مبانی نظری برنامۀ آموزشی تحولی مدارس علمیه حضرت مهدی (عج)

0

اشاره
متن ذیل مبانی نظری برنامه است که در جلسات متعدد شورای مدیران مدارس مورد بررسی قرار گرفته است. و همچون مرامنامه تربیتی جزو اسناد بالادستی مجموعه است که همواره در برنامه ریزی ها مورد نظر است و می تواند شاخص حرکت و میزان سنجش آن باشد.
گفتنی است
۱٫ در این سند تنها به بیان مستندات مبانی اکتفا شده و راهکارهای اجرایی آن در اسناد جداگانه تدوین شده است.
۲٫ اجرای تمام موارد ذیل در حد توان در برنامه ریزی ها طراحی شده است و می تواند تکمیل شود.
۳٫ اجرای هر یک از فرمایشات ذیل در جایگاه آن مطلوب است. به عنوان مثال توجه به اهمیت درس فلسفه و علوم عقلی در مرحله سطح ۲ مورد نظر است.

متن
برنامۀ آموزشی تحولی، علاوه بر اصول کلی نظام جامع آموزشی حوزه، مبتنی بر مجموعه‌ای از مبانی نظری است که برگرفته از منویات و فرمایشات بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) و رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای دربارۀ بایسته‌های حوزه‌ها و طلاب می‌باشد. این مبانی به همراه مستندات آن به شرح ذیل است:
۱٫ ضرورت تحول در برنامه‌‌ریزی برای طلاب
بيشتر عمرمان را در تحصيل مقدمات مي گذرانيم و زماني كه به ذي المقدمه رسيديم نه حالي باقيمانده و نه وقتي! متأسفانه در حوزه‌هاي علميه ، غالبا به مقدمات، بيشتر مي پردازند تا به اصل مطلب و علتش هم نبودن برنامه و ابهام در هدف است. (صحيفه نور ، ج ۲۱ ، ص ۱۸۹)
تحول اجتناب‌ناپذير است. .. تحول رخ خواهد داد. خوب، حالا يك واحدى را، يك موجودى را فرض كنيم كه تن به تحول ندهد؛ از يكى از دو حال خارج نيست: يا خواهد مُرد يا منزوى خواهد شد… اگر حوزه بخواهد از تحول بگريزد، منزوى خواهد شد؛ اگر نميرد، اگر زنده بماند. البته مايه‌ى دين مانع مردن ميشود، اما منزوى خواهد شد؛ روزبه‌روز منزوى‌تر خواهد شد… از تحول نبايد گريخت… در شيوه‌ى آموزش، در شيوه‌ى پژوهش، در شيوه‌ى پذيرش، در كتاب درسى؛ همه‌ى اينها تحول ميخواهد. نگوئيد ده سال پيش، پانزده سال پيش لازم بود، اين برنامه را نوشتيم. خيلى خوب، آن برنامه مال ده سال پيش بود، ببينيد شكل تكميل يافته‌ى اين برنامه چيست؟ (بيانات در ديدار جمعى از اساتيد، فضلا، مبلّغان و پژوهشگران حوزه‌هاى علميه كشور، ۸/۹/۱۳۸۶)
۲٫ لزوم توجه به نیازهای جامعه در برنامه‌ریزی کمّی و کیفی دروس
يكى از چيزهائى كه در تحول مثبت حتماً لازم است، اين است كه ما خودمان را و تلاش و فعاليت علمى خودمان را با نيازها منطبق كنيم. يك چيزهائى هست كه مردم ما به آنها احتياج دارند، پاسخش را از ما ميخواهند؛ ما بايد آنها را فراهم كنيم. يك چيزهائى هم هست كه مردم احتياجى به آنها ندارند؛ زياد كار شده، زياد تلاش شده؛ خودمان را سرگرم آنها نكنيم. (بيانات در ديدار طلاب، فضلا و اساتيد حوزه علميه قم‌، ۲۹/۷/۱۳۸۹)
۳٫ لزوم توجه به استعداد متفاوت طلاب در برنامه‌ریزی کمّی و کیفی دروس
