمی‌دهیم ولی نمی‌خوانیم، چون روایت داریم امام صادق(علیه‌السلام) آمدند اصحاب خدمتشان حضرت فرمودند نماز جمعه تمام شده اصحاب گفتند بله، حضرت به کنیزشان فرمودند آب بیار من غسل کنم نماز بخوانم، نماز نخوانده بودند تا آنموقع، آقا هیچ وقت نماز نمی‌رفتند، با اینکه ایشان جنب مسجد بودند دیگر، محله بنی هاشم که خانه امام صادق آنجاست بغل مسجد‌النبی است، خب ایشان نمی‌رفتند.
دوستانی که از دانشگاه آمده‌اند با خودشان خوب فکر کنند، اگر برای خدا آمدید، برای دین آمدید، برای آخرت آمدید، یافتید که اینجا راه برتری است، بیایید ان‌شاءالله تمام تلاشتان، تمام توانتان، همه وقت و فرصتتان، همه امکاناتتان را بگذارید و یقین بدانید که خدا کمک می‌کند.
(ان تنصرالله ینصرکم) قانون عالم این‌ها است، شما نگران نباشید که آقا ما دیر طلبه شدیم، اصلا نگران نباشید. شما دیر هم که طلبه بشوید، اگر خوب درس بخوانید خیلی زود می‌رسید، و بعد بقیه‌اش را به آن‌ها درست می‌کنند. اصلا شما نگران آن نباشید، شما طرف مربوط به خودتان را درست کنید، مابقی اطرافش را خدا درست می‌کند. تعبیر همان روایت که شما بین خودتان و خدا را اصلاح کنید، خدا بین شما و خلق را اصلاح می‌کند.
اگر برای نام آمدید و نان، اشتباه آمدید. اما اگر برای نام و نان نیامده‌اید، بدانید نام و نان به شما می‌دهند، آنقدر می‌دهند که به هیچ‌کس دیگر نمی‌دهند.
من شاگرد اول کنکور بودم، آقای روستاآزاد که رئیس دانشگاه صنعتی بود(الان را نمی‌دانم) هم کلاس من در دوره دبیرستان بود، رتبه ایشان در کنکور از من چند رتبه پایین‌تر بوده، خب ایشان رفته دانشگاه، دکترا گرفته، بسیار آدم متدینی است، از دوره دبیرستان ما با ایشان آشنا بودیم، بسیار آدم با استعدادی است، درس هم خیلی خوب خوانده دانشگاه رفته، رئیس دانشگاه بوده؛ بنده نه، درس را رها کردم، آمدم طلبه شدم من دارایی و امکانات ایشان را خبر ندارم ولی برداشت خودم این است که چیزی که به من دادند خیلی بیش‌تر است، با اینکه ایشان خیلی دانشگاهی خوبی هم بوده‌اند، بسیار آدم متدین و بسیار آدم فعال و بسیار آدم مخلصی بوده و هست، من اسم ایشان را بردم از این باب که ایشان واقعا آدم خوبی است.
من می‌خواهم بگویم اینجا آمدید حساب عوض میشود، شما اگر برای خاطر خدا کار کردی، مثلا همه از ما می‌پرسند آقا شما، خب ما چند سالی است مجموعه‌ای درست کرده‌ایم به نام نشست دوره‌ای اساتید سطوح عالی و دروس خارج درقم رفتیم سراغ آقایان مراجع یک شهریه‌ای برای اساتید درس‌های آزاد ایجاد کردیم، ۷، ۸ سال است.قبل از این اصلا اساتید دروس آزاد شهریه نداشتندکه، درس می‌دادند حقوق نمی‌گرفتند، ما راسائل‌المکاسب، کفایه، لمعه، اصول فقه، درس خارج می‌گفتیم، هیچ، من ۲۵ سال است درس خارج می‌گویم هیچوقت حقوق نمی‌گرفتیم ما برای تدرسمان، بعضی را می‌گفتند خب شما تدریس می‌کنید پول نمی‌گیرید؟ نه، زندگی‌تان چطور می‌گردد؟ می‌گردد دیگر، وضع ما از دیگران بدتر نیست، بهتر هم هست مثلا، خدا میگرداند، و اگر نخواستی می‌دهند، آنقدر که شما نمی‌دانی چکارش بکنی.