امروز طلاّبى كه وارد حوزه مى‌شوند، غالباً داراى معلوماتى هستند؛ چيزهايى را اطلاع دارند، چيزهايى را خوانده‌اند. (بیانات در جمع اساتيد، فضلا و طلاب حوزه علميه قم در مدرسه فيضيه، ۱۴/۷/۱۳۷۹)
۴٫ ضرورت کاهش سنوات تحصیلی
طلبه را از دیپلم بپذیریم، پنج سال درس مقدّمات و ادبیات و سطوح را بخواند و بعد وارد درسِ خارج شود و كار اصلى را شروع كند. (بیانات در دیدار جمعى از نخبگان حوزوی، ۱۳/۹/۱۳۷۴)
اين دوره‌ي سطح و مقدمات، در طول پنج سال، يا شش سال تمام شده؛ بعد طلبه، به وادي تحقيق ـ يعني درس خارج ـ بيفتد. (بیانات در دیدار طلاب حوزه علمیه مشهد، ۲۲/۴/۱۳۷۶)
برنامه‌يي درست كنيد كه طلبه در ظرف دوازده سال مجتهد بشود، در ظرف پانزده سال مجتهد بشود، در ظرف ده، پانزده سال فارغ لتحصيل واقعي بشود. بعد بگوييم آقا، تحصيلات شما تمام شد، حالا وارد ميدان كار بشويد ـ كار يا تحقيق ـ هر كدام راهي و رشته‌يي دارد. بايد به اينجا برسيم. (بیانات در دیدار طلاب حوزه علمیه مشهد، ۲۲/۴/۱۳۷۶)
۵٫ ضرورت کاهش طول دوره مقدمات
باید كتابهاى درسى تغییر كند. بناى بر تغییر هم باید بر صرفه‌جویى در وقت طلبه باشد. طلبه‌ى ما «مُغنى» را مى‌خواند؛ در حالى كه همین مطالبى كه در «مُغنى» است؛ مقدار لازمِ آن در كتاب كوچكتر دیگرى وجود دارد كه به زبان خیلى خوبى نوشته شده و یك نفر نویسنده‌ى معاصر، آن را نوشته است. چه لزومى دارد كه ما حرف «ابن هشام» را بخوانیم؟ این كار، چه خصوصیتى دارد؟ «مُغنى» درسِ خارجِ نحو است. مى‌بینید كه استدلال مى‌كند آیا «واو» براى فلان معنا مى‌آید یا خیر. فلان كس گفته است مى‌آید، دلیلش این است. فلان كس هم پاسخ او را داده است. این، درسِ خارج است. مگر ما مى‌خواهیم خارجِ نحو بخوانیم؟ ما مى‌خواهیم بدانیم «واو» در چه معنایى استعمال مى‌شود. این نكته را در كتاب نوشته‌اند. چرا ما بى‌خود، در «مُغنى» یا «مطوّل» این همه وقت تلف كنیم؟ (بیانات در دیدار جمعى از نخبگان حوزوی، ۱۳/۹/۱۳۷۴)
ادبيات به اين حجم، براي كسي كه بخواهد در ادبيات مجتهد بشود، خوب است. اگر شما مي‌خواهيد در ادبيات مجتهد بشويد، راهش همين است؛ بايد مغني و سيوطي و مطول و حتي شرح قطر را بخوانيد. مقامات حريري هم لازم است. اما اگر شما نمي‌خواهيد عن اجتهاد بفهميد كه لام براي ملكيت، يا تعلق مي‌آيد، يا نمي‌آيد، يا در فلان شعر به اين معنا استعمال شده است يا نه؛ چه لزومي دارد اين را بدانيد؟ اگر اين را نمي‌خواهيد، كتابي كه يك دهم مغني باشد، درست كنيد و آن را بخوانيد. كتابي كه به قدر يك پنجم مجموع سيوطي و شرح قطر و جامع المقدمات باشد، درست كنيد و آن را براي قواعد عربي، به طلبه درس بدهيد. (بیانات در دیدار طلاب حوزه علمیه مشهد، ۲۲/۴/۱۳۷۶)
ادبياتى را كه ما در كتاب «مغنى» يا «مختصر مغنى» يا «مطوّل» يا «مختصر مطوّل» مى‌خوانيم، ادبيات استدلالى است؛ يعنى راهى براى مجتهد شدن در ادبيات است و طلبه‌ى ما اين را لازم ندارد. فقيه احتياج نيست كه در ادبيات مجتهد باشد. اين‌كه گفته‌اند در همه‌ى مقدمات اجتهاد، اجتهاد لازم است، حرف محكمى نيست. البته در بعضيهايش اجتهاد لازم است؛ اما در اين چيزها اجتهاد لازم نيست. شما بايد بدانيد كه اين كلمه به چه معنا به كار مى‌رود. اين قدر چيزهاى متّفقٌ‌عليه در ادبيات وجود دارد. چرا اين جمله يا اين كلمه به اين معنا به كار مى‌رود؛ فلان نحوى اين طور گفته است، اين هم استدلالش؛ فلان كس ديگر اين‌گونه گفته، اين هم استدلالش؛ شما به اينها چه احتياجى داريد؟! بايد كارآمد، كوتاه، به‌روز، در مدّت كوتاهى – يكى، دو سال – از دوره‌ى ادبيات عبور كنند؛ از اول تا آخر. (بیانات در جمع اساتيد، فضلا و طلاب حوزه علميه قم در مدرسه فيضيه، ۱۴/۷/۱۳۷۹)
۶٫ ضرورت کاهش تعطیلات درسی
متأسفانه تعطیلی درس‌ها در حوزه‌های علمیه بیش از اندازه‌ای است که به آن احتیاج هست؛ ای کاش مسؤولان حوزه‌های علمیه و مدرّسان درس‌های بزرگ و عمده، متفقاً و مشترکاً، فکری برای کم کردن تعطیلات بکنند؛ تا در سال تحصیلی، طلاب و علاقمندان به تحصیل، این فرصت را پیدا کنند که از وقت خودشان، حداکثر استفاده را بنمایند. (بیانات در آغاز درس خارج، ۱۹/۶/۱۳۸۰)
۷٫ ضرورت بهینه‌سازی کلاس‌های درسی
اساس كار طلبگى، فكر كردن و دقت كردن و مطالعه كردن است، نه حفظ كردن. حفظ‌محورى، همان چيزى است كه امروز بلاى تعليم و تربيت جديد ماست و ما مدتهاست كه داريم با آن مقابله و مبارزه ميكنيم و هنوز هم روبه‌راه نشده است و بايد روبه‌راه شود. (بيانات در ديدار طلاب، فضلا و اساتيد حوزه علميه قم، ۲۹/۷/۱۳۸۹)
۸٫ ضرورت بهینه‌سازی متون درسی
اين كتابهاى درسى ما ابدى نيست كه بايد تا آخر گفت: «ثلاثة ليس لها نهاية؛ رسائلٌ، مكاسبٌ، كفاية». نه، يك روز رسائل نبود، يك روز مكاسب نبود، ملايى مثل شيخ درست شد. يك روز كفايه نبود، ملايى مثل آخوند درست شد. اين‌چنين نيست كه ما خيال كنيم تحصيل حتماً از طريق اين كتابهاست. (بيانات در آغاز درس خارج فقه‌، ۳۱/۶/۱۳۷۰)
خود من سالهاي متمادي، مكاسب و رسايل را درس مي‌گفتم و مي‌دانم چقدر كتابهاي خوبي است ـ اما اين حرف نشد؛ حوزه‌هاي علميه بايد بنشينند و متد درسي، كتاب درسي جديد و منقح، درست كنند. (بیانات در دیدار طلاب حوزه علمیه مشهد، ۲۲/۴/۱۳۷۶)
بايستى كارى كرد كه همّ طلبه، فهميدن مطلب باشد، نه فهميدن عبارت. هيچ هنرى نيست در اينكه ما عبارت را جورى مغلق بگيريم، يا اگر تعمداً هم مغلق نگيريم، بى مبالاتى كنيم كه عبارت بشود مغلق، تا طلبه مبالغى وقتش صرف اين كار بشود. اين چه هنرى است؟ اين چه لطفى دارد؟ چه خيرى در اين نهفته است. نخير، عبارت را آنچنان واضح بيان كنيم كه آن كسى كه استعداد فهميدن مطلب را دارد، راحت از عبارت، مطلب را بفهمد. استاد هم براى تفهيم عبارت دچار مشكل نشود و فقط مطلب را بيان كند. (بيانات در ديدار جمعى از اساتيد، فضلا، مبلّغان و پژوهشگران حوزه‌هاى علميه كشور، ۸/۹/۱۳۸۶)