به شرط اینکه ببینید، دنیا اینطور است اگه باروکنید این‌حرف‌ها را اگر باور کردید، باور کردنش سخت است شنیدن و گفتنش مثل بنده می‌گویم آسون است، باورکنید اگر پشت کنید به دنیا، دنیا دنبالتان می‌دود، و اگر رو کنید به دنیا، دائم باید دنبال دنیا بدوید. حالا اگر پشت کردید می‌بینید به زور می‌آیند به شما می‌دهند. اینقدر می‌دهند که نمی‌دانی چکار کنی حالا این همه را. می‌دهند آقا، آن‌ها که از آن طرف ناتوان نیستند.

نکته آخر
حالا اگر شماها با این نگاهی که من عرض کردم آمدید به حوزه بسم‌الله، اما اگر با محاسبات دیگری آمدید من می‌گویم به شما: فردا، پس فردا، یک بهانه‌ای بتراشید، بگویید ما معذوریم، مثلا بگویید پدربزرگمان دارد دندان درمی‌آورد، نمی‌توانیک دیگر درس طلبگی را ادامه بدهیم. یک طوری بهانه پیدا کنید برگردید همان دانشگاه. بگویید ما اشتباه کردیم، غلط کردیم…
نه اینکه هرکه دانشگاه برود به جهنم می‌رود، نه بهشت رفتن آسان است، مراتب بالا را به دست آوردن خب آن سخت است، بهشت رفتن که خیلی کار سختی نیست، شما دکتر باشید یک ذره رعایت کن سر مردم شیره نمال در موقع درمان کردن یه کمی دقت کن همه‌اش به اینکه چه مقدار درآمد دارد نگاه نکن، شما می‌روی بهشت، مهندسی ساختمان می‌سازی دقت کن ساختمان را درست بساز، این طوری دنبال این نباش که یک جوری خرج بتراشی پول خودت درآمدت بیش‌تر بشود، رعایت کن، در حساب و کتاب پورسانت نگیر، سر مردم کلاه نگذار؛ به بهشت می‌روید. اما روحانی شدی، به این راحتی بهشت نمی‌روی، اینجا سخت است.اینجا حساب فرق دارد، یک کار کنی گیر بهت می‌دهند، می‌گویی آقا این همه کردند شما گیر نمیدهی به ماچرا گیر می‌دهی، می‌گوید، آن‌ها نمی‌دانستند، تو که می‌دانستی، تو که درس خارج می‌گفتی، ۲۵ سال است داری درس خارج می‌گویی، حالا آمدی اینجا می‌گویی نمی‌دانستم، چی چی رو نمی‌دانستی، آن‌ها می‌توانند بگویند تو که دیگر نمی‌توانی بگویی،
ان‌شاءالله همه‌ی ما عاقبت به خیر شویم. اللهم صل علی محمد و آل محمد.-روز جمعه ست و روز استجابت دعا ….-خدایا خداوندا همه ی ما را توفیق بده با معارف نورانی قرآن با معارف نورانی اهل بیت آشنا بگردان-قلب و دل امام زمان از ما خشنود بگردان-مارو مشمول دعاهای خاص آنحضرت بگردان-خدایا خداوندا به همه ی ما توفیق تشخیص وظیفه وعمل به آن کرامت بفرما-همه ی ما را در خدمت به اسلام ومسلمین یاری بفرما-خدایا همه ی اونهایی که برای اسلام تلاش میکنند همه ی اونائی که در راه اسلام میکوشند مراجع معظم رهبر عزیز انقلاب موید بدار-خدایا کید دشمنان به خودشان بازگردان-همه ی مومنین و مومنات رو در پناه خاص خودت قرار بده -حاجات همه ی ما برآورده ی به خیر بفرما-راه تحصیل راه تقوا بر ما آسان بگردان-به همه ی ما توفیق تحصیل علم ورسیدن به مراتب عالی تقوا کرامت بفرما-خدایا حاجات ما هر چه هست بهتر از آنرا به ما ارزانی بفرما-گذشتگان ما ببخش وبیامرز-امام راحل ما شهدای ما مقامشون عالیست متعالی بفرما -مارو در مقابل انبیاء اولیاء شهدا سرافکنده مفرما-خدایا همه ی ما همه ی ما این توفیق بده بتوانیم قدر نعمتهای ترا بدانیم – خدایا خداوندا همه ی مرضای ما شفا کرامت بفرما

پاسخ دهید