چه لزومى دارد كه ما كتاب «معالم» را بر اساس اوّلین كتاب اصولى بخوانیم كه مثلاً متعلّق به چهار قرن پیش است؟ در حالى كه كتاب «معالم» علاوه بر این‌كه مطلبش یك مطلب اصولى است و بالاخره براى متعلّم جدید است، عبارات آن هم عبارات مشكلى است. چرا ما طلبه را به عبارت معطّل كنیم؟ امروز در دنیا تمرین مى‌كنند كه مشكلترین مطالب را به آسانترین زبانها بیان و فرموله كنند. رمز مى‌گذارند تا با گفتن یك كلمه، مخاطب ده كلمه را بفهمد؛ اما ما بیاییم عبارتِ مشكلى را براى بیان مطلبى انتخاب كنیم. همین مطالبى راكه مرحوم صاحب«معالم» به عبارتِ مشكل بیان كرده است، فرد دیگرى در كتاب اصولىِ دیگرى كه از «معالم» كوچكتر و جدیدتر هم هست، چهار صد سال بعد از «معالم» نوشته و همه‌ى مطالب لازم «معالم» را به زبان ساده بیان كرده است. این‌كه بهتر از آن است. چه استدلالى پشت سر این وجود دارد كه ما كتابها را عوض نكنیم؟ (بیانات در دیدار جمعى از نخبگان حوزوی، ۱۳/۹/۱۳۷۴)
بعضى از مباحث – مخصوصاً در اصول و در فقه – وجود دارد كه واقعاً مورد احتیاج نیست؛ ولى در اصول و فقه، این مباحث را مى‌خوانند. یك فقیه، در تمام طول بیست سال هم كه استنباط كند، ممكن است یك بار حاجتش به بحثى، یا به مبناى معانى حروف، یا در حقیقت و مجاز و یا مبانى دیگر بیفتد. چه لزومى دارد ما این همه در مباحثِ غیر لازمِ اصولِ، معطّل شویم؟ در این زمینه، مرحوم شهید صدر (رضوان اللَّه علیه) كار خوبى كرده‌اند. آن كارى كه ایشان در باب اصول كردند و آن پیشنهادى كه در زمینه‌ى درس و تعلیم اصول دادند، پیشنهاد خوبى است. (بیانات در دیدار جمعى از نخبگان حوزوی، ۱۳/۹/۱۳۷۴)
مى‌گویند كتاب «مكاسبِ» شیخ، كتاب خیلى خوبى است. البته كه كتاب خوبى است؛ ولى مگر «ریاض» كتاب بدى است؟ یك روز در حوزه‌هاى علمیه، «ریاض» مى‌خواندند كه البته زمان ما نبود؛ بلكه زمانِ پدران ما بود. از جمله كتابهاى معمولى كه طلبه‌ها در حوزه مى‌خواندند، دو جلد كتاب «ریاض» بود. آیا حالا هم ما «ریاض» بخوانیم؟ آنها «قوانین» و «فصول» مى‌خواندند؛ اما حالا نمى‌خوانند و منسوخ شده است. این كار چه مانعى دارد؟ باید لَجنه و هیأتى بنشینند و مباحثى كه شما در «مكاسب» مى‌خواهید یاد بگیرید، در كتابى كه خیلى هم به مشكلىِ «مكاسب» نباشد و آن مطالب و استدلالها را هم داشته باشد؛ بنویسند و آن كتاب در حوزه‌ها خوانده شود. (بیانات در دیدار جمعى از نخبگان حوزوی، ۱۳/۹/۱۳۷۴)
۹٫ اهمیت انس با قرآن و دستیابی به اندیشه قرآنی
انس با قرآن از هر واعظی، از هر رفیق ناصحی، از هر درسی برای انسان مفیدتر است. (بیانات در دیدار کارگزاران حج، ۱۳۸۶/۸/۲۳)
مى‌بايست علم قرآن، شناسايى قرآن، فهم قرآن و انس با قرآن به عنوان يك علم و يك رشته در حوزه‌ها وجود داشته باشد. طلاب ما بايد قرآن و يا لااقل بخشى از قرآن را حفظ كنند، يا حداقل با آن مأنوس باشند. چه‌قدر مفاهيم اسلامى در قرآن هست كه اگر ما بخواهيم در فقه بحث كنيم، به فكر آنها نمى‌افتيم. اين انزواى قرآن در حوزه‌هاى علميه و عدم انس ما با قرآن، براى ما خيلى مشكلات درست كرده است و بعد از اين هم خواهد كرد و به ما تنگ‌نظرى خواهد داد. من يك وقت در سالهاى قبل از انقلاب در مشهد در درس تفسير، به طلبه‌ها مى‌گفتم كه ما از اولِ «بدان ايّدك‌اللَّه»، تا وقتى كه ورقه‌ى اجتهادمان را مى‌گيريم، مى‌توانيم حتّى يك بار به قرآن مراجعه نكنيم! يعنى وضع درسى ما اين‌طورى است كه اگر طلبه‌يى از ابتدا حتّى يك بار به قرآن مراجعه نكند، مى‌تواند همين رشته‌ى ما را از اول تا آخر سير كند و مجتهد بشود! چرا؟ چون درس ما اصلاً از قرآن عبور نمى‌كند. متأسفانه حالا هم كه نگاه مى‌كنم، مى‌بينم همان‌طور است. (بيانات در آغاز درس خارج فقه‌، ۳۱/۶/۱۳۷۰)
۱۰٫ اساس بودن فقه و فقاهت 
در حوزه‌ها، اساس، فقاهت است…  فقاهت به معناى خاص خود مورد نظر ماست. فقه به معناى عام – که آگاهى از دین است – در این‌جا فعلاً مورد بحث ما نیست؛ فقه به معناى خاص، یعنى آگاهى از علم دین و فروع دینى و استنباط وظایف فردى و اجتماعى انسان از مجموعه‌ى متون دینى، که خیلى هم مهم است. انسان از قبل از ولادت تا بعد از ممات احوالى دارد، و این احوال شامل احوال فردى و زندگى شخصى اوست، و نیز شامل احوال اجتماعى و زندگى سیاسى و اقتصادى و اجتماعى و بقیه‌ى شؤون اوست. تکلیف و سرنوشت همه‌ى اینها در فقه معلوم مى‌شود. فقه به این معنا مورد نظر ماست، که اسمش همان احکام فرعى است؛ استنباط احکام فرعى از اصول. این، اساس حوزه‌هاست. البته وقتى مى‌گوییم فقه، مراد ما همین چیزى است که گفتیم. وقتى مى‌گوییم فقاهت، مراد ما آن متد کارى و شیوه‌ى کارى در حوزه‌هاست. این شیوه‌ى استنباط را به عنوان «فقاهت» اصطلاح مى‌کنیم، که در کلمات فقها هم کم و بیش به همین معنا به کار مى‌رود. روش فقاهت، یعنى همین روش رد فروع به اصول، و استنباط از اصول و مبانى استنباط – کتاب و سنت و عقل و اجماع – و کیفیت این استنباط و تقابل میان ادله و ترتیب و نوبت‌بندى ادله‌ى مختلف، که اول به چه مراجعه کنیم؛ فرضاً اول به ادله‌ى اجتهادى مراجعه مى‌کنیم، به ظواهر مراجعه مى‌کنیم؛ اگر ظواهر تعارض داشتند، چه‌کار بکنیم؟ اگر ظواهرى نداشتیم، چه‌کار بکنیم؟ نوبت اصول عملیه کى مى‌رسد؟ کدام اصل بر کدام اصل دیگر مقدم است؟ و از این قبیل. این شیوه‌یى که ما در علم اصول آن را مى‌خوانیم، اسمش را «فقاهت» مى‌گذاریم. پس، مبنا در حوزه‌هاى علمیه فقه است، به معناى آن علمى که گفته شد؛ و شیوه‌ى فقاهت است، به این معنایى که بیان شد. (بیانات‌ در آغاز درس‌ خارج‌ فقه، ۱۳۷۰/۰۶/۳۱)
۱۱٫ اهمیت علم کلام و مباحث اعتقادی
حوزه‌ى اسلام و حوزه‌ی علمیه اهل بیت(ع)، در درجه‌ى اوّل، حوزه‌ى كلام و بعد حوزه‌ى فقه بود و بزرگانِ فقهاى ما، متكلّمین بودند. شما نگاه كنید، در حوزه‌هاى ما «كلام» منسوخ است؛ در حالى كه امروز بیشترین تهاجم از سمت مباحث كلامى است. (بیانات در دیدار جمعى از نخبگان حوزوی، ۱۳/۹/۱۳۷۴)
امروز شبهه‌هاى نو و خطرناکى وجود دارد. آن شبهه‌هاى قدیمى تمام شد. امروز شبهه «ابن کمونه» را کسى مطرح نمی‌کند؛ امروز شبهات عظیمى در تمام زمینه‌هاى کلامى وجود دارد. از اصل توحید و لزوم دین بگیرید تا به وجود صانع و نبوت عامه و نبوت خاصه و بعد مسأله ولایت و مسائل گوناگونى که در زمینه‌هاى دینى و اسلامى وجود دارد، همه این‌ها، مورد بحث است و امروز نسبت به همه این‌ها شبهه وجود دارد. چه کسى باید به این شبهات پاسخ بدهد؟ (بیانات در دیدار جمعى از نخبگان حوزوی، ۱۳/۹/۱۳۷۴)
۱۲٫ اهمیت درس فلسفه و علوم عقلی
طلبه علوم دینی باید با فقه آشنا باشد، با علوم عقلی هم باید آشنا باشد. علوم عقلی راه دست‌یابی به ذهن مخاطبان است… امروز حوزه‌های علمیه ما نیاز دارند به معارف عقلی. کلام باید بخوانند، فلسفه باید بدانند. البته ستون فقرات حوزه‌های علمیه فقه است بدون تردید؛ اما اینها در کنارش لازم است. (بیانات در دیدار با علما و طلاب استان فارس، ۱۱/۲/۱۳۸۷)
اهميت فقه و عظمت فقه نبايد ما را غافل كند از اهميت درس فلسفه و رشته‌ى فلسفه و علم فلسفه؛ هر كدام از اينها مسئوليتى دارند. رشته‌ى فقه مسئولياتى دارد، فلسفه هم مسئوليتهاى بزرگى بر دوش دارد. پرچم فلسفه‌ى اسلامى دست حوزه‌هاى علميه بوده است و بايد باشد و بماند. اگر شما اين پرچم را زمين بگذاريد، ديگرانى كه احياناً صلاحيت لازم را ندارند، اين پرچم را برميدارند؛ تدريس فلسفه و دانش فلسفه مى‌افتد دست كسانى كه شايد صلاحيتهاى لازم را برايش نداشته باشند. (بيانات در ديدار طلاب، فضلا و اساتيد حوزه علميه قم‌، ۲۹/۷/۱۳۸۹)
۱۳٫ اهمیت علوم و معارف حدیثی
قرآن از حوزه‌ى ما منزوى است… حديث، آشنايى با حديث، علم حديث، شناخت حديث، كه غور در اين علم، به دسته‌بنديهاى خوب، فهرست‌بنديهاى خوب و استفاده‌هاى خوب منتهى بشود – كه متأسفانه از همه‌ى آنها ما الان محروم هستيم – همين‌طور است. (بيانات در آغاز درس خارج فقه‌، ۳۱/۶/۱۳۷۰)
در برنامه‌ى كارى طلاّب بايد حديث وارد شود. طلاّب بايستى با حديث آشنا شوند؛ بايد با «كافى» آشنا شوند؛ با كتابهاى حديثىِ مشخّصى آشنا شوند. خواندن كلمات ائمّه براى ما لازم است. به بركت مطالعه‌ى كلمات ائمه‌ى هدى عليهم‌السّلام و نيز نهج‌البلاغه، بسيارى از فكرهاى عالى در ذهنها مى‌جوشد. (بیانات در جمع اساتيد، فضلا و طلاب حوزه علميه قم در مدرسه فيضيه، ۱۴/۷/۱۳۷۹)
۱۴٫ اهمیت تعلیم اخلاق و سلوک معنوی
حوزه‌های معظمه علمیه و اساتید محترم در کنار تعلیم قرآن و فقه و مقدماتش، تهذیب اخلاق و معارف اسلامی را که اساس است با عنایات خاص مورد توجه قرار دهند که اذَا صَلَحَ العالِم صَلَحَ العالَم، و إذَا فَسَدَ فَسَد. (صحیفه امام، ج ۱۹، ص ۱۵۲)
چطور شد علم فقه و اصول به مدرس نياز دارد؟ درس و بحث مي خواهد، براي هر علم و صنعتي در دنيا استاد و مدرس لازم است، كسي خودرو و خودسر در رشته يي متخصص نمي شود، فقيه و عالم نمي شود، ليكن علوم معنوي و اخلاقي كه هدف بعثت انبياء و از لطيف ترين و دقيق ترين علوم است به تعليم و تعلم نيازي ندارد؟ خودرو و بدون معلم حاصل مي شود؟( ولایت فقیه، ص ۲۱۷)
۱۵٫ لزوم توجه به همه ابعاد اسلام در برنامه‌ریزی آموزشی
حوزه ها در زمان سابق در چهار ديواري فقه و مسائل فقهي محصور شده بود و كسي نمي توانست از آن بيرون بيايد و اشكال كار ما اين بود كه بغير از مسائل عبادي فقه، هيچ كاري نمي‌كرديم و در ابعاد ديگر اسلام حركتي نداشتيم. (چهل حديث ، حديث ۲۹ ، ص ۵۱۱)
همان طوری که [در] اسلام ابعاد مختلفه هست، حوزه‌ها هم ابعاد مختلفه داشته باشد… باید اینها همین طوری که فقه را و انحای فقه را تعلم و تعلیم می‌کنند، سایر موارد اسلام را، سایر ابعاد اسلام را هم باید تحصیل بکنند و باید تدریس بکنند. (صحیفه امام، ج ۶، ص ۴۰۱)
۱۶٫ ضرورت استفاده از آثار بزرگان اندیشه اسلامی
بر اساس آنچه امثال شهيد بهشتى و شهيد مطهرى و ديگر بزرگان فكر و انديشه‌ى اسلامى كار كرده‌اند، بايد نوشت و گفت. (بيانات در ديدار جمعی از روحانيون استان همدان،‌ ۱۵/۴/۱۳۸۳)
به عقیده‌ی من یکی از واجبات هر طلبه‌ای این است که کتاب‌های آقای مطهری را یک دور از اول تا آخر با دقت بخواند و مباحثه کند… آقایانی که مسئول برنامه‌ریزی حوزه‌اند، زمینه‌ی این کار را فراهم کنند. اینها رشددهنده است. (بیانات در دیدار با علما و طلاب قزوین، ۲۵/۹/۱۳۸۲)
۱۷٫ ضرورت آشنایی با تحولات و جریانات فکری
طلاب بايد با معارف روزگار خودشان آشنا بشوند و علوم روز را بشناسند. (بیانات در دیدار جمعی از روحانیون، ۱/۱۲/۱۳۷۰)
آشنايى با جريانهاى فكرى عالم، از جمله مقولاتى است كه در حوزه‌ها لازم و ضرورى است؛ بدون آن، آنچه را كه براى تبليغ تصميم مى‌گيريم و عمل مى‌كنيم، نمى‌توانيم اطمينان داشته باشيم كه بجا واقع خواهد شد. اگر مخاطبان خودمان را انتخاب نكنيم و آنها را نشناسيم و جريانهاى فكرى محيط بر آنها را نشناسيم، ممكن است چيزى بگوييم كه در ذهنشان قرار ندارد و مورد استفهام و استبصارشان نيست؛ يعنى كار بيهوده‌اى انجام داده‌ايم! مخاطبان را بايد شناخت و آنها را انتخاب كرد. اى‌بسا كسانى مى‌توانند با مخاطبان خاصى ارتباط بگيرند؛ كسان ديگرى هم مى‌توانند با مخاطبان ديگرى ارتباط بگيرند. مخاطب را بايستى انتخاب كرد؛ دستگاههاى مديريّتى حوزه علميه، در اين زمينه‌ها بايستى فعّاليت و نشاط و برنامه‌ريزى داشته باشند. مخاطبان و استفهامها و جريانهاى فكرى حاكم بر آنها را بايد شناخت. امروز مباحث و شبهه‌هاى جديد و حرفهاى تازه‌اى در دنيا مطرح است؛ بعضى از آنها هم داراى پايه‌هاى علمى يا شبه علمى است. آن كسى كه مى‌خواهد دين را تبليغ كند، نظر دين را بيان كند، يا به تعبيرى از دين دفاع كند – هميشه هم دفاع نيست؛ گاهى تبيين است – او بايستى بداند كه اين جريانهاى فكرى و اين حرفهاى تازه در دنيا چيست. اين شناخت، براى حوزه‌هاى ما لازم است. (بيانات در آغاز درس خارج فقه، ۲۸/۶/۱۳۷۸)
۱۸٫ اهمیت تفکر انقلابی و احساس مسؤولیت نسبت به نظام
طلبه‌ها باید در صفوف مقدم باشند. اگر جنگ پیش می‌آید، طلبه باید در صفوف مقدم جنگ باشد و این را ارزش قرار بدهد. این حقیقتاً یک ارزش است. آن کسی که در حوزه‌ی علمیه مشغول درس خواندن است، به مجرد این که اذان حرب و جهاد بلند شد، به سمت جهاد فی سبیل الله می‌شتابد، اصلاً قیمتی برایش متصور نیست. بهترین عناصر طلبه، آن کسی است که همین روحیه را در خود داشته باشد و بپروراند. (بیانات در دیدار با مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم، ۴/۱۱/۶۹)
بعضی امروز، همان طور صحبت می‌کنند، همان طور می‌نویسند، همان طور منبر می‌روند، همان طور تبلیغ می‌کنند که قبل از انقلاب می‌کردند! انگار نه انگار که در این مملکت، انقلابی به وجود آمده، اسلام زنده و مطرح شده، قرآن احیا شده و شریعت اسلامی مبنای نظام اداره کشور قرار گرفته است. (بیانات در دیدار با مدرسان و مسؤولان دبیرستان علوم و معارف اسلامی شهید مطهری، ۲۷/۱۲/۱۳۶۸)
۱۹٫ ضرورت برخورداری طلاب از بصیرت سیاسی
امروز بصیرت ـ به تعبیر عرف رایج ـ همان تحلیل سیاسی و فهم سیاسی است. باید بفهمیم دشمن کجاست، دوست کجاست. (بیانات در دیدار با علما  و روحانیون استان گیلان، ۱۱/۲/۱۳۸۰)
نگاه درست به سیاست جهان و جریانات سیاسی دنیا لازم است. روحانی امروز باید بداند در کجا واقع شده و کجا قرار گرفته، تا بتواند درست دفاع کند. باید بدانید سنگر شما کجاست، باید بدانید آن جبهه‌ای که در مقابل شما قرار گرفته، کیست و چیست. بدون آشنایی با سیاست جهان، با جریانات سیاسی عالم ـ که نمونه‌اش جریانات سیاسی کشور خودمان و محیط خودتان است ـ نمی‌شود. (بیانات در دیدار با علما و طلاب استان فارس، ۱۱/۲/۱۳۸۷)
۲۰٫ لزوم توجه به مهارت‌های مورد نیاز طلبه
امروز تبليغ دين، يك رشته علمى است. علوم ارتباطات كه امروز در دانشگاههاى دنيا براى آن كار و تلاش مى‌كنند، در حقيقت شيوه‌هاى ارتباطگيرى تبليغى است. ما به طور سنّتى روشهايى براى ارتباطگيرى با مخاطبان خودمان داريم كه روشهاى خوبى هم هست؛ ليكن به هيچ وجه كافى نيست. نمى‌خواهم توصيه كنم كه طلّاب بروند يك دوره علوم ارتباطات ببينند؛ بلكه مى‌خواهم مؤكّداً توصيه كنم كه كارگردانان اصلى و طرّاحان حوزه علميه، با توجّه به نتايج علوم ارتباطات، كارهاى خودشان را برنامه‌ريزى كنند و بخشى از مباحثى از اين علوم را كه مورد نياز حوزه است، به درجات مختلف در اختيار كسانى كه به آن احتياج دارند – بخصوص كسانى كه در زمينه تبليغ برنامه‌ريزى و كار مى‌كنند – بگذارند. (بيانات در آغاز درس خارج فقه، ۲۸/۶/۱۳۷۸)
امروز تهاجم فرهنگى با استفاده از ابزارها و فناوريهاى جديد ارتباطى خيلى جدى است؛ صدها وسيله و راهروِ اطلاعات به سمت فكر جوان و نوجوان ما وجود دارد؛ از انواع شيوه‌هاى تلويزيونى و راديويى و رايانه‌اى و امثال اينها دارند استفاده مى‌كنند و همين‌طور به صورت انبوه، افكار و شبهه‌هاى گوناگون را در آنها مى‌ريزند. بايد در مقابل اينها ايستاد. امروز نمى‌شود به همان روشهاى قديمى خودمان اكتفا كنيم؛ البته كه جوان نمى‌آيد. جوان را بايد بشناسيد؛ فكر او را بايد بشناسيد؛ آنچه را كه به او هجوم آورده، بايد بشناسيد. تا ميكروب و بيمارى را نشناسيد كه علاج نمى‌توان كرد. (بیانات در دیدار روحانیون استان سمنان، ۱۷/۸/۱۳۸۵)

پاسخ دهید